نَبَطیان قومی عَرَب بودند و در جنوبِ شام می زیستند. پایتختِ آنان شهرِ سِلع (به معنایِ شِکافِ کوه) بود که سپس پِترا نام گرفت. پِترا واژه ای است یونانی به معنایِ « تخته سنگ »، زیرا این شهر را در سینهء کوه در دِلِ صَخره هایی به رنگِ صورتی تراشیده بودند. این شهر اکنون در کشور اُردُن قرار دارد و آن را البترا می نامند که تلفظِ عربی پِترا است. نَبَطیان نیز مانند اعرابِ حِجازی بُت های هُبَل، لات، عُزّی، منات و الههء ذوالشِری یا همان الههء خورشید را می پرستیدند. به عقیدهء بعضی از باستانشناسان، شهر پِترا را قوم ثَمود از تبارِ اَعرابِ بائِده ساخته بودند.
من يادم هست موقعى كه ما رفتيم و اعليحضرت در بيمارستان بودند، خيلى از روزنامه هاى خارجى آمده بودند، فكر مى كردند از مردم كوچه و بازار قاهره عكس العمل منفى بگيرند، ولى برعكس. آن هندوانه فروش يا سبزى فروش توى خيابان و بازار مى گفت خيلى خوب شد كه پادشاه ايران آمد اينجا، ايشان برادر ما هستند و در موقع هاى سختى به ما كمك كرده اند. البته يك جايى شلوغى هايى شد و حرف هايى زدند ولى اينجا بايد بگويم كه خدا را شكر كه كسى بود مثل مرحوم انور سادات، و ملت و دولت مصر با دوستى ما را پذيرفتند و واقعاً بعد از ماه ها تنها موقعى كه يك مقدار احساس راحتى كرديم، موقعى بود كه پا در قاهره گذاشتيم و خود من و فرزندانم و خيلى از ايرانيان براى هميشه سپاسگزار خاطره انور سادات و مردم مصر و دولت مصر هستيم.
دکتر علی جوان در پنجم دی ماه سال ۱۳۰۵، در تهران به دنیا آمده است. فرزند دکتر موسی جوان (حقوقدان و نویسنده) تبریزی است. موسی جوان تحصیلات عالی خود را در تهران به پایان رسانید و موفق بهدریافت درجۀ دکترا در علوم قضایی از دانشکده حقوق پاریس شد. علاوه بر آن در محضر میرزا مهدی آشتیانی خکمت آموخت و به زبانهای روسی، انگلیسی، فرانسه و عربی آشنایی پیدا کرد. موسی جوان در دورههای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم نماینده مجلس بود.
ما اکنون اعلام می داریم که جز دکتر مصدق هیچ کس را شایسته رهبری در این نبردهای رهایی بخش نمی شناسیم.هزاران هزار جوانان نیرومند حزب پان ایرانیست در سراسر ایران از رهبر انحراف ناپذیر مبارزه ملی “دکتر مصدق” حمایت خواهند کرد.ما نخواهیم گذارد یکبار دیگر تیرگی همه جا را فراگیرد و ظلمت ِ استعمار میهن ما را جولانگاه جنایتکاران قرار دهد.ما نبرد خونین خود را بر ضد همه دستگاه های بیگانه پرست ادامه می دهیم. ما همه مردم ایران را فرا میخوانیم که در راه به خاک سائیدن پوزه ی اجنبی پرستان همدوش مصدق دلیر همچنان به پیش روند.
شرکتهای تکنولوژی به خاطر همراهی با جدیدترین فناوریهای روز معمولا روند رشدی سریع دارند؛ همان عاملی که عبور از بحران مالی سال میلادی گذشته را برای آنها سادهتر کرد.درست به همین دلیل هم سیاستها، اولویتها و برنامههای آنها برای آینده کمی دقیقتر است. حالا اگر قرار باشد این شرکت غول دنیای نرمافزار باشد، احتمالا برای اغلب ما جالب است تا برنامههای آینده آن را از مدیر عاملش بشنويم. به این ترتیب روزنامه واشنگتن پست به تازگی مصاحبهای با «استیو بالمر»، مدیرعامل مایکروسافت انجام داده است.
نام کنعان را غالباً به معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته اند. این معنی از آنجا تقویت میشود که نام دیگر سرزمین کنعانیان شمالی یعنی فینیقیه کلمه ای یونانی به همین معنی سرزمین سرخ و ارغوانی گرفته شده است. از سوی دیگر در زبانهای اروپایی کلمه فِنا (از ریشه لاتینی پینا) به معنی بال ماهی می تواند اشاره به ستاره دریایی ارغوانی رنگ پنج پر باشد. این امر را ظاهراً جز در ستاره پنج پر داودی معروف اسرائیل مشاهده نمی کنیم که می تواند از کنعانیان به ارث رسیده باشد. از سوی دیگر این هر دو نام در زبانهای سامی به معنی سرزمین آهنگران و فلزکاران است. چنانکه از مفاهیم آن در زبانهای عبری و عربی بر می آید، مسلم به نظر میرسد این نام همچنین به معنی صاحبان قدیمی و بومی بوده است و در نقطه مقابل نام عبرانیان (مهاجرین اشنونه) و فلسطینیها (پلاژوستین؛ به معنی مردمان زیست کننده در جزایر دریا و یا مهاجرین به زبان عبری) قرار داشته است
نگارنده قبلاً با بررسی خدای قبیله ای سرسبزی و جهان زیرین پارسیان باستان بدین نتیجه رسیده بودم که ایزد همراه شیر و یا سوار بر شیر پارسیان باستان که شایع بوده است آمیس تریس همسر خشایارشا برای افزایش طول عمرش برای وی کودکانی را زنده به گور کرده است. نام این ایزد و الهه همزاد آن در نزد آریائیان هندو ایرانی یمه (یمه خشئته= جمشید درخشان) و یمی بوده است. آریائیان کاسی این ایزد را شوکامونا (ایزد آتش زیر زمینی) می نامیده اند و معادل شوگاب- نوسکو سومری بوده است که سمبل وی شمع و حیوان توتمی وی شیر بوده است. تجسم پارسیان از شکل این ایزد شکل پادشاه نشسته بر شیر یا در کنار شیر بوده است.
نگارنده قبلاً این اسطوره را ساخته و پرداخته بعدی ها و بدون پشتوانهً تاریخی قابل توجه می دیدم. تا در روزهای اخیر به اهمیت و محبوبیت تاریخی این اسطوره در ایران باستان پی برده و متوجه چهار شکل مستقل این داستان شدم که ظاهراً ارتباطشان را از هم بریده و به صورت داستانهای مجزایی در ایران و اران ذکر شده اند. داستان "امیر ارسلان و ملکه فرخ لقا"، "اران گشنسب"، "بهرام و گل اندام"، "رستم و بیژن" از همین منشأ بر خاسته اند. نگارنده قبلاً منشأ اصلی داستان امیر ارسلان رومی را از حماسهً فتح ملازگرد آلب ارسلان سلجوقی در مقابل رومیان می دیدم. ولی هیچ موضوع داستان عاشقانه ای برای اثابت آن نظر بدست نیاوردم.
ساختار انسان از سه بخش اصلي بدن ، ذهن ، و روح تشكيل مي شود. نسبت به شناخت بدن يا كالبد مادي و فيزيكي ما دانش بشر تاحد قابل ملاحظه اي پيشرفت كرده ، گرچه هنوز هم دانشهاي پزشكي ، زيست شناسي ، فيزيولوژي ، عصب شناسي ، بيوفيزيك و غيره تا تسلط كامل بر بيماري ها و شفاي انسان راه درازي را در پيش دارند ، اما ذهن يك ساختار غير فيزيكي و غير مادي است ، تا آنجا كه برخي از روان شناسان آنرا كاملا وابسته به مغز مي دانند و استقلالي براي آن قائل نيستند. ولي در برابر آنها روانشناسان بسيار ، و اخيرا فيزيكدانان براي ذهن نوعي انرژي غير فيزيكي قائل هستند و تا انجا پيش رفته اند كه ذهن را همه چيز انسان دانسته و با ذهن مي توان سعادتمند زيست و با آنهم مي توان به تيره بختي سقوط كرد.
نگارنده قبلاً با توجه به پیدایی مجسمه های گلی کوچک گیلگامش از نواحی شمال غرب ایران، به جستجوی ریشهً بابلی اسطوره کیومرث در مجاورت جنوب غربی این نواحی، در اسطورهً بابلی گیلگامش بر آمدم و این تأثیر را صرفاً در پلنگینه پوش بودن کیومرث و هیئت گاوتمثالی همزاد وی گاو اوکدات (گاو نخستین) دیدم. چون در اساطیر گیلگامش (پیرمرد هنوز جوان) و انکیدو (مخلوق خدای خرد انکی/ائا) دارای تنی نیمه انسانی و نیمه حیوانی توصیف میشوند. ولی گیلگامش پهلوانی بی باک و فعال ولی کیومرث (گیه مرتن= موجود جاندار لاغر مردنی) موجودی نحیف و سست و دارای خوابهای سالیانه کاملاً ناهمخوانی دارد
رئیس کمیته جلوگیری از مهاجرت نخبگان با بیان اینکه حدود 60 هزار نفر از نخبگان از جمله افراد برتر در المپیادهای علمی در خارج کشور مشغول تحصیل هستند گفت: برای بازگشت این افراد و کاهش مهاجرت تمهیداتی اندیشیده می شود تا با گنجاندن در برنامه پنجم شاهد کاهش مهاجرت باشیم. محمدحسن دوگانی با بیان این مطلب افزود: نتایج حاصل از جلسات این کمیته در برنامه پنجم توسعه کشور گنجانده می شود تا طی پنج سال آینده دیگر با پدیده مهاجرت نخبگان مواجه نشویم. وی با اشاره به اینکه این بررسیها در دو بخش مدارس و دانشگاه انجام شده است گفت: در این جلسات بیشتر افرادی مدنظر قرار گرفته اند که در علم و فناوری کار ساز و موثر هستند. در آمار مدارس، دانش آموزان برتر در المپیادها و در دانشگاهها، دانشجویان برتر در مسابقات علمی کشوری و بین المللی قرار دارند.
نام چرکس را در زبان بومیان قفقاز غربی به معنی مردم کوهستانی گرفته اند. این نام به صورت گئیرکاس یا کئیر کاس در زبان اوستایی نیز به همین مفهوم یا به مفهوم پرستندگان بزکوهستانی (قوچ وحشی) است. نام سرزمین کنونی ایشان در قفقاز یعنی آدیغه را نیز به معنی منسوب سرزمین بلند آورده اند که نشانگر کوهستانی و چراگاهی بودن نام کهن آنجا یا پرستش توتم قوچ وحشی از سوی ایشان است. نامی هم که استرابون به صورت کرکت برای چرکسها آورده در زبانهای ایرانی به همین حیوان توتمی کوهستانی و یا سرزمین چراگاهی است. باز نام گروه بزرگ ایشان کابارد در زبان ترکی به همین معنی مردم ارتفاعات هستند.
