در گیرودار جنگ جهانی دوم با آنکه ایران اعلام بی طرفی کرده بود ولی از سوی دولتهای متخاصم مورد هجوم قرار گرفت و سراسر میهن مان به اشغال نیروهای متجاوز قدرتهای شرق و غرب در آمد و تانک های ارتش متجاوز اتحاد جماهیر شوری "سوسیالیستی"از دروازه های تهران گذشتند و وارد شهر شدند در چنین موقیعتی شماری از جوانان آزاده خود ساخته و میهن پرست که از توان دفاعی دولت در رویارویی با یورش متجاوزان نا امید شده بودند و میهن را در اشغال بیگانگان می دیدند و عده ای از روشنفکر نمایان به اصطلاح چپ و راست که چاره کار و رهایی میهن را در وابستگی و سرسپردگی به قدرتهای شرق و غرب جستجو می کردند و با دادن شعارهای مردم فریب در پی کسب امتیاز برای دولت های بیگانه بودند به مثابه ی اهرم فشار و ستون پنجم دشمن در راستای مطامع قدرتهای متجاوز عمل می کردند و درمان آفت های وارده به هستی ملی را در دستان بیگانگان آن سوی مرز جستجو می کردند.
اسامی مناطق کهن غرب آسیای صغیر: پامفیلیا در زبان هیتی به صورت پانف-ایلا به معنی محل قایقرانها است. نام پافلاگونیا (سرزمین درختان پسته) در معنی نام شهر آمستریس آن منطقه (آماسرای حالیه) در زبان هیتی به صورت آمست- اری دیده میشود. نام ملکهً آمستریس به معنی لفظی ملکهً دارای نیروی و متنفذ، همسر خشایارشا ربطی به نام این شهر و دیار ندارد و دختر اوتانه از سران حکومتی پارس و حکمران ایالت پارس بود. نام ایالت کاریه (به زبان هیتی یعنی سرزمین علفزار، به زبان یونانی یعنی استپ) است همین معنی نام دولت فریقیه (سرزمین استپی) بزرگ آنجا نیز بوده است
استيون هاوکينگ فيزيکدان برجسته بريتانيايی در کتاب تازه خود مدعی می شود که خدا عالم و کهکشان را نيافريده و «انفجار بزرگ کهکشانی » که بسياری از سياره و ستارگان بر اثر آن بوجود آمده اند، نتيجه و پيامد قوانين فيزيک است.نام اين کتاب « طرح عظيم » است و استيفن هاوکينگ آنرا همراه فيزيکدان آمريکايی لئونارد ميلودينو نوشته است. در اين کتاب استدلال می شود که وجود فرضيه های گوناگون و اکتشافات جديد ثابت می کند که جهان هستی يک خالق ندارد.روزنامه تايمز چاپ لندن بخشهايی از اين کتاب را منتشر کرده که در قسمتی از آن پروفسور هاوکينگ می نويسد:« چون قوانين جديد فيزيک مثل جاذبه وجود دارند کهکشان می تواند خود را از هيچ بسازد. روند خلق بدون مقدمه و يکباره دليل وجود کهکشان و هستی ما است . هيچ ضرورتی ندارد که خداوند را برنامه ريز و مسئول آن آفرينش بدانيم.»
طبق احادیث شیعی زینب در مجلس یزید و نزد ابن زیاد سخن رانیهای با شکوهی در مذمت ایشان و دفاع از شرف خاندان علی انجام داده است. از آنجاییکه در آن عهد سنت سخنوری بدین نحو آزدانه برای زنان خصوصاً در دربار و نزد اشراف عرب وجود نداشته است؛ موضوع بسیار مشکوک می نماید. خصوصاً تاریخ نویسان بزرگی چون طبری اشاره ای بدین امر نمی کنند و ابن زیاد در کوفه و یزید در شام در نقش انسانهای بسیار با متانت و دموکرات ظاهر میشوند که دختر علی بن ابی طالب بدون هیچ واهمه و ضیق وقت حرفهای نکوهش آمیز خویش را بی کم و کاست و تمام و کمال بزند.
محققان باستان شناس انگلیسی پس از ده سال کار و تحقیق مداوم، کانال خشایارشا پادشاه، ایران را در یکی از شبه جزایر دریای اژه کشف کردند. خشایارشا پادشاه سلسله ایرانی هخامنشی در سال 480 قبل از میلاد در جریان تلاش ایرانی ها برای فتح یونان، دستور حفر این کانال شگفت انگیز را که داستان این جنبه افسانه ای پیدا کرده بود، صادر کرد. به گزارش روزنامه نیویورک تایمز که این خبر مهم را در بخش علمی 13 نوامبر 2001 خود انتشار داد، کشف این کانال حیرت انگیز محصول تلاش بی امان تیم های کار آزموده باستانشناسی دانشگاه های گلاسکو و لیدز بود، که از آوریل 1990 کار روی پروژه کشف کانال شروع کرده بودند. علاوه بر این، یک تیم باستانشناسی یونانی نیز باستانشناسان انگلیسی را همراه می کرده اند.
"واژههایی که در پیوند با نام ایران/ آریا باشند در متون سومری دیگری نیز شناسایی شدهاند. درخشانی به نقل از گوئتس (Goetze) آورده است که نام «اِرِن» در زبان سومری برای نامیدن «سربازان شرقی» بکار میرفت و در کتیبهای از دوره شاه «اَمَرسین» (Amar-Sin) متعلق به حدود چهار هزار سال پیش، واژه «اِرِن/ اِرین» در پیوند با نامهای جغرافیاییای آورده شده که بیشتر در شرق رود دجله (تیگری) جای داشتهاند. یعنی سرزمینهایی کوهستانی در شرق که جایگاه «اِنلیل» دانسته میشد و خدابانو «اینانا» (نَـنَـه/ آناهید/ ناهید) از آنجا بر میخواست.
ظاهر قضيه اين بود که اتحاديه انجن های اسلامی شهر ری اطلاعيه ای داده بود و گفته بود سوم شهريور يعنی سالروز عزل رضا شاه از قدرت و خروج وی از ايران ، بهترين کار اين است که حمله کنيم و قبر رضا شاه را تخريب کنيم .ولی خود خلخالی بعد ها گفت چون آن موقع محمد رضا شاه به مصر رفته بود ما می خواستيم با اين اقدام طرفداران بازگشت نظام سلطنتی را مايوس کنيم و در حضور آيت الله خمينی اين مساله را مطرح کرديم و او هم موافقت کرد.آنجا سه قبر بود. قبر رضا شاه ، قبر عليرضا پهلوی برادر محمد رضا شاه که در جريان سانحه هوايی کشته شد و قبرحسنعلی منصور نخست وزير اوايل دهه ۴۰ که توسط اعضای جمعيت های موتلفه ترور شد . قبر رضا شاه چون يک سنگ و بتن سنگين چند تنی داشت ، لودر و کمپرسور آوردند و در اطراف سنگ قبر شيارهای عميقی بوجود آوردند اما به علت سنگينی سنگ و بتن قبر که حدود ۱۰ تا ۱۵ تن وزن داشت ، مجبور شدند که جرثقيل هم بياورند و کار تخريب حدود ۲۰ روز طول کشيد(مشروح اين اقدامات و نحوه تصميم گيری در اين باره در دو جلدکتاب خاطرات شيخ صادق خلخالی ذکر شده است)
کلمات هیتی "لاوی" به معنی قبیله کوچ نشین و همواره روان است و کلمه منا-هاندای هیتی به معنی دست خالی و بی خانمان مطابق است با مناحیم زبان عبری (به معنی تسلی دهنده) که مترادف با کلمه عبری نوح (تسلی دهنده) است. مردم بیگانه تبار و روحانی مسلک لاوی بی تردید تبار لوویای داشته اند چه منابع تاریخی مصری به صراحت از مهاجرت مردم کثری هیتیان سمت ارزوه در یهودیه سخن رانده اند که پادشاهی به نام تارخون دارایوس از ایشان با فرعون مصر مراسله داشته است. هیتیان لووی از مقابل تهاجم مرگبار و ویرانگر اقوام دریایی سمت دریای اژه و تراکیه به آسیای صغیر از آنجا به سمت یهودیه و غرب دریاچه بحرالمیت فرار کرده بودند
پارلماننیوز: چهره ماندگار علمی کشورمان در اقدامی غیرمنتظره از ریاست دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان برکنار شد.به گزارش «پارلماننیوز»، این اقدام موجب اعتراضات گستردهای در بین نخبگان و مردم شهر زنجان شده است.نمایندگان زنجان نیز در نامهای به وزیر علوم به شدت به این تصمیم اعتراض کردهاند.پرفسوریوسف ثبوتی فیزیکدان سرشناس ایرانی و مؤسس دانشگاه تکمیلی علوم پایه زنجان است، وی کارشناسی فیزیک را از دانشگاه تهران در ۱۳۳۲ اخذ کرد. مدرک کارشناسی ارشد فیزیک را در ۱۳۳۹ از دانشگاه تورنتو کانادا و دکتری تخصصی (PhD) نجوم و اختر فیزیک را در سال ۱۳۴۲ از دانشگاه شیکاگو آمریکا گرفت.
در بین اسامی خدایان قدیم ارامنه که بومی یا مأخوذ از ایرانیان و مردمان بین النهرین بوده اند، این اسامی نیاز به بررسی بیشتر دارند: آرامزد (آمانور، یعنی رهبر نیرومند)، تیر (واناتور، تیروتیر عیلامی-بابلی ایزد کتابت و وعظ)؛ گیسانه (الهه مادر پر گیس؛ کیبلهً فریقی)، نانه (نانایا، الهه بابلی)، تسووینار (الهه نیرومند آبها، اردوی سور اناهیت)، واهاگن (ویها-غنه، یعنی تیر انداز و موجد رعد و برق، ورثرغنه، بهرام) و آرالز (سگ نجیب و سفید، بیاض ایت؛ ایزد خاص منطقهً بایزید که نقش اریکه نشینش بر تخته سنگی در آنجا به همراه دو موبد آیینی اش نقر شده است). این باور رواج داشته که آرالز با لیسیدن زخم کشته شدگان ایشان را زنده میکند و شفا می بخشد. نام آرا-مزد بدین صورت خود در زبان اوستایی نه به معنی ایزد دانا بلکه به معنی بس رسا و بزرگ است.
