نگاهی به واقعیتهای گذشته / مهندس عباس امیر انتظام
27 خرداد 1389
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹
مقاله زیر در شماره ماه ژوئن مجله ایران در جهان منتشر گردیده است.
سال هاست به خصوص در زندان فکر کرده و می کنم، دلایل اینکه هر روز ما از دنیای متمدن ، مرفه و پیشرفته عقب تر می رویم چیست؟
ما که کشور ثروتمندی داریم.
ما که مردمی باهوش داریم و بدون هیچ خودخواهی و بزرگ نمائی ، نرخ هوش و ذکاوت دانشجویان و جوانان ما در سطح بالائی در جهان قرار دارد و به همین دلیل در هر مدت زمانی کشورهای صاحب قدرت مسئله ای را میافرینند تا زندگی بر جوان ما تنگ شود و کارد به استخوان شان بخورد، جلای وطن کنند و خانه و کاشانه را ترک نمایند و به دیار غربت بروند و بعد از مدتی مغز و وجودشان را در اختیار آن کشورها قرار دهند. (ما بزرگترین رقم فرار مغزها را داریم)
به خاطر دارم که جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق امریکا مقاله مفصلی نوشته بود و دو یا سه روز در روزنامه کیهان تهران چاپ می شد و من در زندان با دقت آن را می خواندم.
ایشان نوشته بود که کشور امریکا در 200 و اندی سال از به وجود آمدنش توسط مغزهای برجسته ملت های کره زمین که هر کدام به دلایلی از کشورشان مهاجرت کرده بودند ساخته شده است. این مقاله صادقانه ، رمز موفقیت امریکا را نشان می داد.
از نیمه قرن بیستم تاکنون ما شاهد حوادث متفاوتی بودیم که باعث مهاجرت نزدیک به 2 میلیون نفر، بخصوص از جوانان ما به آن کشورها شده است. تعداد زیادی از اساتید دانشگاه ها در امریکا ، کانادا، اروپا و استرالیا ایرانی اند و باعث افتخار ایران هستند.
وقتی به این فرزندان عزیز و افتخار آفرین ایران نگاه می کنم دلم برای ایران می گیرد و در مقابل "ایران" احساس شرمساری می کنم. ما لیاقت حفظ و نگهداری این فرزندان خلف ایران را نداشتیم و آن ها را آواره دور جهان کردیم ، در حالیکه "ایران" به وجود نازنین فرزندان خود بیشتر احتیاج دارد.
جای جای ایران به فرد فرد این عزیزان احتیاج دارد تا مشکلاتش را حل کنند و ایران را به سوی پیشرفت و تعالی هدایت نمایند.
یک فارغ التحصیل مهندس کشاورزی را می شناسم که با زحمات فراوان خودش را به اروپا رسانید و مادر پیرش را تنها گذاشت. این مهندس جوان بیش از 3 سال ، بدترین رفتارها حتی زندان را ( به دلیل اینکه بدون ویزا از ایران فرار کرده بود) تحمل کرد تا امروز که کار حمل بار را در یک شرکت انجام می دهد و لطمات فراوانی را که به جسم و جانش وارد شده تحمل می کند. آیا نمی شد بیابان های خشک را توسط او و مهندسین کشاورزی مانند او آباد کرد؟
دوست عزیز و مهندس متخصص نفتی را می شناسم که سال هاست از ایران مهاجرت کرده و در یکی از کشورهای اروپائی " نانوائی" باز کرده و زندگی خانواده اش را می گذراند.
"ایران" هزینه سنگینی را برای زندگی و تحصیلات او پرداخته است و او که می توانست در صنعت نفت ایران اجرا کننده ای دلسوز و با دانش باشد، به کار نانوائی پرداخته است.
یکی از دردناک ترین واقعیت ها را باز هم می نویسم شاید بر دل و روح کسانی که به آوارگی این نام آوران تاریخ ما کمک کرده اند به عنوان یک ایرانی و یک انسان تاثیر گذارد.
در سال 1375 در زندان کوچکی در فرمانیه تهران بودم و به من اجازه دادند رادیوی کوچکی داشته باشم.
رادیو کانادا از استیضاح نخست وزیر کانادا برای پذیرش 32 هزار ایرانی در کانادا خبر می داد.
نخست وزیر کانادا گفت: اگر ملت کانادا می خواست این 32 هزار تحصیل کرده ایرانی را از ملت کانادا تعلیم دهد بایستی:
1- چهل سال صرف این کار می کرد.
2- 300 میلیون دلار هزینه آن را می پرداخت.
مجلس کانادا به او رای اعتماد داد و استیضاح را پس گرفت.
این ها ذرات کوچکی از واقعیات زجر دهنده و دردناکی است که در تمام عمر شاهدش بودم و دلیل آن را عدم آگاهی خودم از کشورم و جهان می دانم. سعی کرده ام در طول عمر آن را جبران کرده و چیزی بیاموزم.
به امید روزی که همه به این مسائل بیندیشیم و قسمتی از اوقات خود را صرف مطالعه و شناخت ایران و جهان کنیم.