شش مرد از اروپا، روسیه و چین، روز پنجشنبه، داوطلبانه در نمونه ای از یک سفینه فضایی برای مدتی قریب به یکسال و نیم جای گرفتند تا اثرات روانی یک ماموریت فضایی به مریخ، روی آنها شبیه سازی و آزمایش شود.درب این مخزن آزمایشی، ساعت دو بعد از ظهر پنجشنبه بوقت مسکو بدنبال ورود این شش فرد داوطلب بداخل آن، بسته و قفل شد.درب این محفظ که داخل آن نمونه ای از تجهییزات یک سفینه فضایی به مریخ را داراست تنها در پایان این آزمایش 520 روزه باز خواهد شد یا اگر یکی از شرکت کنندگان ناچار به خروج از این آزمایش شود.با اینحال شش داوطلب شرکت در این آزمایش 520 روزه، بی وزنی را طی این مدت طولانی تجربه نخواهند کرد.از شش داوطلب شرکت در این آزمایش، شرکت کننده چینی « ونگ یو Wang Yue » که 27 سال دارد پیشاپیش آغاز آزمایش با اشاره به نداشتن امکان دیدن خانواده و دوستان، این آزمایش را چالشی برای هر شش شرکت کننده دانست اما گفت فکر میکند با وجود همه این مسائل، این آزمایش فرصتی باشکوه در زندگیشان است.
آیا اینگوشان، مردم گلیم گوش اساطیری هستند یا مغولان؟ : در لغت نامه دهخدا می خوانیم: "گلیم گوش . [ گ ِ ] (ص مرکب ) مردمی بوده اند مانند آدم لیکن گوشهای آنها به مرتبه ای بزرگ بوده که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکرده اند و آنها را گوش بستر هم میگویند. در عجایب المخلوقات چ هند 1331 ه . ق . ص 584 آمده : گروهی بود که ایشان را منسک خوانند(برهان، منظور مینوسینسک در سرچشمه ینی سئی یا مینسک پایتخت روسیه سفید). و ایشان در جهت مشرق نزدیک یأجوج (و) یأجوج بر شکل آدمی بودند و مر ایشان را گوشهایی بود مانند گوش فیل. هر گوش مانند چادر باشد چون خواب کنند یکی از آن دو گوش بگسترانند و گوش دیگر چادر کنند(وجه اشتقاق عامیانه ترکی از نام قیلماق=قیل یعنی موی بز و ماق= به کار برنده یا به تصحیف قولاک=گوش !).
مناسبترین معانی و ریشه ها برای نام مُلا را در کلمه سومری مولا (از ریشه "مول"= ستاره، "آ" = اشتغال داشتن) یعنی منجم و در کلمات عربی مَل (هیزم گذار آتش) و ملأ (انجمنی) می یابیم. دو معنی اخیر فرهنگ عربی به وضوح اشاره به نام و نشان مغان (=مردم انجمنی) نگهبان آتشهای مقدس دارد. لذا اگر هم در پیدایی این نام معنی سومری آن در دور دستها دخیل بوده باشد؛ اساس کنونی این نام به همین کلمات مَل و ملأ در فرهنگ زبان عرب بر میگردد. از سوی دیگر چون در زبانهای سامی دیگر بدین لغات و ریشه مشابه آنها بر نمی خوریم لذا می توان برای این کلمات با توجه به قاعده تبدیل "ر" به "ل" ریشه هندوایرانی و اروپایی مَر یا مُر (فراوان، مجتمع، انجمنی) قائل شد. لابد نام مورچه هم از همین ریشه بوده و به معنی موجود انجمنی ریز است. در این باب همچنین بسیار جالب است که در می یابیم خود کلمه مولا در زبان سانسکریت به معنی ریشه و مرجع است.
برازجان به معنی جایگاه منسوب گرازان است: نگارنده که نظرم در مصاحبت با دوستمان چمنکار به برازجان معطوف شد. در همان نگاه اول جزء براز در این نام را علی الاصول صورتی از نام گراز (وراز پهلوی) تشخیص دادم. در ویکیپدیای فارسی هم در شرح جاذبه های طبیعی برازجان در ردیف اول حیوانات بومی ذکر شده است. لذا مسلم به نظر میرسد. نام برازجان در اصل ورازگان بوده است که طبق قاعده تبدیل حروفات پهلوی به فارسی دری تبدیل به وراز شده است. به احتمال زیاد این معنی نام عیلامی آنجا نیز بوده است. چه شواهد دال بر قدمت دیرین این شهر می باشند. حمدالله مستوفی در نزهت القلوب (صفحه 116-117) در این ناحیه از شهری به نام تصحیف شده حتیریر یا ختیزیر (در اصل خنزیره= شهر منسوب به گراز) نام برده است که بی شک همان برازجان است.
آغاجری- آکاتزیر، ساراگور، همان ترکان برتاس و سابیر و آگاتیرسی همان مردم ملداوی هست.در رابطه با یکی بودن آقاجری (سرور لشکری) با آغاجری (آغاج ایچَری= مردم جنگلی یا به احتمال متر شکارچیان کمین کننده در درون تنه پوسیده درختان) و معنی و نام و نشان این قبیله بزرگ ترک بحث کوتاهی بین من و دوست و هموطن در غربت مان حسن بایگان انجام گرفت و تحقیق در باب موضوع ادامه صحبت دارای نتایج بسیار جالب شد. حسن بایگان در این نامها تفاوتی بین آقا و آغا (تلخیص آغاج = درخت) می دید که در وجه غالب قضیه حق با ایشان بود. دو نظر از ریشه مردم منطقه جنگلی و مردم ارتشی در تقابل با هم بررسی گردید و منتج به جدا بودن این اسامی مشابه شد و نظر سوم یعنی مردم جنگلی (هیلایهً خبر هرودوت، برتاس خبر مسلمین) یا به معنی شکارچیان کمین کننده در درون تنه پوشیده درختان یعنی معادل و مترادف نام قبچاق برای نام آغاجری و معنی عام قبیله لشکری برای آقاجری از آنها عاید گردید
جای بسی تعجب است که محققان این همه تشابه بین اسطورهً آلپمیش (=کشورگشا) و سرگذشت چنگیزخان (=خان فرمانروای زمین) را ندیده و نتواسته اند، فرع اسطوره ای آلپمیش را از اصل تاریخی آن چنگیزخان باز شناسند: داستانهای مربوط به اسارت بورته (چینندهً محصول = برچین) یا بورته اوجین (بورته خاتون) همسر چنگیزخان (همچنین خواهر- [یا برادر] از مادر ناتنی اش بالگوتای= دارای نشان و سمبل مقدس) توسط مارکیتها و اسارت خود چنگیزخان توسط تائی چی اوت ها و سرانجام موفقیت وی در نبرد با مخاصمانش و آزادی بورته، به وضوح در اسطوره آلپمیش بیان شده است. ولی محققین عنوان آلپمیش اسم بی برو برگرد خاص قهرمان انگاشته و چنگیزخان بومی را گذاشته، به دور دستها سفر کرده و اصل اسطوره آلپمیش را با اودیسه (در اساس اودن خدای گوتهای ژرمنی، در نزد یونانیان) و داستانهای جنگ ایرانیان و تورانیان- منیژه و بیژن در شاهنامه سنجیده اند
بابا طاهر عریان که محققین به واسطه در هاله ای از ابهام قرار داشتن شخصیت وی او را شخصیتی مرموز خوانده اند، فرد اساطیری است به سنت شعوبی اسلامی نمودن بزرگان تاریخ ایران کهن ، به عهد اسلامی کشانده شده است. بابا در لغت اوستایی به معنی درخشان یا پدر و طاهر به لغت عربی به معنی پاک (صدیق) بیش از آنکه نشانگر شاهزاده مردمگرا اشو زرتشت (زرین تن پاک) باشد، نشانگر مانی بنیانگذار صوفی گری ایرانی است که پیروانش به صدیقین (طاهرین) خوانده میشده اند. سه مطلب برای اثبات این امر کفایت می کند. یکی اینکه در نزد اهل حق (یارسان) او در رابطه با سومین سئوشیانت (باباخوشین، سئوشیانت استوت ارته، یعنی سود رسان استوار دارنده عدالت) یا هوشیدربامی (دانای درخشان سمت بامدادان= منظور مزدک بامدادان)، در مقام دومین سئوشیانت (اوخشیت نمنگهه زرتشتیان= یعنی پرورنده نماز یا هوشیدر ماه= دانای درخشان بزرگ یا دانای درخشان سرزمین ماد) است
نگارنده این بحث را جای دیگری هم انجام داده و بار دیگر آن را مطرح می نماید تا زوایای پنهان دیگری از آن مورد کند وکاو قرار گیرد: آصف (برگزیده) پسر برخیا (مرد سفید و زرین اندام) که در رابطه با سلیمان و ملکه بلقیس (پرگیس) وزیر سلیمان (مرد صلح) به شمار رفته است همان سپیتاک (فرد سفید و پاک) پسر سپیتمه (سفید رخسار) است که در مقام داماد و پسر خوانده کورش و بنا به روایتی دیگر برادر خوانده وی بوده است. همان کورش که مزارش به درستی مادر سلیمان (در واقع ماذار سلیمان یا همان مزار سلیمان/سلیمان فارسی) خوانده میشود. کتسیاس سپیتاک پسر سپیتمه را در رابطه با لشکرکشی کورش به مملکت سکائیان خورشیدپرست ماساگت (پرستندگان توتم گوزن) در ماوراء النهرتحت نام امرگوس (پادشاه بی مرگ یا پادشاه سکائیان برگ هئومه= دری ها-تاجیکان/دربیکان-دروپیکیان) ذکر کرده است که با فیلان هندی به کمک وی شتافته بود
نگارنده در دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی با نقشه جغرافیایی بازی میکرد و در پی یافتن امکان رفع بی آبی و کم آبی طرحهایی خیالی میریخت. آن طرحها به بار ننشست و حتی درس دانشگاهی آبیاری و آبادانی نا تمام ماند. کویر اجتماعی سیاسی و فرهنگی مقدم شده بود. مانند هزاران تن امسال خود به سبب نحوه عدالتخواهانه افراطی خود بدین عرصه کشیده شدم. اما سرانجام من ماندم و تجربیات انطباق نقشه جغرافیایی ایران با طبیعت ایران در ذهن خود که اکنون با تجربیات فرهنگ لغات جغرافیایی کهن توأم شده است و به خوبی در این عرصه منحصر به فرد به کار آید. به مصداق ضرب المثل فارسی "هرچيز كه خوار آيد، يك روز به كار آيد"، به طوری که کفاف میکند در این باب بتواند مقاله جالب استاد احمد اقتداری را در باب جغرافیای تاریخی نواحی ساحلی جنوب ایران در عهد اسکندر مقدونی تکمیل نموده و اینهمانی مکانهای کهن و جدید را در مقالهً تحقیقی وی تعیین نماید.