به گزارش خبرآنلاین نیک رودن، پژوهشگری که به تازگی از ایستگاه دیویس استرالیا در قطب جنوب بازگشته، این عکس را فرستاده و در توضیح آن نوشته است: «در روز اول آگوست / 10 مرداد، طوفانهای مغناطیسی خورشید به زمین برخورد کردند و آنقدر درخشان بودند که بازتاب نور آنها روی برف و یخ قطب جنوب به وضوح نمایان بود. علاوه بر شفقهای قطبی سبزرنگ، میتوانید رد لیزر سبزرنگ لیدار ایستگاه دیویس را نیز در گوشه راست تصویر ببینید. لیدار ابزاری مانند رادار است که به جای امواج رادیویی از لیزر استفاده میکند و اطلاعات دقیقی از فوقانیترین لایههای جو فراهم میکند
درفش شهداد، قديمی ترين پرچم جهان است كه از يك صفحه مسی با ميله و لولا و دسته برنزی ساخته شده و در شهداد كرمان پيدا شده است. در اين چند هزار سال مس زنگ زده رنگ سبز به خود گرفته است. در اصل نوعی درخشش فلزی داشته كه آفتاب را باز ميتابانده و اصلا واژه درفش به معني درخشان است.درکاوش های سال 1350 به سرپرستی مرحوم علی حاکمی وبه سرکارگری مرحوم اکبر ایرانمنش به دست آمد .این درفش اینک درموزه ایران باستان نگهداری می شود. در بالا و وسط صفحه خورشيدي تابان نقش بسته است
در بابل سه جشن متوالی در آغاز سال نو بر اساس تعیین آغاز با روز اعتدال بهاری سال (برابری مدت شب و روز در بهار سال) به نام آکیتو (به سومری یعنی جشن، به اکدی یعنی جُو) می بوده است که به نظر میرسد اندکی در تعیین زمان آنها بی دقتی شده است. این بی دقتی در انطباق سه جشن آکیتو (سر سال نو) و جشن زَگموک (یعنی خط مرزی بین آینده و گذشته) و تعیین معنی لغوی اکدی و سومری مناسب برای آنها بوده است. در واقع سه آکیتو بوده است با سه نام متفاوت که دو تا به حساب آمده است که در اینجا به شناسایی آنها می پردازیم:
آفتاب: دانشمندان پس از صرف سالها زمان در نهایت توانستند عدد نهایی پازل مکعب «روبیک» را کشف کنند، عددی که تعداد حرکات کافی برای حل این پازل را بیان میکند. جهان با نفسی حبس شده برای 3 دهه در انتظار چنین روزی بود، روزی که در نهایت گروهی از مهندسان، دانشگاهیان و شیفتگان ریاضی بتوانند عددی را کشف کنند که زندگی، جهان و مهمتر از همه راه حل «مکعب روبیک» را توضیح دهد. این رقم عدد 20 است، حداکثر تعداد حرکاتی که برای حل کردن این پازل به آن نیاز است. کشف و حل این عدد جادویی 35 واحد پردازشگر و سالها زمان و انرژی انسانی را صرف کرده است. به دلیل 42,252,003,274,489,856,000 موقعیت حرکتی ممکنی که در مکعبهای روبیک وجود دارد، رایانهها در نهایت توانستند این الگوریتم جادویی را شکسته و آن را حل کنند
حمدالله مستوفی در نزهت القلوب در صفحه 81 و 82 در باب شهر خلخال می آورد: "خلخال شهر وسط بوده است و اکنون (در عهد مغول) دیه است. کمابیش صد موضع به چهار ناحیه و خامده بیل (خوانیده میل؛ اندبیل حالیه)، سجسرود (سنجسر-رود، سنجبد، گیوی)، انجیلاباد (زرنجلاباد، زرج آباد حالیه) از توابع اوست و میسیجین (هیشجین). در سابق شهر فیروز آباد نام که بر سر گریوهً بردلیز بوده و حاکم نشین آن دیار بوده است و حکامش را آغاجریان می گفته اند. بعد از خرابی فیروز آباد، خلخال حاکم نشین شد. اکنون آن نیز خراب است." مستوفی در ذکر مسافت طرق باز از این ناحیه یاد میکند (ص.180): " به راه اردبیل به دیه توت سواری هفت فرسنگ. از او تا شهر کاغذکنان هفت فرسنگ. از او تا دیه سنجیده و خلخال شش فرسنگ. گریوهً برولژ (بردلیز، بروله) که بر آب سفید رود است و بر این راه است."
یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان فارسی» آوردهاست:«…. در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شدهاست.نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کردهاست: یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مالهای ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی: قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال و العدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود، در نیافت، محمدبن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.» فارسی، یا فارسی دری یعنی رسمی، دنباله پارسی میانه زردشتی است.
ایران . (اِخ ) پهلوی ، «اِران » ۞ . به کشور ایران در عهد ساسانی «اران شتر» ۞ میگفتند. در عصر هخامنشی ایی ریا ۞ نام قوم ایرانی بود و این کلمه را نام قوم اُسِّت ِ قفقاز بصور «ایرون »، ۞ «ایرو» ۞ و «ایر» ۞ بخود اطلاق کرده اند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کلمات آریا، آریائیان ۞ و ایران و امثال آن که در زبان باقی مانده از این کلمه گرفته شده است . فلات (نجد) وسیعی است در آسیای جنوب غربی که شامل قفقازیه و ترکستان و افغانستان و ایران کنونی میشود. مساحت این فلات را 2600000 کیلومتر مربع نوشته اند. پیش از مهاجرت آریاییان ایران به این سرزمین اقوامی از نژادهای متفاوت با تمدن های مشابه در آن می زیستند که اطلاع محدودی از آنان در دست است . از میان این اقوام ، عیلامیان تمدنی قابل توجه داشته اند که از حدود چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح شروع می شد.
اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهددین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیردستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیرقرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
استفان هاوكينگ ، فيزيكدان مشهور جهاني هشدار داده است كه نژاد انسان بايد در جستوجوي جاي ديگري در فضا ظرف يك قرن آينده براي ادامه حيات باشد كه در غير اين صورت نسل بشر منقرض خواهد شد.به گزارش ايسنا، هاوكينگ به تازگي ابراز نگراني كرده كه بشر در معرض خطر بزرگي است و اگر بنا دارد كه جان خود را نجات دهد، بايد در آينده در فضا به حيات خود ادامه دهد.وي در مصاحبهاي تصريح كرد: تهديداتي كه متوجه وجود بشر است مثل جنگ، تحليل و به پايان رسيدن منابع و انفجار جمعيت به اين معني است كه با خطر بزرگتري نسبت به هميشه روبرو است.وي در مصاحبهاي با وب سايت بيگ تينك خاطرنشان كرد: جلوگيري از فاجعه طي چند صد سال آينده به اندازه كافي دشوار خواهد بود، بنابراين يك هزار سال يا يك ميليون سال آينده را فراموش كنيد
در اینکه داریوش هخامنشی جوان به عنوان سردار سپاه و نیزه دار کمبوجیه سوم در مصر حضوری فعال داشته و پیشتر در سر کسب مقام حکومتی هخامنشیان را در سر می پرورانده است، خبر داریم. از آنجاییکه پیش از داریوش از اهورامزدا (سرور بزرگ یا دانا) نام نشان درستی در ایران و بین النهرین دست نداریم، این سؤال را پیش می آورد که آیا باور اهورامزدا را داریوش با خود از مصر به ایران نیاورده است. در این صورت اهورامزدا همان هوروس (=هورو یعنی شاهین؛ عقاب) و اهریمن همان خصم جاودانی آزار دهنده چشمان او، خورشید (چشم راست) و ماه (چشم چپ) بوده است.
از معادلهای ارزوه در زبان هیتی و ارزهی در زبان اوستایی به معنی سرزمین غربی بودن نام اروپا رسیده بودم؛ ولی دریغ از لغت هندواروپایی که این معنی را در خود نام اروپا متجلی سازد. از سر ناچاری به ریشه غروب مفروض از زبان فنیقی که اساطیر یونانی در اسطوره ربوده شدن الهه اروپای فنیقی به یونان اشاره نموده اند؛ نیمچه رضایتی دادم. در واقع اروپای ربوده شده بر روی ورزاو اشاره به نام تنگه بسفر داشته است که در زبان تراکیه ای به معنی گذرگاه ورزاو (گاونر) است.
زردشت . [ زَ دُ ] (اِخ ) بمعنی زره تشت است . (جهانگیری ). شخصی که دین آتش پرستی را بهمرسانید و احوال او در لغت زراتشت بخوبی مذکور شد و بعضی گویند زردشت به زبان سریانی نام ابراهیم علیه السلام است و بعضی دیگر گویند که زردشت و برزین هر دو امامان ملت ابراهیم بودند. (برهان ). زردشت ، زرتشت و زرهشت این سه لغت بر وزن انگشت باشد. زاردشت ، زارهشت و زارتشت این سه لغت بر وزن خارپشت است . زرادشت و زراتشت ، زراهشت این سه نام بر وزن چراکشت . زره دشت ، زره تشت و زره هشت این سه بر وزن اره پشت آمده و زردهشت ، زرتهشت ، زاردهشت و زارتهشت در این چهار لغت بدال مهمله و تای فوقانی مضموم است و از آن پس ساکن باشند و آن شین معجمه و تای فوقانی آخر است و این جمله نام پسر پورشسب بن پیتراسب است که به دوازده واسطه نسبش به شاهنشاه ایران منوچهر ایرج بن فریدون منتهی شود
نشریه هفتگی صور اسرافیل در دوران مشروطیت انتشار یافت. این نشریه از پرفروش ترین نشریات آن دوران بود. تیراژ آن به بیست و چهار هزار نسخه می رسید. این نشریه به مدیریت میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و میرزا قاسم خان تبریزی شروع به انتشار کرد و علی اکبر دهخدا هم به آن ها پیوست. نخستین شماره این نشریه، در ربیع الاخر سال 1325 / 30 می 1907 میلادی، نه ماه پس از صدور فرمان مشروطیت انتشار یافت. آخرین شماره آن هم که شماره 32 بود، در جمادی الاول 1326 / ژوئن 1908 میلادی سه روز قبل از به توپ بستن مجلس منتشر شد. در دوران استبداد صغیر، پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی، جهانگیرخان صوراسرافیل دستگیر و به باغشاه برده می شود، در باغشاه او را همراه با ملک المتکلمین به قتل می رسانند. دهخدا به سفارت انگلیس پناهنده می شود و سپس به اروپا می رود. او در اروپا سه شماره دیگر از نشریه را انتشار می دهد.
ناظمالاسلام در یادداشتهای روز پنجشنبه و شرح گرفتاری شیخ، زمان و مسیر بردن او را هم یادداشت میکند: «... در حالتی که صنیع حضرت را به دار کشیدند شیخ را از میدان توپخانه مرور دادند. این میدان توپخانه همان محلی است که در ذیالقعده، شیخ و اتباعش با کمال احتشام و جلال ظاهری منزل کرده، گاه بر منبر بالا رفته، گاه بر توپ سوار میشد و میرزا عنایت بیچاره را حکم کرد پاره پاره کردند، فرقی که امسال با پارسال دارد این است که آنوقت صنیع حضرت به حکم شیخ فضلالله بیتقصیران را میکشت، امسال صنیع حضرت را با استنطاق مجازات(دار) زدند.
در کتب تواریخ و فرهنگنامه ها در معرفی احمد بلاذری مورخ معروف عهد تسلط اعراب به وضوح نام و نشان وی با گیاه دارای مواد تخدیری و دارویی بلاذر (بلادر، به لغت سانسکریت-اوستایی یعنی گیاه دارویی=بهالا-ذرو ) پیوند داده شده است. می دانیم گیاه شناخته شده تخدیری ایران پیش از اسلام گیاهی به نام هئومه (هوم) بوده است که در عهد ساسانی به نوع گیاه خاصی اطلاق شده است که اکنون شناخته شده است. در اینجا به بررسی وجه اشتراک و وجه افتراق این دو می پردازیم که آیا اینان یکی یا جایگزین هم هستند یا نه؟ که در جواب به جایگزینی نه چندان موفقیت آمیز -و خوش سلیقه مغان عهد ساسانی به تقلید از هندوان و چینیان میرسیم.
سفری که قرار بود در ماه آوریل ، ازجمله با هدف بازدید از بنای یادبود قربانیان قوم کشی ارامنه درایروان ونثار تاج گل برآن صورت گیرد ، به دلیل خاکستر آتشفشان آیسلند برفراز اروپا ممکن نشد . بنابراین ، با استفاده از تعطیلات تابستانی کوتاه راهی دیاری شدیم که چهارصدسال پبش اجدادمان به دستور شاه عباس صفوی ازآن به قلب ایران کوچ داده شدند . آنچه که درزیر می خوانید چکیده شنیده ها ، دیده ها و خوانده ها یم درمدت اقامت کوتاهم در ارمنستان است ، ضمن اینکه کوشیدم که برای شنیده هایم نیز حتی المقدور مدرک وسند وما خذ بیابم. فرودگاه ایروان اززمانی که اداره آن به یکی ازارامنه توانمند آرژانتین و دست اندر کار این رشته ازتجارت ، ا ِرنـِکیان ، سپرده شد به تدریج تغییرچهره داده واکنون به صورت فرودگاه نسبتا مجهز و مدرنی درآمده است.
نَبَطیان قومی عَرَب بودند و در جنوبِ شام می زیستند. پایتختِ آنان شهرِ سِلع (به معنایِ شِکافِ کوه) بود که سپس پِترا نام گرفت. پِترا واژه ای است یونانی به معنایِ « تخته سنگ »، زیرا این شهر را در سینهء کوه در دِلِ صَخره هایی به رنگِ صورتی تراشیده بودند. این شهر اکنون در کشور اُردُن قرار دارد و آن را البترا می نامند که تلفظِ عربی پِترا است. نَبَطیان نیز مانند اعرابِ حِجازی بُت های هُبَل، لات، عُزّی، منات و الههء ذوالشِری یا همان الههء خورشید را می پرستیدند. به عقیدهء بعضی از باستانشناسان، شهر پِترا را قوم ثَمود از تبارِ اَعرابِ بائِده ساخته بودند.
من يادم هست موقعى كه ما رفتيم و اعليحضرت در بيمارستان بودند، خيلى از روزنامه هاى خارجى آمده بودند، فكر مى كردند از مردم كوچه و بازار قاهره عكس العمل منفى بگيرند، ولى برعكس. آن هندوانه فروش يا سبزى فروش توى خيابان و بازار مى گفت خيلى خوب شد كه پادشاه ايران آمد اينجا، ايشان برادر ما هستند و در موقع هاى سختى به ما كمك كرده اند. البته يك جايى شلوغى هايى شد و حرف هايى زدند ولى اينجا بايد بگويم كه خدا را شكر كه كسى بود مثل مرحوم انور سادات، و ملت و دولت مصر با دوستى ما را پذيرفتند و واقعاً بعد از ماه ها تنها موقعى كه يك مقدار احساس راحتى كرديم، موقعى بود كه پا در قاهره گذاشتيم و خود من و فرزندانم و خيلى از ايرانيان براى هميشه سپاسگزار خاطره انور سادات و مردم مصر و دولت مصر هستيم.
دکتر علی جوان در پنجم دی ماه سال ۱۳۰۵، در تهران به دنیا آمده است. فرزند دکتر موسی جوان (حقوقدان و نویسنده) تبریزی است. موسی جوان تحصیلات عالی خود را در تهران به پایان رسانید و موفق بهدریافت درجۀ دکترا در علوم قضایی از دانشکده حقوق پاریس شد. علاوه بر آن در محضر میرزا مهدی آشتیانی خکمت آموخت و به زبانهای روسی، انگلیسی، فرانسه و عربی آشنایی پیدا کرد. موسی جوان در دورههای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم نماینده مجلس بود.
ما اکنون اعلام می داریم که جز دکتر مصدق هیچ کس را شایسته رهبری در این نبردهای رهایی بخش نمی شناسیم.هزاران هزار جوانان نیرومند حزب پان ایرانیست در سراسر ایران از رهبر انحراف ناپذیر مبارزه ملی “دکتر مصدق” حمایت خواهند کرد.ما نخواهیم گذارد یکبار دیگر تیرگی همه جا را فراگیرد و ظلمت ِ استعمار میهن ما را جولانگاه جنایتکاران قرار دهد.ما نبرد خونین خود را بر ضد همه دستگاه های بیگانه پرست ادامه می دهیم. ما همه مردم ایران را فرا میخوانیم که در راه به خاک سائیدن پوزه ی اجنبی پرستان همدوش مصدق دلیر همچنان به پیش روند.
شرکتهای تکنولوژی به خاطر همراهی با جدیدترین فناوریهای روز معمولا روند رشدی سریع دارند؛ همان عاملی که عبور از بحران مالی سال میلادی گذشته را برای آنها سادهتر کرد.درست به همین دلیل هم سیاستها، اولویتها و برنامههای آنها برای آینده کمی دقیقتر است. حالا اگر قرار باشد این شرکت غول دنیای نرمافزار باشد، احتمالا برای اغلب ما جالب است تا برنامههای آینده آن را از مدیر عاملش بشنويم. به این ترتیب روزنامه واشنگتن پست به تازگی مصاحبهای با «استیو بالمر»، مدیرعامل مایکروسافت انجام داده است.
نام کنعان را غالباً به معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته اند. این معنی از آنجا تقویت میشود که نام دیگر سرزمین کنعانیان شمالی یعنی فینیقیه کلمه ای یونانی به همین معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته شده است. از سوی دیگر در زبانهای اروپایی کلمه فِنا (از ریشه لاتینی پینا) به معنی بال ماهی می تواند اشاره به ستاره دریایی ارغوانی رنگ پنج پر باشد. این امر را ظاهراً جز در ستاره پنج پر داودی معروف اسرائیل مشاهده نمی کنیم که می تواند از کنعانیان به ارث رسیده باشد. از سوی دیگر این هر دو نام در زبانهای سامی به معنی سرزمین آهنگران و فلزکاران است. چنانکه از مفاهیم آن در زبانهای عبری و عربی بر می آید، مسلم به نظر میرسد این نام همچنین به معنی صاحبان قدیمی و بومی بوده است و در نقطه مقابل نام عبرانیان (مهاجرین اشنونه) و فلسطینیها (پلاژوستین؛ به معنی مردمان زیست کننده در جزایر دریا و یا مهاجرین به زبان عبری) قرار داشته است
نگارنده قبلاً با بررسی خدای قبیله ای سرسبزی و جهان زیرین پارسیان باستان بدین نتیجه رسیده بودم که ایزد همراه شیر و یا سوار بر شیر پارسیان باستان که شایع بوده است آمیس تریس همسر خشایارشا برای افزایش طول عمرش برای وی کودکانی را زنده به گور کرده است. نام این ایزد و الهه همزاد آن در نزد آریائیان هندو ایرانی یمه (یمه خشئته= جمشید درخشان) و یمی بوده است. آریائیان کاسی این ایزد را شوکامونا (ایزد آتش زیر زمینی) می نامیده اند و معادل شوگاب- نوسکو سومری بوده است که سمبل وی شمع و حیوان توتمی وی شیر بوده است. تجسم پارسیان از شکل این ایزد شکل پادشاه نشسته بر شیر یا در کنار شیر بوده است.
نگارنده قبلاً این اسطوره را ساخته و پرداخته بعدی ها و بدون پشتوانهً تاریخی قابل توجه می دیدم. تا در روزهای اخیر به اهمیت و محبوبیت تاریخی این اسطوره در ایران باستان پی برده و متوجه چهار شکل مستقل این داستان شدم که ظاهراً ارتباطشان را از هم بریده و به صورت داستانهای مجزایی در ایران و اران ذکر شده اند. داستان "امیر ارسلان و ملکه فرخ لقا"، "اران گشنسب"، "بهرام و گل اندام"، "رستم و بیژن" از همین منشأ بر خاسته اند. نگارنده قبلاً منشأ اصلی داستان امیر ارسلان رومی را از حماسهً فتح ملازگرد آلب ارسلان سلجوقی در مقابل رومیان می دیدم. ولی هیچ موضوع داستان عاشقانه ای برای اثابت آن نظر بدست نیاوردم.
ساختار انسان از سه بخش اصلي بدن ، ذهن ، و روح تشكيل مي شود. نسبت به شناخت بدن يا كالبد مادي و فيزيكي ما دانش بشر تاحد قابل ملاحظه اي پيشرفت كرده ، گرچه هنوز هم دانشهاي پزشكي ، زيست شناسي ، فيزيولوژي ، عصب شناسي ، بيوفيزيك و غيره تا تسلط كامل بر بيماري ها و شفاي انسان راه درازي را در پيش دارند ، اما ذهن يك ساختار غير فيزيكي و غير مادي است ، تا آنجا كه برخي از روان شناسان آنرا كاملا وابسته به مغز مي دانند و استقلالي براي آن قائل نيستند. ولي در برابر آنها روانشناسان بسيار ، و اخيرا فيزيكدانان براي ذهن نوعي انرژي غير فيزيكي قائل هستند و تا انجا پيش رفته اند كه ذهن را همه چيز انسان دانسته و با ذهن مي توان سعادتمند زيست و با آنهم مي توان به تيره بختي سقوط كرد.
نگارنده قبلاً با توجه به پیدایی مجسمه های گلی کوچک گیلگامش از نواحی شمال غرب ایران، به جستجوی ریشهً بابلی اسطوره کیومرث در مجاورت جنوب غربی این نواحی، در اسطورهً بابلی گیلگامش بر آمدم و این تأثیر را صرفاً در پلنگینه پوش بودن کیومرث و هیئت گاوتمثالی همزاد وی گاو اوکدات (گاو نخستین) دیدم. چون در اساطیر گیلگامش (پیرمرد هنوز جوان) و انکیدو (مخلوق خدای خرد انکی/ائا) دارای تنی نیمه انسانی و نیمه حیوانی توصیف میشوند. ولی گیلگامش پهلوانی بی باک و فعال ولی کیومرث (گیه مرتن= موجود جاندار لاغر مردنی) موجودی نحیف و سست و دارای خوابهای سالیانه کاملاً ناهمخوانی دارد
رئیس کمیته جلوگیری از مهاجرت نخبگان با بیان اینکه حدود 60 هزار نفر از نخبگان از جمله افراد برتر در المپیادهای علمی در خارج کشور مشغول تحصیل هستند گفت: برای بازگشت این افراد و کاهش مهاجرت تمهیداتی اندیشیده می شود تا با گنجاندن در برنامه پنجم شاهد کاهش مهاجرت باشیم. محمدحسن دوگانی با بیان این مطلب افزود: نتایج حاصل از جلسات این کمیته در برنامه پنجم توسعه کشور گنجانده می شود تا طی پنج سال آینده دیگر با پدیده مهاجرت نخبگان مواجه نشویم. وی با اشاره به اینکه این بررسیها در دو بخش مدارس و دانشگاه انجام شده است گفت: در این جلسات بیشتر افرادی مدنظر قرار گرفته اند که در علم و فناوری کار ساز و موثر هستند. در آمار مدارس، دانش آموزان برتر در المپیادها و در دانشگاهها، دانشجویان برتر در مسابقات علمی کشوری و بین المللی قرار دارند.
نام چرکس را در زبان بومیان قفقاز غربی به معنی مردم کوهستانی گرفته اند. این نام به صورت گئیرکاس یا کئیر کاس در زبان اوستایی نیز به همین مفهوم یا به مفهوم پرستندگان بزکوهستانی (قوچ وحشی) است. نام سرزمین کنونی ایشان در قفقاز یعنی آدیغه را نیز به معنی منسوب سرزمین بلند آورده اند که نشانگر کوهستانی و چراگاهی بودن نام کهن آنجا یا پرستش توتم قوچ وحشی از سوی ایشان است. نامی هم که استرابون به صورت کرکت برای چرکسها آورده در زبانهای ایرانی به همین حیوان توتمی کوهستانی و یا سرزمین چراگاهی است. باز نام گروه بزرگ ایشان کابارد در زبان ترکی به همین معنی مردم ارتفاعات هستند.
شش مرد از اروپا، روسیه و چین، روز پنجشنبه، داوطلبانه در نمونه ای از یک سفینه فضایی برای مدتی قریب به یکسال و نیم جای گرفتند تا اثرات روانی یک ماموریت فضایی به مریخ، روی آنها شبیه سازی و آزمایش شود.درب این مخزن آزمایشی، ساعت دو بعد از ظهر پنجشنبه بوقت مسکو بدنبال ورود این شش فرد داوطلب بداخل آن، بسته و قفل شد.درب این محفظ که داخل آن نمونه ای از تجهییزات یک سفینه فضایی به مریخ را داراست تنها در پایان این آزمایش 520 روزه باز خواهد شد یا اگر یکی از شرکت کنندگان ناچار به خروج از این آزمایش شود.با اینحال شش داوطلب شرکت در این آزمایش 520 روزه، بی وزنی را طی این مدت طولانی تجربه نخواهند کرد.از شش داوطلب شرکت در این آزمایش، شرکت کننده چینی « ونگ یو Wang Yue » که 27 سال دارد پیشاپیش آغاز آزمایش با اشاره به نداشتن امکان دیدن خانواده و دوستان، این آزمایش را چالشی برای هر شش شرکت کننده دانست اما گفت فکر میکند با وجود همه این مسائل، این آزمایش فرصتی باشکوه در زندگیشان است.
آیا اینگوشان، مردم گلیم گوش اساطیری هستند یا مغولان؟ : در لغت نامه دهخدا می خوانیم: "گلیم گوش . [ گ ِ ] (ص مرکب ) مردمی بوده اند مانند آدم لیکن گوشهای آنها به مرتبه ای بزرگ بوده که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکرده اند و آنها را گوش بستر هم میگویند. در عجایب المخلوقات چ هند 1331 ه . ق . ص 584 آمده : گروهی بود که ایشان را منسک خوانند(برهان، منظور مینوسینسک در سرچشمه ینی سئی یا مینسک پایتخت روسیه سفید). و ایشان در جهت مشرق نزدیک یأجوج (و) یأجوج بر شکل آدمی بودند و مر ایشان را گوشهایی بود مانند گوش فیل. هر گوش مانند چادر باشد چون خواب کنند یکی از آن دو گوش بگسترانند و گوش دیگر چادر کنند(وجه اشتقاق عامیانه ترکی از نام قیلماق=قیل یعنی موی بز و ماق= به کار برنده یا به تصحیف قولاک=گوش !).