کلمه تات به ظاهر در زبان اوستایی به معنی جاری شدن و حرکت کردن ریشه نام تاتار در زبان فارسی و ترکی است که به معنی چاپار و قاصدی است که با اسب یا کالسکه پیام حاکمان را به دور دستها می رسانده است. تات در فارسی و ترکی به راه رفتن بچه ها نیز اطلاق شده است. بر این اساس تاتار یعنی قوم صحراگرد؛ ولی با این معنی این نام قوم خاصی را مشخص نمی کرده است که مثلاً قوم تاتار صحراگرد از تبار ترکان بوده اند یا از خویشاوندان مغولی ایشان. به بیان دیگر با این معنی نام تاتار باید فراگیر همه صحرا گردان این هر دو تیره می شده است، در حالی شواهد دال بر آن هستند که قوم صحراگرد خاصی از این نام مراد بوده است.
وقتی نامهای شهر آلماآتا یعنی آلماآتا، ورنی و نام کوه آن یعنی آلاتائو را در رابطه با هم مورد بررسی قرار دهیم پرده از راز کهن نام این شهر کنار میرود. مشکل و معضل عدم حل معما در همین بوده است که این اسامی در رابطه با هم مورد بررسی قرار نگرفته اند. در نام کوه این شهر یعنی آلاتائو جزء "تائو" به وضوح با همان کلمه "تی" (به معنی کوه که سید احمد کسروی به شم قوی خود با مقایسه اسامی کوههای سمت غرب دریای خزر آن را دریافته است) به زبان سکایی و سانسکریت به معنی کوه است.
صبح روز پنجشنبه 16 اردیبهشت، جلسه هم اندیشی کانون آینده نگری شعبه تهران، با حضور شماری از اعضای موسس این شعبه و دو میهمان (استاد هادی قابل و پرفسور حسن امین) در دفتر دایره المعارف ایرانشناسی برگزار شد. این نشست با سخنان افتتاحیه مجری برنامه «پریسا رکنی» آغاز به کار کرد. وی توضیحاتی درباره فعالیتهای کانون در تهران و اهواز ارائه داد و سپس رشته کلام را به «عزت شکرخدایی» - عضو شورای مرکزی و رئیس منطقه تهران کانون - سپرد.
نام شهر زاهدان کهنه اصیل بوده و در اصل به معنی شهر آب زهکشی شده است:چنانکه از بحث در نام شهر زاهدان (دزد آب) در یافتیم در واقع اسم این شهر به معنی جایگاه آب زهکشی شده است. لابد روی آب نهر هدایت شده از رودخانه یا قنات به سمت شهر را به سبب جلوگیری از تبخیر و آلودگیها و باد های توفان شن و گرد و خاک می پوشانیده اند و بعد در عهد اسلامی زه- دان (محل زهکشی شده) را تبدیل به زاهدان نموده اند. خصوصاً که ظاهر نام دزد آب مفهومی تحقیر آمیز داشته است. ولی در نام زاهدان کهنه معنی تنها با تغییر اندکی در تلفظ پدید آمده است. در واقع اسم شهر زه-دان- کانا (محل دارای آب زهکشی از رودخانه) بوده است. نام کهن دیگر این شهر علی الاصول باید زالق (زاولاق= محل زهکشی) بوده باشد که در آثار جغرافی نویسان عهد اسلامی از آن در این منطقه یاد شده است.
در اسطوره گِسُدُک (دختر پرگیس) رد پای اساطیر سکائیان کهن سمت دریاچه آرال یعنی ماساگتها (اسلاف آلانها، اوستیها) را به وضوح مشاهده میکنیم. نگارنده در تحقیقات گذشته خود بدین نتیجه رسیده بودم که بلوچها اعقاب پرتو سورها (یعنی پرستندگان خورشید نیرومند، بالتیسورها؛ پرستندگان زال زر) سکای-پارتی تبار هستند که در عهد اشکانیان در مقابل فشار همسایگان خود (یوئه چی ها، تخاران) از سواحل شرقی دریای خزر و شمال خراسان به بلوچستان مهاجرت نموده و نام خود بالتیسور (بالتازار اساطیری مسیحیان) را به صورت بلوچ به سرزمین بعدی خود داده اند. در واقع شجره نامه قهرمانان سیستانی شاهنامه مربوط به همین خاندان هستند: محققین پیشتر نام و نشان گندوفار (گندآور) را با رستم شاهنامه (در واقع رستم متأخر شاهنامه) مطابقت داده اند.
فریم (پریم): جزء فری یا پری نشانگر مفاهیم فراوان و کناری است که به صفت موصوف یم (غلات، جو)، مه (بزرگ) یا مِه است. نظر به ییلاقی بودن محل معنی سومی یعنی جایگاه مه آلود مناسبتر به نظر میرسد؛ گرچه آنجا زمانی در عهد اسپهبدان طبرستان تبدیل به شهری نسبتاً بزرگ هم شده بوده است. نام روستاهای رسکت بالا و رسکت پایین: به نظر میرسد در ریشه نام رسکت کلمهً اوستایی رئوذً (رستنی ها و چمنزار) و کت (محل و روستا) نهفته است. معنی عمومی کهن منطقه کوهستانی مازندران یعنی فرشوادگر(فر-شئیت -گر)هم به معنی کوهستان دارای فراوانی و رفاه و خوشبختی و فرح بخش بوده است که بعداً به اختصار سوادگر (کوهستان پر سود) خوانده میشده است. نامهای قارن کوه (کوه مرد جنگی) و شروین کوه (کوه شاهزادگان) و کولاچی (جایگاه مرتفع) و گلابی (جایگاه جنگلی و بلند) نیز برای این کوهستان نیز آورده شده است.
نام فناکه که از اسامی کهن شهر ساری ذکر شده است، در لغت اوستایی به صورت پینگه به معنی دهنده شادابی، سبزی، رویش گیاه و باغ میوه (پین-گاه) است. به نظر میرسد ریشه کلمه عربی فاکهه و حالت جمع آن فواکه از همین ریشه و از بن پی- باکه (خوراک باغی) اخذ شده باشد. گرچه این نام از نظر معنی سوی دیگر مطابق نام شهر رویان (سر سبز یا با شکوه) باستان در دره سفید رود است ولی باغهای معروف "نارنج (نار- رنگ= آتشین رنگ)" مربوط به خود شهر ساری (نارنجه کوتی) بوده است. نام سیرینکس به صورت سرین کاس در لغت اوستایی به معنی جایگاه زیبا و در شکل زرین کاس به معنی جایگاه میوه زرین (نارنج) است. آشکار است که این حاوی ریشه ترکی نام شهر ساری یعنی زرین هم است. پس مطمئناً نام ساری را در رابطه با همین میوه نارنج می توان دید.
استاد شجاع الدین شفا، ادیب نامدار، مترجم سرشناس، پژوهشگر فرزانۀ ایران، پدر حرکت روشنگری عصر کنونی کشورمان بود. فرزانۀ شجاعی که در یکی از تاریکترین ادوار تاریخ ایران مشعل خردورزی را بر افروخت و با تکیه بر فرهنگ شکوهمند ایران، نبرد گسترده ای را با تاریک اندیشانی که سرنوشت کشور و ملت ما را به دست گرفته اند آغاز کرد.شجاع الدین شفا تا پیش از بهمن ماه سال 1357 تمام توان و همت خود را صرف خدمت به فرهنگ و ادبیات ایران کرد. زمانی هم که حکومت مذهبی در ایران برپا شد، با دور اندیشی و آشنایی به تاریخ سرزمینمان، با نوشتن کتاب« ایران در چهار راه سرنوشت» که آن را« نامه ای سرگشاده به همه فرزندان ایران» نامید. آیندۀ تاریک کشور و ملت ایران را به تصویر کشید و به رویارویی با حکومت جهل و خرافات حاکم بر ایران برخاست. و در این راه تا آخرین روزهای عمر خود که به بستر بیماری افتاد، از پا ننشست.
نام روذاور یا روداور که برای تویسرکان کهن ذکر گردیده است به لغت اوستایی به صورت رَوذ- رائو- وَر به معنی دژ با شکوه دارای مزارع سر سبز و آبیاری شده با آب نهر و رود است. در کتیبه های آشوری تیگلات پیلسر سوم که به حدود سال 737پیش از میلاد ضمن بر شمردن فتوحات و نواحی غارت کرده اش در نواحی ماد مرکزی در این ناحیه در کنار بیت کاپسی (وفس) از شهری به نام تادی روتا (دارای نهر نیرومند) نام برده شده است که به وضوح مطابق همان رودراور (تویسرکان) است. در توصیفات جغرافی نویسان کهن نیز صریحاً بدین صفات و ویژگیهای آن اشاره شده است. خود نام تویسرکان را هم در این رابطه می توان از نام پهلوی "توی-سار(زار)-کان" یعنی "محل دارای نهر نیرومند" مأخوذ دانست که لابد در رابطه با این نامگذاری و در مقابله با نام آن نام شهرک همسایهً آن یعنی سرکان (زارخان؛ یعنی محل دارای نهر و جویبار) پدید آمده است.
گزارش حاضر درسال ١٣۸٣/ 2004 توسط کمیته تحقیق راجع به قتل عام (ژنوسید) ارامنه در واحد جبهه ملی هلند ، تهیه وتنظیم و درنوامبرهمانسال توسط واحد های جبهه ملی هلند و سوئد تواما انتشار یافت . نظر به اینکه ازآنزمان تحولاتی درمنطقه و درجهان درارتباط با این موضوع به وقوع پیوسته است ، درآستانه نودوپنجمین سالگرد این فاجعه عظیم انسانی گزارش به روزشده را در معرض استفاده هم میهنانمان قرارمی دهیم .