مناسبترین معانی و ریشه ها برای نام مُلا را در کلمه سومری مولا (از ریشه "مول"= ستاره، "آ" = اشتغال داشتن) یعنی منجم و در کلمات عربی مَل (هیزم گذار آتش) و ملأ (انجمنی) می یابیم. دو معنی اخیر فرهنگ عربی به وضوح اشاره به نام و نشان مغان (=مردم انجمنی) نگهبان آتشهای مقدس دارد. لذا اگر هم در پیدایی این نام معنی سومری آن در دور دستها دخیل بوده باشد؛ اساس کنونی این نام به همین کلمات مَل و ملأ در فرهنگ زبان عرب بر میگردد. از سوی دیگر چون در زبانهای سامی دیگر بدین لغات و ریشه مشابه آنها بر نمی خوریم لذا می توان برای این کلمات با توجه به قاعده تبدیل "ر" به "ل" ریشه هندوایرانی و اروپایی مَر یا مُر (فراوان، مجتمع، انجمنی) قائل شد. لابد نام مورچه هم از همین ریشه بوده و به معنی موجود انجمنی ریز است. در این باب همچنین بسیار جالب است که در می یابیم خود کلمه مولا در زبان سانسکریت به معنی ریشه و مرجع است.
برازجان به معنی جایگاه منسوب گرازان است: نگارنده که نظرم در مصاحبت با دوستمان چمنکار به برازجان معطوف شد. در همان نگاه اول جزء براز در این نام را علی الاصول صورتی از نام گراز (وراز پهلوی) تشخیص دادم. در ویکیپدیای فارسی هم در شرح جاذبه های طبیعی برازجان در ردیف اول حیوانات بومی ذکر شده است. لذا مسلم به نظر میرسد. نام برازجان در اصل ورازگان بوده است که طبق قاعده تبدیل حروفات پهلوی به فارسی دری تبدیل به وراز شده است. به احتمال زیاد این معنی نام عیلامی آنجا نیز بوده است. چه شواهد دال بر قدمت دیرین این شهر می باشند. حمدالله مستوفی در نزهت القلوب (صفحه 116-117) در این ناحیه از شهری به نام تصحیف شده حتیریر یا ختیزیر (در اصل خنزیره= شهر منسوب به گراز) نام برده است که بی شک همان برازجان است.
آغاجری- آکاتزیر، ساراگور، همان ترکان برتاس و سابیر و آگاتیرسی همان مردم ملداوی هست.در رابطه با یکی بودن آقاجری (سرور لشکری) با آغاجری (آغاج ایچَری= مردم جنگلی یا به احتمال متر شکارچیان کمین کننده در درون تنه پوسیده درختان) و معنی و نام و نشان این قبیله بزرگ ترک بحث کوتاهی بین من و دوست و هموطن در غربت مان حسن بایگان انجام گرفت و تحقیق در باب موضوع ادامه صحبت دارای نتایج بسیار جالب شد. حسن بایگان در این نامها تفاوتی بین آقا و آغا (تلخیص آغاج = درخت) می دید که در وجه غالب قضیه حق با ایشان بود. دو نظر از ریشه مردم منطقه جنگلی و مردم ارتشی در تقابل با هم بررسی گردید و منتج به جدا بودن این اسامی مشابه شد و نظر سوم یعنی مردم جنگلی (هیلایهً خبر هرودوت، برتاس خبر مسلمین) یا به معنی شکارچیان کمین کننده در درون تنه پوشیده درختان یعنی معادل و مترادف نام قبچاق برای نام آغاجری و معنی عام قبیله لشکری برای آقاجری از آنها عاید گردید
جای بسی تعجب است که محققان این همه تشابه بین اسطورهً آلپمیش (=کشورگشا) و سرگذشت چنگیزخان (=خان فرمانروای زمین) را ندیده و نتواسته اند، فرع اسطوره ای آلپمیش را از اصل تاریخی آن چنگیزخان باز شناسند: داستانهای مربوط به اسارت بورته (چینندهً محصول = برچین) یا بورته اوجین (بورته خاتون) همسر چنگیزخان (همچنین خواهر- [یا برادر] از مادر ناتنی اش بالگوتای= دارای نشان و سمبل مقدس) توسط مارکیتها و اسارت خود چنگیزخان توسط تائی چی اوت ها و سرانجام موفقیت وی در نبرد با مخاصمانش و آزادی بورته، به وضوح در اسطوره آلپمیش بیان شده است. ولی محققین عنوان آلپمیش اسم بی برو برگرد خاص قهرمان انگاشته و چنگیزخان بومی را گذاشته، به دور دستها سفر کرده و اصل اسطوره آلپمیش را با اودیسه (در اساس اودن خدای گوتهای ژرمنی، در نزد یونانیان) و داستانهای جنگ ایرانیان و تورانیان- منیژه و بیژن در شاهنامه سنجیده اند
بابا طاهر عریان که محققین به واسطه در هاله ای از ابهام قرار داشتن شخصیت وی او را شخصیتی مرموز خوانده اند، فرد اساطیری است به سنت شعوبی اسلامی نمودن بزرگان تاریخ ایران کهن ، به عهد اسلامی کشانده شده است. بابا در لغت اوستایی به معنی درخشان یا پدر و طاهر به لغت عربی به معنی پاک (صدیق) بیش از آنکه نشانگر شاهزاده مردمگرا اشو زرتشت (زرین تن پاک) باشد، نشانگر مانی بنیانگذار صوفی گری ایرانی است که پیروانش به صدیقین (طاهرین) خوانده میشده اند. سه مطلب برای اثبات این امر کفایت می کند. یکی اینکه در نزد اهل حق (یارسان) او در رابطه با سومین سئوشیانت (باباخوشین، سئوشیانت استوت ارته، یعنی سود رسان استوار دارنده عدالت) یا هوشیدربامی (دانای درخشان سمت بامدادان= منظور مزدک بامدادان)، در مقام دومین سئوشیانت (اوخشیت نمنگهه زرتشتیان= یعنی پرورنده نماز یا هوشیدر ماه= دانای درخشان بزرگ یا دانای درخشان سرزمین ماد) است
نگارنده این بحث را جای دیگری هم انجام داده و بار دیگر آن را مطرح می نماید تا زوایای پنهان دیگری از آن مورد کند وکاو قرار گیرد: آصف (برگزیده) پسر برخیا (مرد سفید و زرین اندام) که در رابطه با سلیمان و ملکه بلقیس (پرگیس) وزیر سلیمان (مرد صلح) به شمار رفته است همان سپیتاک (فرد سفید و پاک) پسر سپیتمه (سفید رخسار) است که در مقام داماد و پسر خوانده کورش و بنا به روایتی دیگر برادر خوانده وی بوده است. همان کورش که مزارش به درستی مادر سلیمان (در واقع ماذار سلیمان یا همان مزار سلیمان/سلیمان فارسی) خوانده میشود. کتسیاس سپیتاک پسر سپیتمه را در رابطه با لشکرکشی کورش به مملکت سکائیان خورشیدپرست ماساگت (پرستندگان توتم گوزن) در ماوراء النهرتحت نام امرگوس (پادشاه بی مرگ یا پادشاه سکائیان برگ هئومه= دری ها-تاجیکان/دربیکان-دروپیکیان) ذکر کرده است که با فیلان هندی به کمک وی شتافته بود
نگارنده در دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی با نقشه جغرافیایی بازی میکرد و در پی یافتن امکان رفع بی آبی و کم آبی طرحهایی خیالی میریخت. آن طرحها به بار ننشست و حتی درس دانشگاهی آبیاری و آبادانی نا تمام ماند. کویر اجتماعی سیاسی و فرهنگی مقدم شده بود. مانند هزاران تن امسال خود به سبب نحوه عدالتخواهانه افراطی خود بدین عرصه کشیده شدم. اما سرانجام من ماندم و تجربیات انطباق نقشه جغرافیایی ایران با طبیعت ایران در ذهن خود که اکنون با تجربیات فرهنگ لغات جغرافیایی کهن توأم شده است و به خوبی در این عرصه منحصر به فرد به کار آید. به مصداق ضرب المثل فارسی "هرچيز كه خوار آيد، يك روز به كار آيد"، به طوری که کفاف میکند در این باب بتواند مقاله جالب استاد احمد اقتداری را در باب جغرافیای تاریخی نواحی ساحلی جنوب ایران در عهد اسکندر مقدونی تکمیل نموده و اینهمانی مکانهای کهن و جدید را در مقالهً تحقیقی وی تعیین نماید.
کلمه تات به ظاهر در زبان اوستایی به معنی جاری شدن و حرکت کردن ریشه نام تاتار در زبان فارسی و ترکی است که به معنی چاپار و قاصدی است که با اسب یا کالسکه پیام حاکمان را به دور دستها می رسانده است. تات در فارسی و ترکی به راه رفتن بچه ها نیز اطلاق شده است. بر این اساس تاتار یعنی قوم صحراگرد؛ ولی با این معنی این نام قوم خاصی را مشخص نمی کرده است که مثلاً قوم تاتار صحراگرد از تبار ترکان بوده اند یا از خویشاوندان مغولی ایشان. به بیان دیگر با این معنی نام تاتار باید فراگیر همه صحرا گردان این هر دو تیره می شده است، در حالی شواهد دال بر آن هستند که قوم صحراگرد خاصی از این نام مراد بوده است.
وقتی نامهای شهر آلماآتا یعنی آلماآتا، ورنی و نام کوه آن یعنی آلاتائو را در رابطه با هم مورد بررسی قرار دهیم پرده از راز کهن نام این شهر کنار میرود. مشکل و معضل عدم حل معما در همین بوده است که این اسامی در رابطه با هم مورد بررسی قرار نگرفته اند. در نام کوه این شهر یعنی آلاتائو جزء "تائو" به وضوح با همان کلمه "تی" (به معنی کوه که سید احمد کسروی به شم قوی خود با مقایسه اسامی کوههای سمت غرب دریای خزر آن را دریافته است) به زبان سکایی و سانسکریت به معنی کوه است.
صبح روز پنجشنبه 16 اردیبهشت، جلسه هم اندیشی کانون آینده نگری شعبه تهران، با حضور شماری از اعضای موسس این شعبه و دو میهمان (استاد هادی قابل و پرفسور حسن امین) در دفتر دایره المعارف ایرانشناسی برگزار شد. این نشست با سخنان افتتاحیه مجری برنامه «پریسا رکنی» آغاز به کار کرد. وی توضیحاتی درباره فعالیتهای کانون در تهران و اهواز ارائه داد و سپس رشته کلام را به «عزت شکرخدایی» - عضو شورای مرکزی و رئیس منطقه تهران کانون - سپرد.
نام شهر زاهدان کهنه اصیل بوده و در اصل به معنی شهر آب زهکشی شده است:چنانکه از بحث در نام شهر زاهدان (دزد آب) در یافتیم در واقع اسم این شهر به معنی جایگاه آب زهکشی شده است. لابد روی آب نهر هدایت شده از رودخانه یا قنات به سمت شهر را به سبب جلوگیری از تبخیر و آلودگیها و باد های توفان شن و گرد و خاک می پوشانیده اند و بعد در عهد اسلامی زه- دان (محل زهکشی شده) را تبدیل به زاهدان نموده اند. خصوصاً که ظاهر نام دزد آب مفهومی تحقیر آمیز داشته است. ولی در نام زاهدان کهنه معنی تنها با تغییر اندکی در تلفظ پدید آمده است. در واقع اسم شهر زه-دان- کانا (محل دارای آب زهکشی از رودخانه) بوده است. نام کهن دیگر این شهر علی الاصول باید زالق (زاولاق= محل زهکشی) بوده باشد که در آثار جغرافی نویسان عهد اسلامی از آن در این منطقه یاد شده است.
در اسطوره گِسُدُک (دختر پرگیس) رد پای اساطیر سکائیان کهن سمت دریاچه آرال یعنی ماساگتها (اسلاف آلانها، اوستیها) را به وضوح مشاهده میکنیم. نگارنده در تحقیقات گذشته خود بدین نتیجه رسیده بودم که بلوچها اعقاب پرتو سورها (یعنی پرستندگان خورشید نیرومند، بالتیسورها؛ پرستندگان زال زر) سکای-پارتی تبار هستند که در عهد اشکانیان در مقابل فشار همسایگان خود (یوئه چی ها، تخاران) از سواحل شرقی دریای خزر و شمال خراسان به بلوچستان مهاجرت نموده و نام خود بالتیسور (بالتازار اساطیری مسیحیان) را به صورت بلوچ به سرزمین بعدی خود داده اند. در واقع شجره نامه قهرمانان سیستانی شاهنامه مربوط به همین خاندان هستند: محققین پیشتر نام و نشان گندوفار (گندآور) را با رستم شاهنامه (در واقع رستم متأخر شاهنامه) مطابقت داده اند.
فریم (پریم): جزء فری یا پری نشانگر مفاهیم فراوان و کناری است که به صفت موصوف یم (غلات، جو)، مه (بزرگ) یا مِه است. نظر به ییلاقی بودن محل معنی سومی یعنی جایگاه مه آلود مناسبتر به نظر میرسد؛ گرچه آنجا زمانی در عهد اسپهبدان طبرستان تبدیل به شهری نسبتاً بزرگ هم شده بوده است. نام روستاهای رسکت بالا و رسکت پایین: به نظر میرسد در ریشه نام رسکت کلمهً اوستایی رئوذً (رستنی ها و چمنزار) و کت (محل و روستا) نهفته است. معنی عمومی کهن منطقه کوهستانی مازندران یعنی فرشوادگر(فر-شئیت -گر)هم به معنی کوهستان دارای فراوانی و رفاه و خوشبختی و فرح بخش بوده است که بعداً به اختصار سوادگر (کوهستان پر سود) خوانده میشده است. نامهای قارن کوه (کوه مرد جنگی) و شروین کوه (کوه شاهزادگان) و کولاچی (جایگاه مرتفع) و گلابی (جایگاه جنگلی و بلند) نیز برای این کوهستان نیز آورده شده است.
نام فناکه که از اسامی کهن شهر ساری ذکر شده است، در لغت اوستایی به صورت پینگه به معنی دهنده شادابی، سبزی، رویش گیاه و باغ میوه (پین-گاه) است. به نظر میرسد ریشه کلمه عربی فاکهه و حالت جمع آن فواکه از همین ریشه و از بن پی- باکه (خوراک باغی) اخذ شده باشد. گرچه این نام از نظر معنی سوی دیگر مطابق نام شهر رویان (سر سبز یا با شکوه) باستان در دره سفید رود است ولی باغهای معروف "نارنج (نار- رنگ= آتشین رنگ)" مربوط به خود شهر ساری (نارنجه کوتی) بوده است. نام سیرینکس به صورت سرین کاس در لغت اوستایی به معنی جایگاه زیبا و در شکل زرین کاس به معنی جایگاه میوه زرین (نارنج) است. آشکار است که این حاوی ریشه ترکی نام شهر ساری یعنی زرین هم است. پس مطمئناً نام ساری را در رابطه با همین میوه نارنج می توان دید.
استاد شجاع الدین شفا، ادیب نامدار، مترجم سرشناس، پژوهشگر فرزانۀ ایران، پدر حرکت روشنگری عصر کنونی کشورمان بود. فرزانۀ شجاعی که در یکی از تاریکترین ادوار تاریخ ایران مشعل خردورزی را بر افروخت و با تکیه بر فرهنگ شکوهمند ایران، نبرد گسترده ای را با تاریک اندیشانی که سرنوشت کشور و ملت ما را به دست گرفته اند آغاز کرد.شجاع الدین شفا تا پیش از بهمن ماه سال 1357 تمام توان و همت خود را صرف خدمت به فرهنگ و ادبیات ایران کرد. زمانی هم که حکومت مذهبی در ایران برپا شد، با دور اندیشی و آشنایی به تاریخ سرزمینمان، با نوشتن کتاب« ایران در چهار راه سرنوشت» که آن را« نامه ای سرگشاده به همه فرزندان ایران» نامید. آیندۀ تاریک کشور و ملت ایران را به تصویر کشید و به رویارویی با حکومت جهل و خرافات حاکم بر ایران برخاست. و در این راه تا آخرین روزهای عمر خود که به بستر بیماری افتاد، از پا ننشست.
نام روذاور یا روداور که برای تویسرکان کهن ذکر گردیده است به لغت اوستایی به صورت رَوذ- رائو- وَر به معنی دژ با شکوه دارای مزارع سر سبز و آبیاری شده با آب نهر و رود است. در کتیبه های آشوری تیگلات پیلسر سوم که به حدود سال 737پیش از میلاد ضمن بر شمردن فتوحات و نواحی غارت کرده اش در نواحی ماد مرکزی در این ناحیه در کنار بیت کاپسی (وفس) از شهری به نام تادی روتا (دارای نهر نیرومند) نام برده شده است که به وضوح مطابق همان رودراور (تویسرکان) است. در توصیفات جغرافی نویسان کهن نیز صریحاً بدین صفات و ویژگیهای آن اشاره شده است. خود نام تویسرکان را هم در این رابطه می توان از نام پهلوی "توی-سار(زار)-کان" یعنی "محل دارای نهر نیرومند" مأخوذ دانست که لابد در رابطه با این نامگذاری و در مقابله با نام آن نام شهرک همسایهً آن یعنی سرکان (زارخان؛ یعنی محل دارای نهر و جویبار) پدید آمده است.
گزارش حاضر درسال ١٣۸٣/ 2004 توسط کمیته تحقیق راجع به قتل عام (ژنوسید) ارامنه در واحد جبهه ملی هلند ، تهیه وتنظیم و درنوامبرهمانسال توسط واحد های جبهه ملی هلند و سوئد تواما انتشار یافت . نظر به اینکه ازآنزمان تحولاتی درمنطقه و درجهان درارتباط با این موضوع به وقوع پیوسته است ، درآستانه نودوپنجمین سالگرد این فاجعه عظیم انسانی گزارش به روزشده را در معرض استفاده هم میهنانمان قرارمی دهیم .
روایات مربوط به بنای اولیه مقبره بدان صورت که مطرح میشود اصیل نمی نماید آنجایی که بنای اولیه مقبره را به محمد بن زید داعی علوی میرسانند، چه نزد خاندان علوی نیز مانند سایر اعراب زمان خویش در فرهنگشان سنت ارج گذاری به قبر و ایجاد تأسیسات برای آن نبوده است. اینجا و همچنین مقبره معروف مجاور آن موسوم حمزه بن موسی باید متعلق به اکابر و اولیاء زیر باشد که حمدالله مستوفی در شهبر ری بر می شمرد: "ابراهیم خواص" (مدفنش را برج طغرل میدانند)، "کسائی سابع قراء السبعه" (با معادل گرفتن سبع در معنی درنده با شیر همان حمزة بن موسی)، "محمد بن حسن فقیه" (به احتمال زیاد امامزاده ابوالحسن ری) ، "هشام" (به احتمال زیاد همان هشام بن عبیدالله رازی که گورستان خانوادگیش در روستای ارنبویهً ری است)، "شیخ جمال الدین ابوالفتوح" و "جوانمرد قصاب" (بقعه ای در شهر ری به نامش موجود است).
در منابع موجود نگارنده از این میان صرفاً به معنی درست برمک (از ریشه سانسکریتی پارا-مکا، "سرور مذهبی بزرگ") بر خورده است و در مورد نوبهار هم جزء دوم به درستی با واژه سانسکریتی ویهاره (دیر؛ ریشه نام شهر بخارا) برابر گرفته شده است؛ (جلد دوم یشتها، گزارش استاد ابراهیم پورداود). ولی جزء اول این نام نه نو (تازه)؛ بلکه باید نیو (به سانسکریتی یعنی هدایت کننده، رهبر) بوده باشد. لذا نوبهار نه به معنی "دیر و معبد نو" بلکه به معنی "دیر و معبد مرکزی و رهبری کننده" بوده است. گرچه هسوآن تسانگ زائر روحانی چینی به هنگام بازدید از این معبد وی که آنجا را یکی از بهترین رهبانگاهها در تمامی عالم بودایی آورده، نام آنجا را به همان معنی ظاهری هندی آن معبد نو آورده است ولی در خبر خود وی وجود ظرف آب بودا (به گنجایش چهار گالن)، جارو و دندان بودا که در آنجا با تمام شکوه می درخشیده، معنی دیر مرکزی آن را حکایت می کنند
نظر به گستردگی و پراکندگی این مردم عرب در شبه جزیره عربستان و بحرین و گرایش شدید ایشان به پاسداری آیینهای زرتشتی و مهرپرستی و هواداری از فرهنگ و سنن ایرانی نشانگر آن بوده است که نام این قبیله نه برگرفته از اسم شخص واحد بلکه از ترجمه مغ و مجوس (از ریشه یونانی آن یعنی جادوگر) پدید آمده است؛ چون کلمه تمیم در لغت عرب به همین معنی سحر و جادو و نیز به معنی کامل و سالم (آیین کامل و سالم) است که عنوانی بر آیینهای ایرانی مرتبط زرتشتی و مهری و مانوی بوده است. این معنی دوم نشانگر آن است که نام اسلام با نشانه الله الرحمن الرحیم در آغاز مأخوذ از همین آییها و به همین معنی سلامتی و صلح و مهر بوده است
احمد زمانی که من به خاطر عدم اعتقاد و مخالفت با عناوین اغراق آمیز دینی وی را تنها به نام و نشان واقعی می آورم اجتهادی کرده و نامها و القاب عدیده مرسوم و نامرسوم مدینه را جمع آوری نموده است. هم جای تعجب هست و هم نیست که معلوم میگردد که علمای دین و احادیث و حتی شرقشناسان نتوانسته اند معنی یَثرب را پیدا کنند. در این راه می بایستی ایشان معانی وجه اشتقاقهای متفاوت را در مورد اسامی کهن و اصیل آن با هم می سنجیدند و می آزمودند چه وجه اشتراک معنی دو نام کهن آن که در زیر قید میگردد به سادگی جواب معما و مسئله را به دست میدهد: نام یثرب باید ترکیبی باشد از تلخیص "یثرو-بها" (شهر دارای فضیلت زیبایی) که به زبان عبری -عربی است
بارها و بارها شنیده شده دانش آموزانی که طول تمام دوران تحصیل یک ساله خود حتی یک نمره بالاتر از 10 هم ندارند به راحتی به آنهانمره قبولی را می دهند که علاوه بر اینکه در صد قبولی مدرسه بالا برود دیگر بار اضافی مالی بر دوش دولت و خانواده و مدرسه نباشد، رویه ای خطرناک که کم کم به عنوان یک عرف در ساختار نظام آموزشی ایران درآمده است و در دهه های آینده باید منتظر ضربات و لطمات فاجعه انگیزی از جانب آن باشیم.به گزارش پارسینه، آموزش و پرورش یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین ارکان یک نظام است که پایه های اساسی تربیت نیروی های انسانی را به عهده می گیرد . در وهله اول آموزش و سپس پرورش نیروهای انسانی که علاوه بر اینکه از معلومات کافی برخوردار هستند با تعهداتی که دارند به نظام و کشور خود کمک کنند.
از آنجاییکه از عهد تاریخ خود زرتشت تا رسمی شدن آیین آن توسط اردشیر بابکان حدود 750سال فاصله افتاده است؛ لذا از اینجاست که سپیتاک زرتشت شاهزاده اصلاح طلب، نواده دختری آستیاگ (آخرین پادشاه مادی/کیانی) و پسر سپیتمه (شاه-موبد ولایات جنوب قفقاز و ولیعهد آستیاگ) تبدیل به موبد درباری ویشتاسپ شده است. واین ویشتاسپی که پادشاه معاصر زرتشت به شمار رفته است،هم نماینده نام ویشتاسپ هخامنشی ساتراپ پارت و هم نماینده مخاصم و هماورد وی نام مگابرن ویشتاسپ، پادشاه گرگان و برادر بزرگ سپیتاک زرتشت (زریادر، زریر) است که خارس میتیلنی این دو برادر را به ترتیب در مقام حاکمین ولایات ماد سفلی و ولایات جنوب قفقاز، پسران آدونیس (جمشید خدای زیبایی و سرسبزی جهان زیرین پارسیان) و آفرودیت (الهه زیبایی، سپنت آرمئیتی، شاهدخت مادی آمیتی دا=دانای پاک) به شمار آورده است.