روایات مربوط به بنای اولیه مقبره بدان صورت که مطرح میشود اصیل نمی نماید آنجایی که بنای اولیه مقبره را به محمد بن زید داعی علوی میرسانند، چه نزد خاندان علوی نیز مانند سایر اعراب زمان خویش در فرهنگشان سنت ارج گذاری به قبر و ایجاد تأسیسات برای آن نبوده است. اینجا و همچنین مقبره معروف مجاور آن موسوم حمزه بن موسی باید متعلق به اکابر و اولیاء زیر باشد که حمدالله مستوفی در شهبر ری بر می شمرد: "ابراهیم خواص" (مدفنش را برج طغرل میدانند)، "کسائی سابع قراء السبعه" (با معادل گرفتن سبع در معنی درنده با شیر همان حمزة بن موسی)، "محمد بن حسن فقیه" (به احتمال زیاد امامزاده ابوالحسن ری) ، "هشام" (به احتمال زیاد همان هشام بن عبیدالله رازی که گورستان خانوادگیش در روستای ارنبویهً ری است)، "شیخ جمال الدین ابوالفتوح" و "جوانمرد قصاب" (بقعه ای در شهر ری به نامش موجود است).
در منابع موجود نگارنده از این میان صرفاً به معنی درست برمک (از ریشه سانسکریتی پارا-مکا، "سرور مذهبی بزرگ") بر خورده است و در مورد نوبهار هم جزء دوم به درستی با واژه سانسکریتی ویهاره (دیر؛ ریشه نام شهر بخارا) برابر گرفته شده است؛ (جلد دوم یشتها، گزارش استاد ابراهیم پورداود). ولی جزء اول این نام نه نو (تازه)؛ بلکه باید نیو (به سانسکریتی یعنی هدایت کننده، رهبر) بوده باشد. لذا نوبهار نه به معنی "دیر و معبد نو" بلکه به معنی "دیر و معبد مرکزی و رهبری کننده" بوده است. گرچه هسوآن تسانگ زائر روحانی چینی به هنگام بازدید از این معبد وی که آنجا را یکی از بهترین رهبانگاهها در تمامی عالم بودایی آورده، نام آنجا را به همان معنی ظاهری هندی آن معبد نو آورده است ولی در خبر خود وی وجود ظرف آب بودا (به گنجایش چهار گالن)، جارو و دندان بودا که در آنجا با تمام شکوه می درخشیده، معنی دیر مرکزی آن را حکایت می کنند
نظر به گستردگی و پراکندگی این مردم عرب در شبه جزیره عربستان و بحرین و گرایش شدید ایشان به پاسداری آیینهای زرتشتی و مهرپرستی و هواداری از فرهنگ و سنن ایرانی نشانگر آن بوده است که نام این قبیله نه برگرفته از اسم شخص واحد بلکه از ترجمه مغ و مجوس (از ریشه یونانی آن یعنی جادوگر) پدید آمده است؛ چون کلمه تمیم در لغت عرب به همین معنی سحر و جادو و نیز به معنی کامل و سالم (آیین کامل و سالم) است که عنوانی بر آیینهای ایرانی مرتبط زرتشتی و مهری و مانوی بوده است. این معنی دوم نشانگر آن است که نام اسلام با نشانه الله الرحمن الرحیم در آغاز مأخوذ از همین آییها و به همین معنی سلامتی و صلح و مهر بوده است
احمد زمانی که من به خاطر عدم اعتقاد و مخالفت با عناوین اغراق آمیز دینی وی را تنها به نام و نشان واقعی می آورم اجتهادی کرده و نامها و القاب عدیده مرسوم و نامرسوم مدینه را جمع آوری نموده است. هم جای تعجب هست و هم نیست که معلوم میگردد که علمای دین و احادیث و حتی شرقشناسان نتوانسته اند معنی یَثرب را پیدا کنند. در این راه می بایستی ایشان معانی وجه اشتقاقهای متفاوت را در مورد اسامی کهن و اصیل آن با هم می سنجیدند و می آزمودند چه وجه اشتراک معنی دو نام کهن آن که در زیر قید میگردد به سادگی جواب معما و مسئله را به دست میدهد: نام یثرب باید ترکیبی باشد از تلخیص "یثرو-بها" (شهر دارای فضیلت زیبایی) که به زبان عبری -عربی است
بارها و بارها شنیده شده دانش آموزانی که طول تمام دوران تحصیل یک ساله خود حتی یک نمره بالاتر از 10 هم ندارند به راحتی به آنهانمره قبولی را می دهند که علاوه بر اینکه در صد قبولی مدرسه بالا برود دیگر بار اضافی مالی بر دوش دولت و خانواده و مدرسه نباشد، رویه ای خطرناک که کم کم به عنوان یک عرف در ساختار نظام آموزشی ایران درآمده است و در دهه های آینده باید منتظر ضربات و لطمات فاجعه انگیزی از جانب آن باشیم.به گزارش پارسینه، آموزش و پرورش یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین ارکان یک نظام است که پایه های اساسی تربیت نیروی های انسانی را به عهده می گیرد . در وهله اول آموزش و سپس پرورش نیروهای انسانی که علاوه بر اینکه از معلومات کافی برخوردار هستند با تعهداتی که دارند به نظام و کشور خود کمک کنند.
از آنجاییکه از عهد تاریخ خود زرتشت تا رسمی شدن آیین آن توسط اردشیر بابکان حدود 750سال فاصله افتاده است؛ لذا از اینجاست که سپیتاک زرتشت شاهزاده اصلاح طلب، نواده دختری آستیاگ (آخرین پادشاه مادی/کیانی) و پسر سپیتمه (شاه-موبد ولایات جنوب قفقاز و ولیعهد آستیاگ) تبدیل به موبد درباری ویشتاسپ شده است. واین ویشتاسپی که پادشاه معاصر زرتشت به شمار رفته است،هم نماینده نام ویشتاسپ هخامنشی ساتراپ پارت و هم نماینده مخاصم و هماورد وی نام مگابرن ویشتاسپ، پادشاه گرگان و برادر بزرگ سپیتاک زرتشت (زریادر، زریر) است که خارس میتیلنی این دو برادر را به ترتیب در مقام حاکمین ولایات ماد سفلی و ولایات جنوب قفقاز، پسران آدونیس (جمشید خدای زیبایی و سرسبزی جهان زیرین پارسیان) و آفرودیت (الهه زیبایی، سپنت آرمئیتی، شاهدخت مادی آمیتی دا=دانای پاک) به شمار آورده است.
احمد کسروی تبریزی ـ از نگاه دکتر محمد امینی در گفتگو با حسین مُهری: احمد کسروی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخنویس، زبانشناس و پژوهشگر برجسته ایرانی بود
پس از 30 تیر 1331 تاریخ نهضت ملی ایران به دو بخش تقسیم میشود و شاید بخش دوم از اهمیت بیشتری برخوردار باشد از آن جهت که پرده ها فرو می افتد، رفته رفته نقش ها آشکار می گردند، عهدها شکسته، دوستی ها بدل به دشمنی و خیانت ها هویدا می شوند. علت تغییر موضع 180 درجه ای آیت الله از آن جهت که یکی از دو رهبر نهضت ملی ایران بود، محتاج بررسی و تحقیق ریشه ای است و در این فرصت کوتاه دست نمی دهد. اما آنچه مسلم است این است که از فردای 30 تیر 1331 رفته رفته غرور و نخوت در رفتار و کردار آیت الله به وضوح مشاهده می شود. عریضه نویسی و نامه نویسی های او در عزل و نصب مقامات کشوری و توصیه های گاه و بیگاه کاشانی، عرصه را برای بروز اختلافات بازتر و وسیعتر مینمود. بنا بر روایتی تا آخر آذرماه 1331، هزار و پانصد توصیه از کاشانی و فرزندانش در وزارتخانه ها جمع آوری شده بود.
سخن گفتن در بارۀ بزرگمردی چون رازی در جایگاه یک دانشمند متفکر که هم پایه گذار شیمی نوین بوده، هم علم پزشکی را در زمان خود به حد کمال رسانده و هم با دیدگاههای فلسفی اش، طرح نویی در این رشته از علوم انداخته است، کار آسانی نیست. نخست اینکه از گذشته های دور، پردۀ تاریکی از کین و حسد بر گرد ارزش تلاشهای این فرزانه یگانه کشیده بودند که کار مورخین و محققین را در شناسایی خدمات او مشکل می ساخت. دیگر این که با از میان بردن بسیاری از آثار او، ارزیابی تلاشهای علمی او تا حدودی نا ممکن گردید. سه دیگر این که بر اثر انبوه ایراداهای مغرضانه ای که بزرگان همعصر و پس از او بر وی گرفتند، قدر و قیمت این فرزانۀ بزرگ، نا شناخته ماند
معلم در صحبتهاي خود گفت كه ما همه پسرهاي خيام، فردوسي و فارابي هستيم و من مطمئن هستم كه اين توافقنامه منبع خير خواهد شد. رئيس فرهنگستان هنر قزاقستان در حضور علي معلم بر ادعاي كشور خود مبني بر مليت قزاقستاني فارابي تاكيدي دوباره كرد بر اينكه ابونصر فارابي؛ قزاقستاني است؛ بدون آنكه پاسخي از رييس فرهنگستان هنر ايران دريافت كند. به گزارش خبرنگار ايلنا، صبح امروز( 3 اسفندماه) مراسم امضاي تفاهمنامه همكاري همهجانبه دو فرهنگستان هنر ايران و قزاقستان با حضور روساي دو فرهنگستان، علي معلم و آريستانبيگمحمدعولي در ساختمان فرهنگستان هنر برگزار شد.اين تفاهمنامه همكاري همهجانبه ناشي از توافقات همهجانبه دو فرهنگستان هنر و براي ايجاد روابط سازماندهي شده درست شده كه قرار است دو فرهنگستان در چارچوب موارد مورد علاقه دو طرف همكاري كنند. در ذيل اين تفاهمنامه آمده است كه همكاريهاي آكادميك، آموزشي ـ پژوهشي و توافق در زمينه حفظ و توسعه هنرهاي ايران و قزاقستان زمينههاي همكاري را فراهم ميكند و قرار است دو فرهنگستان در مسائلي مانند فلسفه هنر، هنرسينما، تئاتر و ... فعاليتهاي مشتركي را شروع كنند.