احمد کسروی تبریزی ـ از نگاه دکتر محمد امینی در گفتگو با حسین مُهری: احمد کسروی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخنویس، زبانشناس و پژوهشگر برجسته ایرانی بود
پس از 30 تیر 1331 تاریخ نهضت ملی ایران به دو بخش تقسیم میشود و شاید بخش دوم از اهمیت بیشتری برخوردار باشد از آن جهت که پرده ها فرو می افتد، رفته رفته نقش ها آشکار می گردند، عهدها شکسته، دوستی ها بدل به دشمنی و خیانت ها هویدا می شوند. علت تغییر موضع 180 درجه ای آیت الله از آن جهت که یکی از دو رهبر نهضت ملی ایران بود، محتاج بررسی و تحقیق ریشه ای است و در این فرصت کوتاه دست نمی دهد. اما آنچه مسلم است این است که از فردای 30 تیر 1331 رفته رفته غرور و نخوت در رفتار و کردار آیت الله به وضوح مشاهده می شود. عریضه نویسی و نامه نویسی های او در عزل و نصب مقامات کشوری و توصیه های گاه و بیگاه کاشانی، عرصه را برای بروز اختلافات بازتر و وسیعتر مینمود. بنا بر روایتی تا آخر آذرماه 1331، هزار و پانصد توصیه از کاشانی و فرزندانش در وزارتخانه ها جمع آوری شده بود.
سخن گفتن در بارۀ بزرگمردی چون رازی در جایگاه یک دانشمند متفکر که هم پایه گذار شیمی نوین بوده، هم علم پزشکی را در زمان خود به حد کمال رسانده و هم با دیدگاههای فلسفی اش، طرح نویی در این رشته از علوم انداخته است، کار آسانی نیست. نخست اینکه از گذشته های دور، پردۀ تاریکی از کین و حسد بر گرد ارزش تلاشهای این فرزانه یگانه کشیده بودند که کار مورخین و محققین را در شناسایی خدمات او مشکل می ساخت. دیگر این که با از میان بردن بسیاری از آثار او، ارزیابی تلاشهای علمی او تا حدودی نا ممکن گردید. سه دیگر این که بر اثر انبوه ایراداهای مغرضانه ای که بزرگان همعصر و پس از او بر وی گرفتند، قدر و قیمت این فرزانۀ بزرگ، نا شناخته ماند
معلم در صحبتهاي خود گفت كه ما همه پسرهاي خيام، فردوسي و فارابي هستيم و من مطمئن هستم كه اين توافقنامه منبع خير خواهد شد. رئيس فرهنگستان هنر قزاقستان در حضور علي معلم بر ادعاي كشور خود مبني بر مليت قزاقستاني فارابي تاكيدي دوباره كرد بر اينكه ابونصر فارابي؛ قزاقستاني است؛ بدون آنكه پاسخي از رييس فرهنگستان هنر ايران دريافت كند. به گزارش خبرنگار ايلنا، صبح امروز( 3 اسفندماه) مراسم امضاي تفاهمنامه همكاري همهجانبه دو فرهنگستان هنر ايران و قزاقستان با حضور روساي دو فرهنگستان، علي معلم و آريستانبيگمحمدعولي در ساختمان فرهنگستان هنر برگزار شد.اين تفاهمنامه همكاري همهجانبه ناشي از توافقات همهجانبه دو فرهنگستان هنر و براي ايجاد روابط سازماندهي شده درست شده كه قرار است دو فرهنگستان در چارچوب موارد مورد علاقه دو طرف همكاري كنند. در ذيل اين تفاهمنامه آمده است كه همكاريهاي آكادميك، آموزشي ـ پژوهشي و توافق در زمينه حفظ و توسعه هنرهاي ايران و قزاقستان زمينههاي همكاري را فراهم ميكند و قرار است دو فرهنگستان در مسائلي مانند فلسفه هنر، هنرسينما، تئاتر و ... فعاليتهاي مشتركي را شروع كنند.
این واژه اولین بار در موضوع مرجعیت و تقلید و با مفهوم سیاسی و حكومتی مطرح شد1. در تعیین اختیارات آن نیز اختلافات زیادی به وجود آمد چرا كه در ذیل ولایت تشریعی تعریف گردید و قاعدتا باید نسبت به پذیرش یا رد آن، حق انتخاب و اختیار محفوظ می بود، ولی آنچه كه امروز شاهد آن هستیم حاكمیت ولی فقیه بر كل جامعه و كشورداری در تمام قوای آن است، یعنی یك نفر در جایگاه ولی فقیه به جای همه تصمیم می گیرد و تمامیت جان، مال، ناموس، اندیشه و سرنوشت نفوس را در مصادره خویش می داند!نا گفته نماند كه مفهوم "ولایت فقیه" با عباراتی از قبیل "ولایت امر"، "امامت امت" و "ولایت مطلقه امر و امامت" در قانون اساسی گنجانده شد و از آن به عنوان "ولایت مطلقه فقیه" نام برده می شود. ما در تحلیل و نقد پیش رو، به منظور رعایت اختصار، از واژه "ولایت فقیه" كه رایج تر است استفاده می كنیم.
نگارنده قبلاً دورتر رفته و با توجه به معبد ایزد آبها بودن جزیره خارک آن را از کلمه سومری پارسو به معنی معبد و قربانگاه گرفته بودم. ولی اگر هم چنین برداشتی وجود می داشت؛ پایه اصلی پیدایش این نام نمی بود چه نام خلیج فارس از عهد قدرت گرفتن امپراطوری هخامنشیان بدان اطلاق شده است. اما این بدان معنی نبوده است که هخامنشیان خواسته باشند این خلیج را به نام قوم خود بخوانند؛ مسئله ملی گرایی به شکل کنونی آن در آن برهه وجود نداشت. تنها در نزد داریوش اول ملی گرایی اشرافی نسبتاً برجسته بوده که از به دور دستها رسیدن نیزه مرد پارسی سخن رانده است
کلمه کلار را به سادگی می توان از ریشهً خیل آر ( بیرون آورنده نیشهای بلند و کج خلنده؛ فارسی کهن خوهل آور) یعنی جایگاه گرازان گرفت. کلمه خئل در زبان آذری به معنی نیش گراز بهتر بر جای مانده است. نگارنده بعد از سالها تفحص نامهای کاسپی و گرگان (وهرزان، وهرگان) به ترتیب به معنی خورندگان گوشت گراز و سرزمین گرازان دریافته است. امروز که در داستان نبرد رستم با شاه مازندران در شاهنامه به نام پهلوان اساطیری مازندرانی کلاهور (علی القاعده صورتی از ریشه خیله خور) بر خورد نمودم؛ به پیگیری این موضوع کشیده شدم: مطابق شاهنامه کلاهور "که مازندران زو پر از شور بود" دست رستم (آترادات پیشوای آماردان؛ آذربرزین؛ الوای) را چنان فشرد که دست رستم از این کردار وی چنان به درد آمد که به رنگ نیل شد.
گرچه همه حوادث تاريخي در جاي خود خواندني و جالب است اما برخي مقاطع تاريخي از اهميتي ويژه برخوردار است. در تاريخ هر کشوري زمان هايي را مي يابيم که تحولات چشمگيري در آن صورت گرفته و نقطه عطفي در روند آن جامعه شمرده مي شود. ظهور نادرشاه يکي از اين مقاطع مهم در سير تاريخ کهن ايران زمين است. ايران در پايان حکومت صفويه در شرايط بسيار اسفناکي به سر مي برد. حکومت در کمال ضعف و سستي و بي کفايتي بود. شاه سلطان حسين بي خبر از شرايط جامعه سر در گريبان داشت و در افکار خرافي و ارتجاعي غرق شده بود. کار به جايي رسيد که محمودافغان به سادگي و با کمترين نيرو توانست خود را به پايتخت رسانده و حکومت را ساقط کند. سال هاي آخر سلسله صفوي ايران وضعيت ناهنجاري داشت. اغلب نقاط ايران براي حکومت مرکزي اعتباري قائل نبودند و بناي خودمختاري و سرپيچي داشتند.
لغت نامه دهخدا با استناد به نوشته های عهد اعراب به درستی محل آتشکده آذرخوروه یا آذرخوروچ (آتشکده منسوب به ایزد خورشید، مهر) را خود جوار شهر شیراز آورده است. ایرانشناسان یک آتشکده مهمتر آن سمت را تحت نام آتشکده آذر فرنبغ (آتش ایزد دوستی) به درستی در کاریان فارس شناسایی کرده اند. امّا از شناسایی آذرخوروه عاجز مانده اند. ایشان مطالب را در نسخهً ایرانی کتاب پهلوی بندهش خوب در نیافته اند. مطلب دهخدا در باب آذرخروه یا آذرخرداد از این قرار است: آذر خُرداد (اِخ، به معنی داده خورشید) :نام آتشکده شيراز است و بعضي آن را آتشکده پنجم از هفت آتشکده بزرگ دانسته اند. و نام مَلَکي است که به اعتقاد فارسيان به محافظت اين آتشکده مأمور است(برهان قاطع). اين آتشکده را آذرخرين نيز نامند.
عکس:حاج امین الحسینی مفتی اورشلیم در دیدار با هیتلر در برلین
در آستانه یادروز جهانی قربانیان جنایات نازی ها در جنگ جهانی دوم (هولوکاست)، کتابی در ایتالیا انتشار یافت که از همکاری های آشکار و پنهان بنیادگرایان اسلامی و عرب با آلمان هیتلری و شخص آدولف هیتلر پرده بر می دارد. نویسنده کتاب یک کشیش کاتولیک ایتالیائی به نام Giovanni Sale می باشد که نشان می دهد چگونه اعرابی که خواهان جلوگیری از برپائی دوباره اسرائیل بودند، با دستاویز قرار دادن باورهای مذهبی اسلامی، دست همکاری نازی ها را در کشتار و نابودی یهودیان فشرده و در این جنایات با آن ها همکاری می کردند. فشرده ای از مطالب این کتاب در روزنامه Il Giornale چاپ ایتالیا در سه بخش انتشار یافت. نویسنده شرح می دهد که چگونه "هلال اسلامی" با زیرپا گذاشتن همه موازین اسلامی و اخلاقی، "صلیب شکسته" نازی ها را در آغوش گرفت.
یک میلیون و ۵۰۰ هزار انسان در طول پنج سال در اردوگاههای آوشویتس به قتل رسیدند. اتاقهای گاز و چندین کوره آدمسوزی به صنعتی برای نازیهای نژادپرست آلمانی بدل شده بود که فجیعترین جنایت تاریخ را به نمایش بگذارند. مکانی در لهستان، میان دو شهر کاتوویتس و کراکائو. شهرکی در یک منطقه صنعتی بدون هر گونه ویژگی خاص، که نازیها میان سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ نام لهستانی آن را ("اوشویتسیم") به آوشویتس تغییر دادند.«آوشویتس» برابرنهادی است برای فجیعترین جنایتی که بشریت میتوانسته مرتکب شود. نسلکشی پنج میلیون یهودی، سینتی، روما و دگراندیش اروپایی در دورهی حاکمیت نازیهای آلمان، نقطه عطفی بود در فرایند تمدن بشری و وداع مقطعی با این تمدن.