این واژه اولین بار در موضوع مرجعیت و تقلید و با مفهوم سیاسی و حكومتی مطرح شد1. در تعیین اختیارات آن نیز اختلافات زیادی به وجود آمد چرا كه در ذیل ولایت تشریعی تعریف گردید و قاعدتا باید نسبت به پذیرش یا رد آن، حق انتخاب و اختیار محفوظ می بود، ولی آنچه كه امروز شاهد آن هستیم حاكمیت ولی فقیه بر كل جامعه و كشورداری در تمام قوای آن است، یعنی یك نفر در جایگاه ولی فقیه به جای همه تصمیم می گیرد و تمامیت جان، مال، ناموس، اندیشه و سرنوشت نفوس را در مصادره خویش می داند!نا گفته نماند كه مفهوم "ولایت فقیه" با عباراتی از قبیل "ولایت امر"، "امامت امت" و "ولایت مطلقه امر و امامت" در قانون اساسی گنجانده شد و از آن به عنوان "ولایت مطلقه فقیه" نام برده می شود. ما در تحلیل و نقد پیش رو، به منظور رعایت اختصار، از واژه "ولایت فقیه" كه رایج تر است استفاده می كنیم.
نگارنده قبلاً دورتر رفته و با توجه به معبد ایزد آبها بودن جزیره خارک آن را از کلمه سومری پارسو به معنی معبد و قربانگاه گرفته بودم. ولی اگر هم چنین برداشتی وجود می داشت؛ پایه اصلی پیدایش این نام نمی بود چه نام خلیج فارس از عهد قدرت گرفتن امپراطوری هخامنشیان بدان اطلاق شده است. اما این بدان معنی نبوده است که هخامنشیان خواسته باشند این خلیج را به نام قوم خود بخوانند؛ مسئله ملی گرایی به شکل کنونی آن در آن برهه وجود نداشت. تنها در نزد داریوش اول ملی گرایی اشرافی نسبتاً برجسته بوده که از به دور دستها رسیدن نیزه مرد پارسی سخن رانده است
کلمه کلار را به سادگی می توان از ریشهً خیل آر ( بیرون آورنده نیشهای بلند و کج خلنده؛ فارسی کهن خوهل آور) یعنی جایگاه گرازان گرفت. کلمه خئل در زبان آذری به معنی نیش گراز بهتر بر جای مانده است. نگارنده بعد از سالها تفحص نامهای کاسپی و گرگان (وهرزان، وهرگان) به ترتیب به معنی خورندگان گوشت گراز و سرزمین گرازان دریافته است. امروز که در داستان نبرد رستم با شاه مازندران در شاهنامه به نام پهلوان اساطیری مازندرانی کلاهور (علی القاعده صورتی از ریشه خیله خور) بر خورد نمودم؛ به پیگیری این موضوع کشیده شدم: مطابق شاهنامه کلاهور "که مازندران زو پر از شور بود" دست رستم (آترادات پیشوای آماردان؛ آذربرزین؛ الوای) را چنان فشرد که دست رستم از این کردار وی چنان به درد آمد که به رنگ نیل شد.
گرچه همه حوادث تاريخي در جاي خود خواندني و جالب است اما برخي مقاطع تاريخي از اهميتي ويژه برخوردار است. در تاريخ هر کشوري زمان هايي را مي يابيم که تحولات چشمگيري در آن صورت گرفته و نقطه عطفي در روند آن جامعه شمرده مي شود. ظهور نادرشاه يکي از اين مقاطع مهم در سير تاريخ کهن ايران زمين است. ايران در پايان حکومت صفويه در شرايط بسيار اسفناکي به سر مي برد. حکومت در کمال ضعف و سستي و بي کفايتي بود. شاه سلطان حسين بي خبر از شرايط جامعه سر در گريبان داشت و در افکار خرافي و ارتجاعي غرق شده بود. کار به جايي رسيد که محمودافغان به سادگي و با کمترين نيرو توانست خود را به پايتخت رسانده و حکومت را ساقط کند. سال هاي آخر سلسله صفوي ايران وضعيت ناهنجاري داشت. اغلب نقاط ايران براي حکومت مرکزي اعتباري قائل نبودند و بناي خودمختاري و سرپيچي داشتند.
لغت نامه دهخدا با استناد به نوشته های عهد اعراب به درستی محل آتشکده آذرخوروه یا آذرخوروچ (آتشکده منسوب به ایزد خورشید، مهر) را خود جوار شهر شیراز آورده است. ایرانشناسان یک آتشکده مهمتر آن سمت را تحت نام آتشکده آذر فرنبغ (آتش ایزد دوستی) به درستی در کاریان فارس شناسایی کرده اند. امّا از شناسایی آذرخوروه عاجز مانده اند. ایشان مطالب را در نسخهً ایرانی کتاب پهلوی بندهش خوب در نیافته اند. مطلب دهخدا در باب آذرخروه یا آذرخرداد از این قرار است: آذر خُرداد (اِخ، به معنی داده خورشید) :نام آتشکده شيراز است و بعضي آن را آتشکده پنجم از هفت آتشکده بزرگ دانسته اند. و نام مَلَکي است که به اعتقاد فارسيان به محافظت اين آتشکده مأمور است(برهان قاطع). اين آتشکده را آذرخرين نيز نامند.
عکس:حاج امین الحسینی مفتی اورشلیم در دیدار با هیتلر در برلین
در آستانه یادروز جهانی قربانیان جنایات نازی ها در جنگ جهانی دوم (هولوکاست)، کتابی در ایتالیا انتشار یافت که از همکاری های آشکار و پنهان بنیادگرایان اسلامی و عرب با آلمان هیتلری و شخص آدولف هیتلر پرده بر می دارد. نویسنده کتاب یک کشیش کاتولیک ایتالیائی به نام Giovanni Sale می باشد که نشان می دهد چگونه اعرابی که خواهان جلوگیری از برپائی دوباره اسرائیل بودند، با دستاویز قرار دادن باورهای مذهبی اسلامی، دست همکاری نازی ها را در کشتار و نابودی یهودیان فشرده و در این جنایات با آن ها همکاری می کردند. فشرده ای از مطالب این کتاب در روزنامه Il Giornale چاپ ایتالیا در سه بخش انتشار یافت. نویسنده شرح می دهد که چگونه "هلال اسلامی" با زیرپا گذاشتن همه موازین اسلامی و اخلاقی، "صلیب شکسته" نازی ها را در آغوش گرفت.
یک میلیون و ۵۰۰ هزار انسان در طول پنج سال در اردوگاههای آوشویتس به قتل رسیدند. اتاقهای گاز و چندین کوره آدمسوزی به صنعتی برای نازیهای نژادپرست آلمانی بدل شده بود که فجیعترین جنایت تاریخ را به نمایش بگذارند. مکانی در لهستان، میان دو شهر کاتوویتس و کراکائو. شهرکی در یک منطقه صنعتی بدون هر گونه ویژگی خاص، که نازیها میان سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ نام لهستانی آن را ("اوشویتسیم") به آوشویتس تغییر دادند.«آوشویتس» برابرنهادی است برای فجیعترین جنایتی که بشریت میتوانسته مرتکب شود. نسلکشی پنج میلیون یهودی، سینتی، روما و دگراندیش اروپایی در دورهی حاکمیت نازیهای آلمان، نقطه عطفی بود در فرایند تمدن بشری و وداع مقطعی با این تمدن.
در اصل پنجم دینی علویان به صراحت شراب و انگور (درخت هوم مناطق ماد و میتانی) تقدیس گردیده است. از اینجا به ظاهر می توان چنین نتیجه گرفت که مرکز شکل گیری این طریقت را به مناطق کردستان و آذربایجان بوده است که در آنجا باوری اسلامی بر پایه اعتقادات و علایق کهن خود پدید آورده اند؛ ولی در اساس آیین علوی توسط زرتشتیان عرب می/هوم پرست بنی تمیم در خود عربستان زمان خلفای راشدین پایه گذاری شد. گرچه غالباً پدید آورندگان و شکل دهندگان شکل نهایی شیعه اثنی عشری را خاندان نوبختی ذکر مینمایند؛ ولی نقش ایشان فراتر از این حّد شکل و سازمان دهی نهایی دوازده امامی آن نیست چه در اساس شیعه گری با قبیله بزرگ عرب زرتشتی مسلمان شده بنی تمیم به رهبری پدر و پسری با اسامی ابوعبدالله سلام (سلمان فارسی پدر) و عبدالله بن سلام یا عبدالله بن سبا (سلمان فارسی پسر) و با عنوان مشترک قاضی شریح با گرایش به باورهای زرتشتی کهن شان صورت گرفت.
نوشته ای که می خوانید نه جوک است و نه تحریف شده این مطلب اقتباس ازكتاب شریف:حلیة المتقین تالیف : علامه محمد باقر مجلسى ره است . شما فکرش را بکنید فردی که می خواهد به دستشویی برود و به این روایت عمل کند چه زمانی را صرف خواهد کرد و به مطالب سخیف آن دقت کنید. این مطلب در کتاب مفاتیح الجنان صفحه 31 در حاشیه نویسی آورده شده است . کتاب مفاتیح الجنان چیزی توی مایه قرآن برای شیعه است و تمام دعاهای من درآوردی شیعه را می توانید در آن پیدا کنید البته در کنار روایات صحیح که برای طبیعی کردن ماجرا آورده شده است. در این کتاب به شما ثابت می کند که هدف از خلقت خداوند چیست و چگونه امامان در خلقت به خداوند کمک کرده اند و اصولی تمام آنچه خلق شده است برای امامان ( ولایت ) خلق شده است . در این کتاب به شما ثابت می کند که حضرت محمد خاتم نیست و فردی بنام م ح م د که به ما به عنوان امام زمان معرفی کرده اند خاتم است. این ها همه را شما با مراجعه به کتاب مفاتیح الجنان نوشته ثقه المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی کشف خواهید کرد.
نام چیکان بدین صورت خود معنی لفظی ساده ای به زبان اوستایی و پهلوی دارد یعنی محل قضاوت. روستای ما تا چهل سال پیش روستای مرکزی خان بزرگ روستاهای اطراف مراغه یعنی اسدالله آصف بود. اما این نام نه به سبب مرکزیت خانها بلکه در دوره پیش از اسلام به سبب مرکزیت فرهنگی و دینی خود بدین نام مسمی شده بوده است چه در عهد ساسانی اینجا مرکز فرهنگ زرتشتیان بوده است چون بنا به قرائت مارکوارت ایرانشناس آلمانی که پور داود در جلد دوم یشتها آن را یاد کرده است، "در کتاب پهلوی دینکرد اینجا به عنوان محل نگهداری اوستا شی چی کان نامیده شده است". دلیل انتخاب این محل برای این کار قرار گرفتن آتشکده آذرگشنسب در حدود سه کیلومتری این روستا بوده است که ویرانه اش که تا چندی پیش با آجرهای رنگی لعابدار کائین کعبه (کعبه شاهان) خوانده میشد
نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.منظور از این نوشته، اشارهای به تاریخ نهضت آزادی ایران برای آشنائی جوانان و یادآوری سرگذشت آن برای هموطنان است، باشد دربررسی عملکرد و استقامت آن در برابر استبداد درسهائی برای آینده باشد.نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ بوسیله مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی پایهگذاری شد. هدف از تأسیس این جمعیت، مبارزه با استبداد و کسب آزادیهای اساسی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و اسلامی بود. سابقه فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اسلامی پایه گذاران این گروه به سال های ۱۳۲۰ و جریان نهضت ملی ایران در زمان مرحوم دکتر مصدق میرسید.