در اصل پنجم دینی علویان به صراحت شراب و انگور (درخت هوم مناطق ماد و میتانی) تقدیس گردیده است. از اینجا به ظاهر می توان چنین نتیجه گرفت که مرکز شکل گیری این طریقت را به مناطق کردستان و آذربایجان بوده است که در آنجا باوری اسلامی بر پایه اعتقادات و علایق کهن خود پدید آورده اند؛ ولی در اساس آیین علوی توسط زرتشتیان عرب می/هوم پرست بنی تمیم در خود عربستان زمان خلفای راشدین پایه گذاری شد. گرچه غالباً پدید آورندگان و شکل دهندگان شکل نهایی شیعه اثنی عشری را خاندان نوبختی ذکر مینمایند؛ ولی نقش ایشان فراتر از این حّد شکل و سازمان دهی نهایی دوازده امامی آن نیست چه در اساس شیعه گری با قبیله بزرگ عرب زرتشتی مسلمان شده بنی تمیم به رهبری پدر و پسری با اسامی ابوعبدالله سلام (سلمان فارسی پدر) و عبدالله بن سلام یا عبدالله بن سبا (سلمان فارسی پسر) و با عنوان مشترک قاضی شریح با گرایش به باورهای زرتشتی کهن شان صورت گرفت.
نوشته ای که می خوانید نه جوک است و نه تحریف شده این مطلب اقتباس ازكتاب شریف:حلیة المتقین تالیف : علامه محمد باقر مجلسى ره است . شما فکرش را بکنید فردی که می خواهد به دستشویی برود و به این روایت عمل کند چه زمانی را صرف خواهد کرد و به مطالب سخیف آن دقت کنید. این مطلب در کتاب مفاتیح الجنان صفحه 31 در حاشیه نویسی آورده شده است . کتاب مفاتیح الجنان چیزی توی مایه قرآن برای شیعه است و تمام دعاهای من درآوردی شیعه را می توانید در آن پیدا کنید البته در کنار روایات صحیح که برای طبیعی کردن ماجرا آورده شده است. در این کتاب به شما ثابت می کند که هدف از خلقت خداوند چیست و چگونه امامان در خلقت به خداوند کمک کرده اند و اصولی تمام آنچه خلق شده است برای امامان ( ولایت ) خلق شده است . در این کتاب به شما ثابت می کند که حضرت محمد خاتم نیست و فردی بنام م ح م د که به ما به عنوان امام زمان معرفی کرده اند خاتم است. این ها همه را شما با مراجعه به کتاب مفاتیح الجنان نوشته ثقه المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی کشف خواهید کرد.
نام چیکان بدین صورت خود معنی لفظی ساده ای به زبان اوستایی و پهلوی دارد یعنی محل قضاوت. روستای ما تا چهل سال پیش روستای مرکزی خان بزرگ روستاهای اطراف مراغه یعنی اسدالله آصف بود. اما این نام نه به سبب مرکزیت خانها بلکه در دوره پیش از اسلام به سبب مرکزیت فرهنگی و دینی خود بدین نام مسمی شده بوده است چه در عهد ساسانی اینجا مرکز فرهنگ زرتشتیان بوده است چون بنا به قرائت مارکوارت ایرانشناس آلمانی که پور داود در جلد دوم یشتها آن را یاد کرده است، "در کتاب پهلوی دینکرد اینجا به عنوان محل نگهداری اوستا شی چی کان نامیده شده است". دلیل انتخاب این محل برای این کار قرار گرفتن آتشکده آذرگشنسب در حدود سه کیلومتری این روستا بوده است که ویرانه اش که تا چندی پیش با آجرهای رنگی لعابدار کائین کعبه (کعبه شاهان) خوانده میشد
نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.منظور از این نوشته، اشارهای به تاریخ نهضت آزادی ایران برای آشنائی جوانان و یادآوری سرگذشت آن برای هموطنان است، باشد دربررسی عملکرد و استقامت آن در برابر استبداد درسهائی برای آینده باشد.نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ بوسیله مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی پایهگذاری شد. هدف از تأسیس این جمعیت، مبارزه با استبداد و کسب آزادیهای اساسی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. سابقه فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اسلامی پایه گذاران این گروه به سال های ۱۳۲۰ و جریان نهضت ملی ایران در زمان مرحوم دکتر مصدق میرسید.
مطالب سایت "اندیشه قم" در باب یكی از بحث های بسیار مهم مربوط به پیامبر اسلام بحث مربوط به معراج ایشان است که در قرآن کریم نیز مطرح شده است، چنین آغاز می شود:1. معنی«اسراء»: السّری: سیر اللیل (سیر در شب) كلمه اسراء و سری كه ثلاثی مجرد آن است به معنای سیر در شب است وقتی گفته می شود «سری و اسری» معنایش این است كه فلانی در شب راه پیمود.. به طوری که در این باب از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دوم بعثت بوده، (چنانچه برخى گفتهاند: شانزده ماه بعد از بعثتآن حضرت) واقعه معراج انجام شده است. مطلب اساسی همان متن همان سورهً اول اسراء قرآن است: "»سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى. « (9) منزه است آن خدائى که سیر شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجدالاقصى
با مراجعه به فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی و نوشته های میخی کتاب فارسی باستان تآلیف هاشم رضی همه چیز سریع پیش رفت. محققین ایرانی متن سنگنوشته خارک را به درستی خوانده اند ولی در معنی آن در مانده اند که فکر میکنم این کار راهم این جانب توانسته ام به انجام برسانم. متن سنگنوشته میخی پارسی خارک از این قرار است: " اهه -ساکوشا(سانکشا)- هی- کَ(هیث، یا هیکلَ)- بهنم- آنهنه- خائی" یعنی "بود (ساکوشا، از خاندان سلطنت، تفسیر نشانهً تاج سنگنوشته)- بنا کرد- خانهً نیکو-(و)- نافرسودنی- چاه را " در متن سنگنوشته "هی-کَ" در اصل باید به جای کلمهً اوستایی "هیث"(خانه) باشد. چون علامت میخی حرف "ثَ" بسیار شبیه "کَ" است. از سوی دیگر در زبانهای کهن ایرانی مواردی دیده میشود که نشان می دهند حروف ث و س در لهجه ها و تلفظ های متفاوت به خ و ک تبدیل میشده اند
سکولاریسم یک تاریخچه دارد و یک خواهر معنوی به نام "لائیسیته" که اینها در گذشته معنای مختلفی داشتند و همین طور متحول شدهاند و به هرحال هر دو توجهشان به این بوده که بین دستگاه مذهبی و دستگاه حکومت چه نوع رابطهای میتواند وجود داشته باشد. سکولاریسم بیشتر متوجه این بوده است که به دستگاه مذهبی اجازهی دخالت در حکومت را ندهد. در حالی که لائیسته اصلاً در پی این بوده است که دستگاه مذهبی را کنترل هم بکند. این دو یک تفاوت مختصری با هم دارند. ولی من فکر میکنم که در روزگار ما الان یک کشور لائیک و یک کشور سکولار هر دو به یک معنا هستند. به این معنا که هیچ کدام از مذاهب و مکاتب خاص عقیدتی که در آنجا وجود دارند، پیروانشان نمیتوانند بیایند حکومت را در دست بگیرند و بازوی قدرت و سرکوب حکومت را در راستای جا انداختن ارزشهای ویژهی کوچک خودشان به کار برند، بلکه در دوران مدرن حکومت متعلق به همهی ملت است و همهی اقشار ملت و همهی مذاهب و مکاتب عقیدتی داخل یک ملت را نمایندگی میکند و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمیدهد.
عیلام (سرزمین خدا) یا هل تمپت (سرزمین خدای دانا یعنی سرزمین خومبان/اهورامزدا/ائا-انکی) حکومت دینی داشته و پر از خدایان و نامهای خدایان بوده است که به اندازه کافی شناسایی نشده اند. شناخت کافی از نام و نشان و مفاهیم این نامها در آینده، گام بزرگی برای شناسایی ریشه اساطیر ادیان و فرهنگهای کهن خواهد بود. در مسجد سلیمان نقوشی از عهد دیرین عیلام که بر تخته سنگی نقر شده اند پیدا شده است که در آن الهه کیریریشا (الهه بزرگ) یا پینیکیر (مادر خدایان) کودک خود هوتران (ایزد جوان محافظ عیلام) را بر روی دستانش به قربانگاه می برد و عقابی برای رهایی کودک قربانی از آسمان گاونری را به قربانگاه می رساند که به وضوح بیانگر به قربانگاه برده شدن اسماعیل (نینورتای بابلی ها) فرزند ابراهیم (خومبان عیلامی، ائا/انکی بابلی) است که با آمدن قوچ - گاونری نجات می یابد. نظر به وجود گاو نر این صحنه می توان عقاب آسمانی را نیز همان شیموت (قاصد نیرومند خدایان، جبرئیل، ایزد مهر میانجی) دانست که در مراسم دینی برایش گاونری (به نشانی زمستان) قربانی میشده است که بعد از سوی مهرپرستان مورد تقلید قرار گرفته و به ایزد مهر میانجی آریائیان منسوب گردیده است.
آزاد شدن آذربایجان از ننگ سلطه سید جعفر پیشهوری که با حمایت روسیه فکر تجزیه این استان را در سر می پرواند، توفیقی عظیم برای ملت ایران و کاری مهم بهمنظور حفظ تمامیت کشور ایران بود. هنگامی که در آذر ماه 1325 خورشیدی، سپاهیان ایران برای آزاد کردن آذربایجان به آن سو لشکر کشیدند در حالی که موانع خارجی از طریق سیاست احمد قوام ( قوامالسلطنه ) و اعتراض سازمان ملل متحد و برخی از کشورها از میان برخاسته بود، مردم دلیر و غیرتمند آذربایجان هم بر ضد پیشهوری قیام کردند و این حماسه را آفریدند. قصیده « نجات آذربایجان » سروده شاعر ملی استاد ادیب برومند که در همان زمان منتشر شد، ترجمانی از احساسات ملی ایرانیان درباره آذربایجان است.
سرگذشت فرقه دموکرات آذربايجان که حدود شصت سال پيش تأسيس شد و استان آذربايجان ايران را تا آستانه جدايی پيش برد، همچنان در پرده ابهام فرو رفته است. به ويژه تاريخ يک سال تسلط فرقه بر آذربايجان، يعنی از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵، تا حد زيادی از چشم تاريخ نگاران دور مانده ست. دليل اصلی کمبود تاريخ نگاری عينی و بی طرفانه بی گمان از آنجاست که "جنبش آذربايجان" از آغاز حرکتی بود سخت بحث انگيز و "بودار". از ايرانيان کمتر کسی است که در برابر فرقه، مرام و حکومت آن بی تفاوت باشد. پديده فرقه چون خط سرخی از ميان آحاد ملت گذشت، خانواده ها، لايه های اجتماعی و گروه های سياسی را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسيم کرد.دسته ای با تکيه بر "انترناسيوناليسم"، عدالت خواهی و حق طلبی از آن هواداری کردند و گروهی به نام ميهن پرستی و حفظ وحدت ملی با آن در افتادند. عده ای در راه آن جان باختند و گروهی تا پای جان با آن جنگيدند.
نام خضرا بر خلاف ظاهر آن از ریشه عربی خضر یعنی سبز اخذ نشده است. بلکه از ریشه پارسی خشثره (شهریار و فرمانده) گرفته شده است. پارسیان این نام را به ترجمه از نام خدای بزرگ عیلام یعنی خومبان (فرمانده) پدید آورده بودند که به همراه همسرش کیریریشا (الهه بزرگ) و پسرش هوتران اسطوره ای همانند ابراهیم (ائا/انکی سومری) و همسر/خواهر خوانده اش سارا (دامکینای سومری زن و خواهر خواندهً ائا به معنی لفظی همسر قانونی، نین خورساگ) و اسحاق (خندان =مردوک، آشّور) داشته است. از سوی دیگر مطابقت خود نام خارک (صخره سترگ) با خورساگ (صخره ای و سنگی، حجر/هاجر) محل تلاقی اساطیر مهم خاورمیانه را به همین جزیره آیینهای کهن جنوب بین النهرین یعنی خارک رهنمون میگردد.
موضوع گمراه کننده مطابقت نام قدیمی مسجد سلیمان با پارسوماش، انشان یعنی سرزمین پارس باستانی:ویکیپدیای فارسی مطلبی بدین عنوان در باب مسجد سلیمان دارد که نظریه خام و نسنجیده ای از عهد گریشمن دارد که علاقه مندان جغرافیای تاریخی منطقه را به پذیرش نظریه بی پایه ای مبنی بر یکی بودن مسجد سلیمان با نامهای کهن سرزمین پارس یعنی انشان و پارسوماش رهنمون شده است. این نظریه گریشمن که بدون در نظر گرفتن اساس جغرافیای تاریخی کهن مناطق مربوطه صورت گرفته است، به سادگی این موضوع قابل رد و طرد است: وی بدون در نظر گرفتن شرایط جغرافیای متفاوت این دو نام یکی خود سرزمین پارس و دیگری قصبه ای درعیلام باستانی صرفاً توجه کرده است بدین که اگر سلیمان (مرد صلح=کورش سوم دارنده مقبرهً "مادرسلیمان=مزارسلیمان") را به جای پارس بگذاریم
حماسهً نخستین پیروزی بزرگ و کاری ایرانیان مادی (مردمان شراب و شادی) و آماردی ( آدمکشان) بر آشوریان (دیوان مازندران) که در پای حصار شهر آمل مازندران اتفاق افتاده و دستاوردش تشکیل نخستین دولت سرتاسری در ایران و فلات ایران شده است. در شاهنامه به صورت هفتخوان رستم در آمده است. در اوستا در این باب صرفاً به صورت پیروزی بزرگ گرشاسپ (رستم) بر دشمنان بزرگ ایرانیان در کنار دریای فراخکرت (دریای بزرگ، در اینجا منظور دریای مازندران) ذکر شده و زیبایی و گیرایی حماسه هفتخوان رستم "شاهنامه (در واقع اوستای کامل و مدرن)" را ندارد. نگارنده سند تاریخی را در این باب سه دهه پیش در تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف دید که نه وی و نه پیراشک محقق چک که کتیبه مربوط به شکست لشکرکشی آشوریان به رهبری شانابوشو رئیس رئیسان آشوری در عهد آغاز حکومت آشوربانیپال به به مقصد شهر آمل را بررسی کرده است؛
کتاب ماد تلاشي است در راستاي شناخت و حفظ خرده فرهنگ هاي ايراني , ممانعت از فراموشي آنها و رفع کمبود منابع علمي و پزوهشي در اين زمينه ودر اين راه مي کوشد با هويتي مستقل و بدون وابستگي فکري و مالي به نهادهاي دولتي , در شمارگان خود به سر فصل هاي زير با محوريت همدان شناسي و موضوعات مرتبط بپردازد
پایتخت دیرین هونها (گرازسروران، آمازون یعنی همه زنان کاملاً مسلح نزد سکاها) در آسیای میانه که به نام بالقاسون (بالخاسون یعنی شهر مردمانی که توتم شان گراز است= شهر هونها) یاد شده است، باید همان شهری باشد که نامش بر روی شهر بالخاش و دریاچه بالخاش در شرق قزاقستان باقی مانده است. می دانیم قرقیزان پیش از آمدنشان به قرقیزستان کنونی بین دریاچه های بایکال و بالخاش بوده است یعنی همان ناحیه که محل استقرار اصلی نیاکان هون ایشان بوده است. این بدان معنی است که شهر بالقاسون (شهر هونها) به غیر که بلاساغون (شهر سکاها) پایتخت بعدی اعقاب هونها (یعنی قرقیزان) است که نامش در اخبار مورخین عهد تسلط اعراب به صورزونگاریا (به سکایی شهر زنان؛ به مغولی یعنی شهر سمت چپ)، قزبالیغ (به ترکی شهر زنان) و قربالیغ (شهر جنگجویان) و بلدة النساءهم ذکر شده است
نگارنده قبلاً صرفاً با توجه به مطابقت مفهوم نام قهرمان اساطیری قرقیزها یعنی ماناس (در ترکیب ایرانی آن مان- آس، مرد آسمانی) آن را با تهمورث یا همان تخموروپه (پلنگ پهلوان آسمانی) پیوند داده و اساس اسطوره آن را برگرفته از اساطیر کهن ایرانی میگرفتم. گرچه داستان کودکی ماناس قهرمان که شبیه داستان کورش (فریدون) است شباهتی به اسطوره تهمورث ندارد. حتی مانوی بازمانده توفان بزرگ اساطیر هند به معنی دانا با ماناس بسیار متفاوت است. ولی منوچهر (دانای اصیل) در روایات شاهنامه که به مقابله با تورانیان پرداخته و در مقابل ایشان به پیروزی میرسد با ماناس همخوانی دارد ولی این منوچهر به سبب متأخر بودنش در روایات ملی نه منشأ نام ماناس قرقیزان بلکه مأخوذ از آن است
نگارنده قبلاً برصیصای مصلوب لفظ آرامی را بر اساس ترجمه و تفسیر دیگران مترادف ایرانی بستور گرفته و نام نشان وی را مأخوذ از اسطورهً بستور (زره بسته،تیگران، تخموروپه، آرش شیواتیر) فرزند زریادر(بردیه زرتشت) گرفته بودم و بر این باور بودم که وی تحت نام ولقب تهمورث زیناوند همان فرزند هوشنگ (در مقام بردیه زرتشت) بوده است. که می دایم اسطوره اش از این قرار است که در آن، زن تهمورث(تخموروپه، یعنی پهلوان ببرمانند= تیگران) توسط ابلیس(اهرمن) فریب می خورد و به جهت لو دادن مکان ترس وی(کوف قاف، قفقاز) در هنگام آسمان پیمایی اش بر پشت اهرمن باعث، سقوط وی توسط اهریمن بر این کوهستان میگردد.
ملکه ویکتوریا( متولد1819- مرگ1901) مدت 63 سال ، یعنی از 18سالگی تا پایان عمرش ، بر امپراطوری عظیم بریتانیای کبیر سلطنت کرد. این دوره 63 سال سلطنت، اوج قدرت انگستان در سطح جهان بود. همین ملکه ، نسبت به د موکراسی و شرقی ها ، این سخن معروف را در تاریخ بجای گذاشته ، که میگوید :« دموکراسی ساخته فرهنگ غربی است ،انسان شرقی معنی و مفهوم د موکراسی را نمی داند،اگر کسی بخواهد دموکراسی را به شرق ببرد ،کار بیهوده انجام می دهد ». دراینجا این سئوال پیش می آید که ما شرقی ها، خصوصأ بخش تحصیل کرده ، باید بدانیم ریشه این فکر واندیشه از کجا سرچشمه می گیرد . یک ملکه با آن قدرت و عظمت ،آخوند آیت الله خمینی نیست که گز نکرده ببرد و بگوید :اقتصاد مال خر است، ما برای خربزه انقلاب نکرده ایم ، ما برای اسلام عزیز انقلاب کرده ایم.؟
داستان هفتواد در شاهنامه، آمیختهً اخبار محل پرورش کرم ابریشم سمت ترکستان چین و مردمان بومی کهن آن نواحی یعنی هپتالان با نام کرمان جنوب ایران است که در افواه عامیانه با کرم ابریشم اساطیری عظیمی برابر گرفته است که از ظاهر نام کرمان (در اشتقاق آن به کرم و علامت نسبت یا جمع ان) پدید آمده است. آشکار است شهرکجاران، به عنوان مقّر هپتالان به وضوح یادآور ناحیه شهرکوچقر-ان همان منطقه حاصلخیزکوچقرکای حالیه در سمت شرقی ایسیک گول (دریاچه آب گرم) در قرقیزستان کنونی است که از مقرهای اصلی حکومت هپتالان بوده است. صور مختلف نام هپتالان یعنی هپتال (هفت ایل)، یتا (به ترکی یعنی هفتان) و هواتون اخبارچینیان (هفتان) جملگی معلوم میدارند که نام هفتواد (هفت ایل و تبار) اشاره به خود نام هپتالان است.
تُرک: برای این نام معانی مختلفی ذکر شده است. معتبرترین آنها ترک به معنی کلاهخود و ترک به معنی فرمانروا و قانونگذار است. مطابق منابع چینی هیئت اصلی نام قبیله ترک را که توسط هونها برای خدمت آهنگری و بافندگی از سمت شمال شرقی دریای خزر به اورخون در سمت شرق مغولستان کوچ داده شده بودند، توکیو آورده اند. غالباً تصور شده است که یک "ر" در وسط این نام به سبب مشکل بودن تلفظ آن در نوشته چینی ها از قلم افتاده است. بدون شناسایی توتم اصلی ترکان شناسایی درست نام و نشان قبایل ترک به مشکل بر می خورد از این رو هم بوده است خواجه رشیدالدین فضل الله در جامع التواریخ خود هر یک از قبایل بزرگ و کوچک ترک را به همراه توتم ایشان ذکر نموده است.ولی در اثر وی این توتمها انواع عقاب و شاهین است که به قبایل اویغور (بُز اوک=تیره های طلایی حکومتی) در سمت ترکستان چین منتسب است
در امارات متحده عربی نخستین روباتی که به زبان عربی سخن می گوید ساخته شده است، سازندگان این روبات نام ابن سینا، دانشمند ایرانی را بر آن نهاده اند.این روبات در دانشگاه امارات متحده عربی در شهر العین، واقع در شیخ نشین ابوظبی، به دست تیمی به سرپرستی نیکولائوس ماوریدیس، استادیار یونانی این دانشگاه ساخته شده و سازندگانش امیدوارند ظرف شش ماه آینده آن را آماده عرضه در بازار کنند.حدود سی دانشجوی دانشگاه امارات که بیشترشان اماراتی و ده نفرشان از کشورهای پاکستان، استرالیا، آمریکا و ایران هستند در ساخت روبات سهم داشته اند.برای ساخت روبات پنجاه هزار درهم (حدود چهارده هزار دلار آمریکا) هزینه شده و سازندگانش می گویند در صورت تولید انبوه هر نمونه بیش از پنج هزار درهم هزینه برنخواهد داشت.
خبرگزاری فارس به نقل از معاون پژوهشى وزير آموزش و پرورش، حجت الاسلام مُحی الدین بهرام محمدیان نوشت : "سلسله شاهنشاهى از کتابهاى درسى تاريخ حذف شده است."معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش تصریح کرده است : "شاه را حذف نکردهايم بلکه سلسله شاهنشاهى را از تاريخ کشور حذف کردهايم." وی با اظهار اینکه رويکرد کتابهاى درسى توصيفى است، گفت: "در حال حاضر دانشآموزان تاريخهاى مختلف از قبيل تاريخ تولد و مرگ پادشاهان و وقوع يک حادثه تاريخى را به خاطر مىسپارند" و به طور معمول "ذهن دانشآموزان انباشته از عدد و رقم است در حالى که معتقديم در آموزش تاريخ بايد به چرايى آن پرداخته شود" و "مردم نبايد غايب باشند بلکه بايد حضور داشته باشند."
کشورهای عربی خود می دانند که در تاریخ کهن نام رسمی و معروف این خلیج همین خلیج فارس بوده است. پای تعصب قوم گرایانه سطحی نگر در رابطه با منابع نفتی در میان است که وجود این نام را بر روی منابع خود بر نمی تابند و حتی بر سنگ نبشته های بی پناه هم حمله می برند. اگر چه نگارنده اکنون با اطمینان کافی معتقد است در اساس این نام، اسم سومری نام جزیره معروف و نه چندان دور از بین النهرین یعنی خارک یعنی همان جزیره باستانی ایکاره (کلنی معبد ایزد آبهای ژرف) است
کوروش بزرگ همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر*[۱] و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران ، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد.
از سال 1925 کشور ایران تحت حکومت رضاخان قرار گرفت که خود را شاه نامید. سپس در سالهای 1940 فرزند وی به جای او بر تخت سلطنت نشست. در این دوره انحصار استخراج نفت، تصفیه و فروش آن در اختیار دولت انگلستان قرار داشت. سهمیه ایران از درآمد نفت حتی کمتر از مالیاتی بود که کمپانی انگلیسی به دولت این کشور پرداخت می کرد. درآمد شرکت انگلیسی از نفت ایران در سال 1950، به اندازه پنجاه سال درآمد ایران از پول نفت بود. در انتخابات سال 1950 در ایران مردم با اکثریت آرا، دکتر محمد مصدق را به نخست وزیری برگزیدند. مصدق پس از تصدی مقام نخست وزیری کوششی را آغاز کرد تا به تسلط طولانی و استعماری انگلیس بر نفت پایان دهد