مطالب سایت "اندیشه قم" در باب یكی از بحث های بسیار مهم مربوط به پیامبر اسلام بحث مربوط به معراج ایشان است که در قرآن کریم نیز مطرح شده است، چنین آغاز می شود:1. معنی«اسراء»: السّری: سیر اللیل (سیر در شب) كلمه اسراء و سری كه ثلاثی مجرد آن است به معنای سیر در شب است وقتی گفته می شود «سری و اسری» معنایش این است كه فلانی در شب راه پیمود.. به طوری که در این باب از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دوم بعثت بوده، (چنانچه برخى گفتهاند: شانزده ماه بعد از بعثتآن حضرت) واقعه معراج انجام شده است. مطلب اساسی همان متن همان سورهً اول اسراء قرآن است: "»سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى. « (9) منزه است آن خدائى که سیر شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجدالاقصى
با مراجعه به فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی و نوشته های میخی کتاب فارسی باستان تآلیف هاشم رضی همه چیز سریع پیش رفت. محققین ایرانی متن سنگنوشته خارک را به درستی خوانده اند ولی در معنی آن در مانده اند که فکر میکنم این کار راهم این جانب توانسته ام به انجام برسانم. متن سنگنوشته میخی پارسی خارک از این قرار است: " اهه -ساکوشا(سانکشا)- هی- کَ(هیث، یا هیکلَ)- بهنم- آنهنه- خائی" یعنی "بود (ساکوشا، از خاندان سلطنت، تفسیر نشانهً تاج سنگنوشته)- بنا کرد- خانهً نیکو-(و)- نافرسودنی- چاه را " در متن سنگنوشته "هی-کَ" در اصل باید به جای کلمهً اوستایی "هیث"(خانه) باشد. چون علامت میخی حرف "ثَ" بسیار شبیه "کَ" است. از سوی دیگر در زبانهای کهن ایرانی مواردی دیده میشود که نشان می دهند حروف ث و س در لهجه ها و تلفظ های متفاوت به خ و ک تبدیل میشده اند
سکولاریسم یک تاریخچه دارد و یک خواهر معنوی به نام "لائیسیته" که اینها در گذشته معنای مختلفی داشتند و همین طور متحول شدهاند و به هرحال هر دو توجهشان به این بوده که بین دستگاه مذهبی و دستگاه حکومت چه نوع رابطهای میتواند وجود داشته باشد. سکولاریسم بیشتر متوجه این بوده است که به دستگاه مذهبی اجازهی دخالت در حکومت را ندهد. در حالی که لائیسته اصلاً در پی این بوده است که دستگاه مذهبی را کنترل هم بکند. این دو یک تفاوت مختصری با هم دارند. ولی من فکر میکنم که در روزگار ما الان یک کشور لائیک و یک کشور سکولار هر دو به یک معنا هستند. به این معنا که هیچ کدام از مذاهب و مکاتب خاص عقیدتی که در آنجا وجود دارند، پیروانشان نمیتوانند بیایند حکومت را در دست بگیرند و بازوی قدرت و سرکوب حکومت را در راستای جا انداختن ارزشهای ویژهی کوچک خودشان به کار برند، بلکه در دوران مدرن حکومت متعلق به همهی ملت است و همهی اقشار ملت و همهی مذاهب و مکاتب عقیدتی داخل یک ملت را نمایندگی میکند و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمیدهد.
عیلام (سرزمین خدا) یا هل تمپت (سرزمین خدای دانا یعنی سرزمین خومبان/اهورامزدا/ائا-انکی) حکومت دینی داشته و پر از خدایان و نامهای خدایان بوده است که به اندازه کافی شناسایی نشده اند. شناخت کافی از نام و نشان و مفاهیم این نامها در آینده، گام بزرگی برای شناسایی ریشه اساطیر ادیان و فرهنگهای کهن خواهد بود. در مسجد سلیمان نقوشی از عهد دیرین عیلام که بر تخته سنگی نقر شده اند پیدا شده است که در آن الهه کیریریشا (الهه بزرگ) یا پینیکیر (مادر خدایان) کودک خود هوتران (ایزد جوان محافظ عیلام) را بر روی دستانش به قربانگاه می برد و عقابی برای رهایی کودک قربانی از آسمان گاونری را به قربانگاه می رساند که به وضوح بیانگر به قربانگاه برده شدن اسماعیل (نینورتای بابلی ها) فرزند ابراهیم (خومبان عیلامی، ائا/انکی بابلی) است که با آمدن قوچ - گاونری نجات می یابد. نظر به وجود گاو نر این صحنه می توان عقاب آسمانی را نیز همان شیموت (قاصد نیرومند خدایان، جبرئیل، ایزد مهر میانجی) دانست که در مراسم دینی برایش گاونری (به نشانی زمستان) قربانی میشده است که بعد از سوی مهرپرستان مورد تقلید قرار گرفته و به ایزد مهر میانجی آریائیان منسوب گردیده است.
آزاد شدن آذربایجان از ننگ سلطه سید جعفر پیشهوری که با حمایت روسیه فکر تجزیه این استان را در سر می پرواند، توفیقی عظیم برای ملت ایران و کاری مهم بهمنظور حفظ تمامیت کشور ایران بود. هنگامی که در آذر ماه 1325 خورشیدی، سپاهیان ایران برای آزاد کردن آذربایجان به آن سو لشکر کشیدند در حالی که موانع خارجی از طریق سیاست احمد قوام ( قوامالسلطنه ) و اعتراض سازمان ملل متحد و برخی از کشورها از میان برخاسته بود، مردم دلیر و غیرتمند آذربایجان هم بر ضد پیشهوری قیام کردند و این حماسه را آفریدند. قصیده « نجات آذربایجان » سروده شاعر ملی استاد ادیب برومند که در همان زمان منتشر شد، ترجمانی از احساسات ملی ایرانیان درباره آذربایجان است.
سرگذشت فرقه دموکرات آذربايجان که حدود شصت سال پيش تأسيس شد و استان آذربايجان ايران را تا آستانه جدايی پيش برد، همچنان در پرده ابهام فرو رفته است. به ويژه تاريخ يک سال تسلط فرقه بر آذربايجان، يعنی از آذر ۱۳۲۴ تا آذر ۱۳۲۵، تا حد زيادی از چشم تاريخ نگاران دور مانده ست. دليل اصلی کمبود تاريخ نگاری عينی و بی طرفانه بی گمان از آنجاست که "جنبش آذربايجان" از آغاز حرکتی بود سخت بحث انگيز و "بودار". از ايرانيان کمتر کسی است که در برابر فرقه، مرام و حکومت آن بی تفاوت باشد. پديده فرقه چون خط سرخی از ميان آحاد ملت گذشت، خانواده ها، لايه های اجتماعی و گروه های سياسی را به دو اردوگاه موافق و مخالف تقسيم کرد.دسته ای با تکيه بر "انترناسيوناليسم"، عدالت خواهی و حق طلبی از آن هواداری کردند و گروهی به نام ميهن پرستی و حفظ وحدت ملی با آن در افتادند. عده ای در راه آن جان باختند و گروهی تا پای جان با آن جنگيدند.
نام خضرا بر خلاف ظاهر آن از ریشه عربی خضر یعنی سبز اخذ نشده است. بلکه از ریشه پارسی خشثره (شهریار و فرمانده) گرفته شده است. پارسیان این نام را به ترجمه از نام خدای بزرگ عیلام یعنی خومبان (فرمانده) پدید آورده بودند که به همراه همسرش کیریریشا (الهه بزرگ) و پسرش هوتران اسطوره ای همانند ابراهیم (ائا/انکی سومری) و همسر/خواهر خوانده اش سارا (دامکینای سومری زن و خواهر خواندهً ائا به معنی لفظی همسر قانونی، نین خورساگ) و اسحاق (خندان =مردوک، آشّور) داشته است. از سوی دیگر مطابقت خود نام خارک (صخره سترگ) با خورساگ (صخره ای و سنگی، حجر/هاجر) محل تلاقی اساطیر مهم خاورمیانه را به همین جزیره آیینهای کهن جنوب بین النهرین یعنی خارک رهنمون میگردد.
موضوع گمراه کننده مطابقت نام قدیمی مسجد سلیمان با پارسوماش، انشان یعنی سرزمین پارس باستانی:ویکیپدیای فارسی مطلبی بدین عنوان در باب مسجد سلیمان دارد که نظریه خام و نسنجیده ای از عهد گریشمن دارد که علاقه مندان جغرافیای تاریخی منطقه را به پذیرش نظریه بی پایه ای مبنی بر یکی بودن مسجد سلیمان با نامهای کهن سرزمین پارس یعنی انشان و پارسوماش رهنمون شده است. این نظریه گریشمن که بدون در نظر گرفتن اساس جغرافیای تاریخی کهن مناطق مربوطه صورت گرفته است، به سادگی این موضوع قابل رد و طرد است: وی بدون در نظر گرفتن شرایط جغرافیای متفاوت این دو نام یکی خود سرزمین پارس و دیگری قصبه ای درعیلام باستانی صرفاً توجه کرده است بدین که اگر سلیمان (مرد صلح=کورش سوم دارنده مقبرهً "مادرسلیمان=مزارسلیمان") را به جای پارس بگذاریم
حماسهً نخستین پیروزی بزرگ و کاری ایرانیان مادی (مردمان شراب و شادی) و آماردی ( آدمکشان) بر آشوریان (دیوان مازندران) که در پای حصار شهر آمل مازندران اتفاق افتاده و دستاوردش تشکیل نخستین دولت سرتاسری در ایران و فلات ایران شده است. در شاهنامه به صورت هفتخوان رستم در آمده است. در اوستا در این باب صرفاً به صورت پیروزی بزرگ گرشاسپ (رستم) بر دشمنان بزرگ ایرانیان در کنار دریای فراخکرت (دریای بزرگ، در اینجا منظور دریای مازندران) ذکر شده و زیبایی و گیرایی حماسه هفتخوان رستم "شاهنامه (در واقع اوستای کامل و مدرن)" را ندارد. نگارنده سند تاریخی را در این باب سه دهه پیش در تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف دید که نه وی و نه پیراشک محقق چک که کتیبه مربوط به شکست لشکرکشی آشوریان به رهبری شانابوشو رئیس رئیسان آشوری در عهد آغاز حکومت آشوربانیپال به به مقصد شهر آمل را بررسی کرده است؛
کتاب ماد تلاشي است در راستاي شناخت و حفظ خرده فرهنگ هاي ايراني , ممانعت از فراموشي آنها و رفع کمبود منابع علمي و پزوهشي در اين زمينه ودر اين راه مي کوشد با هويتي مستقل و بدون وابستگي فکري و مالي به نهادهاي دولتي , در شمارگان خود به سر فصل هاي زير با محوريت همدان شناسي و موضوعات مرتبط بپردازد
پایتخت دیرین هونها (گرازسروران، آمازون یعنی همه زنان کاملاً مسلح نزد سکاها) در آسیای میانه که به نام بالقاسون (بالخاسون یعنی شهر مردمانی که توتم شان گراز است= شهر هونها) یاد شده است، باید همان شهری باشد که نامش بر روی شهر بالخاش و دریاچه بالخاش در شرق قزاقستان باقی مانده است. می دانیم قرقیزان پیش از آمدنشان به قرقیزستان کنونی بین دریاچه های بایکال و بالخاش بوده است یعنی همان ناحیه که محل استقرار اصلی نیاکان هون ایشان بوده است. این بدان معنی است که شهر بالقاسون (شهر هونها) به غیر که بلاساغون (شهر سکاها) پایتخت بعدی اعقاب هونها (یعنی قرقیزان) است که نامش در اخبار مورخین عهد تسلط اعراب به صورزونگاریا (به سکایی شهر زنان؛ به مغولی یعنی شهر سمت چپ)، قزبالیغ (به ترکی شهر زنان) و قربالیغ (شهر جنگجویان) و بلدة النساءهم ذکر شده است
نگارنده قبلاً صرفاً با توجه به مطابقت مفهوم نام قهرمان اساطیری قرقیزها یعنی ماناس (در ترکیب ایرانی آن مان- آس، مرد آسمانی) آن را با تهمورث یا همان تخموروپه (پلنگ پهلوان آسمانی) پیوند داده و اساس اسطوره آن را برگرفته از اساطیر کهن ایرانی میگرفتم. گرچه داستان کودکی ماناس قهرمان که شبیه داستان کورش (فریدون) است شباهتی به اسطوره تهمورث ندارد. حتی مانوی بازمانده توفان بزرگ اساطیر هند به معنی دانا با ماناس بسیار متفاوت است. ولی منوچهر (دانای اصیل) در روایات شاهنامه که به مقابله با تورانیان پرداخته و در مقابل ایشان به پیروزی میرسد با ماناس همخوانی دارد ولی این منوچهر به سبب متأخر بودنش در روایات ملی نه منشأ نام ماناس قرقیزان بلکه مأخوذ از آن است
نگارنده قبلاً برصیصای مصلوب لفظ آرامی را بر اساس ترجمه و تفسیر دیگران مترادف ایرانی بستور گرفته و نام نشان وی را مأخوذ از اسطورهً بستور (زره بسته،تیگران، تخموروپه، آرش شیواتیر) فرزند زریادر(بردیه زرتشت) گرفته بودم و بر این باور بودم که وی تحت نام ولقب تهمورث زیناوند همان فرزند هوشنگ (در مقام بردیه زرتشت) بوده است. که می دایم اسطوره اش از این قرار است که در آن، زن تهمورث(تخموروپه، یعنی پهلوان ببرمانند= تیگران) توسط ابلیس(اهرمن) فریب می خورد و به جهت لو دادن مکان ترس وی(کوف قاف، قفقاز) در هنگام آسمان پیمایی اش بر پشت اهرمن باعث، سقوط وی توسط اهریمن بر این کوهستان میگردد.
ملکه ویکتوریا( متولد1819- مرگ1901) مدت 63 سال ، یعنی از 18سالگی تا پایان عمرش ، بر امپراطوری عظیم بریتانیای کبیر سلطنت کرد. این دوره 63 سال سلطنت، اوج قدرت انگستان در سطح جهان بود. همین ملکه ، نسبت به د موکراسی و شرقی ها ، این سخن معروف را در تاریخ بجای گذاشته ، که میگوید :« دموکراسی ساخته فرهنگ غربی است ،انسان شرقی معنی و مفهوم د موکراسی را نمی داند،اگر کسی بخواهد دموکراسی را به شرق ببرد ،کار بیهوده انجام می دهد ». دراینجا این سئوال پیش می آید که ما شرقی ها، خصوصأ بخش تحصیل کرده ، باید بدانیم ریشه این فکر واندیشه از کجا سرچشمه می گیرد . یک ملکه با آن قدرت و عظمت ،آخوند آیت الله خمینی نیست که گز نکرده ببرد و بگوید :اقتصاد مال خر است، ما برای خربزه انقلاب نکرده ایم ، ما برای اسلام عزیز انقلاب کرده ایم.؟
داستان هفتواد در شاهنامه، آمیختهً اخبار محل پرورش کرم ابریشم سمت ترکستان چین و مردمان بومی کهن آن نواحی یعنی هپتالان با نام کرمان جنوب ایران است که در افواه عامیانه با کرم ابریشم اساطیری عظیمی برابر گرفته است که از ظاهر نام کرمان (در اشتقاق آن به کرم و علامت نسبت یا جمع ان) پدید آمده است. آشکار است شهرکجاران، به عنوان مقّر هپتالان به وضوح یادآور ناحیه شهرکوچقر-ان همان منطقه حاصلخیزکوچقرکای حالیه در سمت شرقی ایسیک گول (دریاچه آب گرم) در قرقیزستان کنونی است که از مقرهای اصلی حکومت هپتالان بوده است. صور مختلف نام هپتالان یعنی هپتال (هفت ایل)، یتا (به ترکی یعنی هفتان) و هواتون اخبارچینیان (هفتان) جملگی معلوم میدارند که نام هفتواد (هفت ایل و تبار) اشاره به خود نام هپتالان است.
تُرک: برای این نام معانی مختلفی ذکر شده است. معتبرترین آنها ترک به معنی کلاهخود و ترک به معنی فرمانروا و قانونگذار است. مطابق منابع چینی هیئت اصلی نام قبیله ترک را که توسط هونها برای خدمت آهنگری و بافندگی از سمت شمال شرقی دریای خزر به اورخون در سمت شرق مغولستان کوچ داده شده بودند، توکیو آورده اند. غالباً تصور شده است که یک "ر" در وسط این نام به سبب مشکل بودن تلفظ آن در نوشته چینی ها از قلم افتاده است. بدون شناسایی توتم اصلی ترکان شناسایی درست نام و نشان قبایل ترک به مشکل بر می خورد از این رو هم بوده است خواجه رشیدالدین فضل الله در جامع التواریخ خود هر یک از قبایل بزرگ و کوچک ترک را به همراه توتم ایشان ذکر نموده است.ولی در اثر وی این توتمها انواع عقاب و شاهین است که به قبایل اویغور (بُز اوک=تیره های طلایی حکومتی) در سمت ترکستان چین منتسب است
در امارات متحده عربی نخستین روباتی که به زبان عربی سخن می گوید ساخته شده است، سازندگان این روبات نام ابن سینا، دانشمند ایرانی را بر آن نهاده اند.این روبات در دانشگاه امارات متحده عربی در شهر العین، واقع در شیخ نشین ابوظبی، به دست تیمی به سرپرستی نیکولائوس ماوریدیس، استادیار یونانی این دانشگاه ساخته شده و سازندگانش امیدوارند ظرف شش ماه آینده آن را آماده عرضه در بازار کنند.حدود سی دانشجوی دانشگاه امارات که بیشترشان اماراتی و ده نفرشان از کشورهای پاکستان، استرالیا، آمریکا و ایران هستند در ساخت روبات سهم داشته اند.برای ساخت روبات پنجاه هزار درهم (حدود چهارده هزار دلار آمریکا) هزینه شده و سازندگانش می گویند در صورت تولید انبوه هر نمونه بیش از پنج هزار درهم هزینه برنخواهد داشت.
خبرگزاری فارس به نقل از معاون پژوهشى وزير آموزش و پرورش، حجت الاسلام مُحی الدین بهرام محمدیان نوشت : "سلسله شاهنشاهى از کتابهاى درسى تاريخ حذف شده است."معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش تصریح کرده است : "شاه را حذف نکردهايم بلکه سلسله شاهنشاهى را از تاريخ کشور حذف کردهايم." وی با اظهار اینکه رويکرد کتابهاى درسى توصيفى است، گفت: "در حال حاضر دانشآموزان تاريخهاى مختلف از قبيل تاريخ تولد و مرگ پادشاهان و وقوع يک حادثه تاريخى را به خاطر مىسپارند" و به طور معمول "ذهن دانشآموزان انباشته از عدد و رقم است در حالى که معتقديم در آموزش تاريخ بايد به چرايى آن پرداخته شود" و "مردم نبايد غايب باشند بلکه بايد حضور داشته باشند."
کشورهای عربی خود می دانند که در تاریخ کهن نام رسمی و معروف این خلیج همین خلیج فارس بوده است. پای تعصب قوم گرایانه سطحی نگر در رابطه با منابع نفتی در میان است که وجود این نام را بر روی منابع خود بر نمی تابند و حتی بر سنگ نبشته های بی پناه هم حمله می برند. اگر چه نگارنده اکنون با اطمینان کافی معتقد است در اساس این نام، اسم سومری نام جزیره معروف و نه چندان دور از بین النهرین یعنی خارک یعنی همان جزیره باستانی ایکاره (کلنی معبد ایزد آبهای ژرف) است
کوروش بزرگ همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر*[۱] و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران ، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد.
از سال 1925 کشور ایران تحت حکومت رضاخان قرار گرفت که خود را شاه نامید. سپس در سالهای 1940 فرزند وی به جای او بر تخت سلطنت نشست. در این دوره انحصار استخراج نفت، تصفیه و فروش آن در اختیار دولت انگلستان قرار داشت. سهمیه ایران از درآمد نفت حتی کمتر از مالیاتی بود که کمپانی انگلیسی به دولت این کشور پرداخت می کرد. درآمد شرکت انگلیسی از نفت ایران در سال 1950، به اندازه پنجاه سال درآمد ایران از پول نفت بود. در انتخابات سال 1950 در ایران مردم با اکثریت آرا، دکتر محمد مصدق را به نخست وزیری برگزیدند. مصدق پس از تصدی مقام نخست وزیری کوششی را آغاز کرد تا به تسلط طولانی و استعماری انگلیس بر نفت پایان دهد
اسلام محمدی که در مدینه تکوین یافت نه به معنی صلح و سلامتی مکی آن بلکه به معنی دین بی مسامحه و بی مسالمه، با فلسفه تسلیم و بردگی در برابر الله و در واقع مدعیان نمایندگی الله بر روی زمین بود. این اسلام در اساس نه دین ندبه و صوفی گری، بلکه بریان بگویم آیین جهاد و غارت و غنیمت و اسارت و برده گیری بوده است. گرچه به تدریج برای تقدیس روح خشک و خشن آن سننی از آیینهای مانوی و زرتشتی و عیسوی و موسوی به خدمت گرفته شدند که از این میان ندبه گری پست و زبونانه آن به شکل دعای کمیل، بر گرفته از سنن مانوی و یهودی است.
بررسی تاریخ ایران نشان میدهد که این تاریخ نیازی جدی به یک بازنگری علمی و گسترده دارد.مسائل بسیار و ابهامات فراوانی در تاریخ ایران موجود است که همچنان در انتظار رسیدگی و پاسخگویی باستان شناسان و تاریخ نگاران است.ناهمخوانی حکایات و روایات منتسب به تاریخ نویسانی که از یونان و رم باستان شناسانده شده اند (1) با منابع ایرانی و نیز یافته های جدید علمی و باستانشناسی، کانون اصلی این چیستان بزرگ تاریخی است.نوشته هایی که کار تاریخ نگاران یونان و رم باستان معرفی شده اند و منابع عمده تاریخ نگاری را تشکیل میدهند، برای نمونه از گشودن بابل بدست کورش بزرگ سخن میگویند اما درباره صدور فرمان کورش، معروف به استوانه کورش و آزادی بردگان و اسرا بکلی خاموشند (2).
دادشاه در ناحيهي كوهستاني اهوران در مركز بلوچستان كه خود در آنجا روستايي زميندار كوچكي بود در اوايل سالهاي 1950 پرچم طغيان برافراشت.[۱] گزارشهاي مردمي علت شورش او را تعدي و دستاندازي مأموران و ژاندارمهاي «قجر» در زندگي روزمرهي همولايتيهاي او، اخذ مالياتها و گرفتن رشوههاي هنگفت از روستاييان مفلوك ولايت او و بيحرمتي به آداب و رسوم و حيثيت قوم بلوچ ميدانند. برعكس، مقامات دولتي او و يارانش را «گروهي اوباش و راهزن» توصيف ميكنند. درواقع، كلمهي «ياغي» كه در مورد دادشاه و ديگر شورشيان به كار ميرفت، نمونهي كلاسيكي است در نماياندن تفاوت ديدگاههاي دو طرف. در زبان بلوچی اين كلمه معناي تحسينآميزي در خصوص كساني دارد كه مسلحانه در برابر «قجرها» قد علم ميكنند، حال آن كه در فارسي معادل راهزني و سركشي است و در مورد كساني به كار ميرود كه بهخاطر ايستادگي در برابر اقتدار شاه شايستهي تحقير و سركوباند.
مطابق خبر گزاری فارس ابتكار مرحوم روحانی سید مرتضی عسگري اين بود كه براي اولين بار اسامي 150 نفر از صحابه ساختگي پيامبر اسلام (ص) را فاش كرد و گفت اين افراد اصلا وجود خارجي ندارند و هر چه از ايشان نقل شده دروغ است. ولی به ظاهر منظور وی صرفاً این نیست که همهً ایشان در این عهد وجود خارجی نداشته اند چه در توضیح نوشته های وی آورده اند: در مجموعه مباحث کتابهای «صحابیان ساختگی»، روحانی سید مرتضی عسگری به شرح تعدادی از صحابیان ساختگی میپردازد که با فرصتطلبی و دوستنمایی گرد پیامبر(ص) را گرفته بودند و جزو اصحاب به شمار میآمدند و گاه و بیگاه به عناوین مختلف در مقام تحریک دیگران برآمده و با ایجاد فتنه و آشوب، نظام مجتمع اسلام را بر هم میزدند.
رئیس مرکز همکاریهای علمی و بین المللی وزارت علوم از جذب حداقل 10 متخصص ایرانی که خارج کشور زندگی می کنند در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی کشور خبر داد و گفت: تعدادی نیز در قالب طرح سبز حضور متخصصین ایرانی خارج کشور جذب مراکز تحقیقاتی کشور شدند.ارسلان قربانی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به عملیاتی شدن طرح سبز حضور متخصصین ایرانی خارج از کشور در کشور افزود: طی سه سال اخیر 30 متخصص ایرانی مقیم خارج کشور با دعوت از طرف وزارت علوم به ایران بازگشتند و در مراکز تحقیقاتی داخل کشور جذب شدند
استکان و نعلبکی چایخوری آن را در زبان ترکی آذری - که حاوی عده زیادی از لغات فراموش شده و غیر فراموش شده پهلوی است- استکان و زیر گوئیم. از این مطلب می توان بدین نتیجه رسید که لفظ سینی در مفهوم ظرف مدور سفالی لعابدار مخصوص که به سبک چینیان یا توسط چینیان ساخته شده باشد از ریشه نام سرزمین چین نبوده بلکه در اساس لغوی خود ترکیبی اوستایی از سی (گسترده، پهن) و نی (زیر) داشته و در اصل به معنی ظرف مسطح و گرد است که اطراف آن دایره ای بر آمده بوده و به عنوان اسباب زیر اغذیه و اشربه پذیرایی به کار رفته است. مانند سینی چای و سینی میوه
نام این روستا را لابد در اصل از نام ترکی آن آق مئشه (بیشه سفید) گرفته اند. نظر به نام اساطیری جنگل سفید شاهنامه این نام بسیار قابل توجه میگردد یعنی همان جنگلی اساطیری که ویلیام جکسن مستشرق امریکایی جایش را در سوی خراسان سراغ گرفته است. حتی دو بخش تشکیل دهنده این روستا یعنی کلیج خیل و کمر خیل نیز نامهای مرکب فارسی-ترکی می باشند و به ترتیب به معنی مردم دارنده احشام بزرگ و مردم دارنده احشام کوچک می باشند که این معانی با معنی لفظی شهر آمل یعنی محل نگهداری احشام، قرین و مطابق میگردد. وجود جانوری به نام گراز در این مناطق مؤید این معنی است که نام خود منطقه گرگان بزرگ (مازندران و گرگان) در اساس نه به معنی سرزمین گرگها بلکه به معنی سرزمین گرازان (وراژان) است که علی القاعده می توانست به صور گراگان و گرگان تلفظ گردد
برای کلمه شترنج (چترنگ هندوان) در فرهنگنامه ها معانی لفظی غله مخلوط و چهار گروه نظامی را آورده اند که به نظر میرسد از میان نظریه دومی اساسی درست و در حقیقت نیمه درست است. گرچه روایتی عامیانه و متأخر از ابوریحان بیرونی در باب شطرنج، آن را با همان مفهوم غله مربوط میسازد: مطابق روایت ابوریحان بیرونی در داستان پیدایی شطرنج شرهام (دارای روش بُرّا و شکست دهنده) راجه هند به وزیر خود سیسا (معلم) بن دهیر (دانا) متعهد میشود در مقابل اختراع شطرنج دانه های گندم بر اساس محاسبه خاص خود سیسا به وی اهدا کند. در نزد ابوریحان بیرونی خود نام مشابه این پادشاه در داستان ارسال شطرنج توسط دیوشیرم (دارای روش بُرّای خدایگانی) راجه هند به ایران نیز که از برای آزمودن خرد و دانایی ایرانیان دربار انوشیروان صورت گرفته تکرار شده است که گویند بزرگمهر بُختگان هم در برابر آن تخته «نرد» (نیواردشیر / نردشیر) را بساخت و به هندوستان فرستاد؛ داستان روائی این امر در رساله پهلوی ماتیگان چترنگ آمده است، ر . ک: ایران در زمان ساسانیان (کریستن سن)، ترجمه رشید یاسمی
جنگ قادسیه (شهر مقدس یعنی همان کربلا= محل خدا) و در همان محل کربلا و در همان حدود روز عاشورای ماه محرم اتفاق افتاده است. بنابراین این سؤال پیش می آید که ایرانیان باطنی در لفافه عاشورای حسینی، عزاداری ماه محرم را در اساس برای هزاران کشته شده خود و اسارت تاریخی بزرگشان بعد از جنگ قادسیه به جای نیاورده اند؟ خصوصا که نوحه سرایان عاشورای حسینی مؤکداً از رفتن ابوالفضل (پدر دانش) سردار سپاه عاشورا به کنار رود فرات خبر میدهند که این واقعه برای رستم فرخزاد معروف به سردار دانا سپهسالار ایرانیان در هنگام جنگ قادسیه (کربلا) اتفاق افتاده است. بسیار جالب است که خود عنوان فرخ در نام رستم فرخزاد با حسین -که هر دو هم سر بریده شدند- در معنی نیکو و زیبا مترادف می باشند
دکتر فرهنگ هلاکویی جامعه شناس و روانشناس معروف ایرانی، اصول اخلاقی علمی را که اندیشمندان جهان غرب و شرق را بدان دست یافته اند، در برنامه ای به نام تعریف اخلاق (ارزشهای رفتاری اجتماعی) و اصول اخلاقی - بدین گونه بر میشمرد : 1-عدالت و انصاف (می دانیم عدالت حتی اساسی ترین اصل در عرصه اجتماع هم هست) 2- واقعیت و حقیقت 3- عشق و محبت 4- آزادی و رهایی 5- حرمت و حثیت
بر این اساس سه اصل معروف زرتشتی- هشت اصل بودایی پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک را باید به مثابه هیئت سنتی و اولیه اصول اخلاقی علمی و همچنین به سان منطق و معیار و محک اصول اخلاقی علمی و عملی ابتدایی نیاکان هندوایرانی مان دیده، برای نهادینه کردن عملی اصول اخلاقی علمی فوق در عرصه اجتماع و فرد به عنوان چراغ راه از این محک و معیارهای اصیل عام ایرانی را مّد نظر قرار داد.
به واسطهً روایات تاریخی و اساطیری کتاب تاریخ ارمنستان موسی خورنی مورخ ارمنی عهد پادشاهان ساسانی پیروز و بلاش و قباد معلوم میشود که از سمک عیار اسطوره ای ایرانیان همان سمبات پسر بیورات باگراتونی (پهلوان دارای ده هزار سوار) خود سردار معروف پارتی سورنا مشهور به صاحب ده هزار سواره نظام و مخدومش آرتاشس (=اردشاه، پادشاه پاک و عادل و مقدس) پسر سنتروک (جوان سلحشور) است. پیداست در اصل از آرتاشس (پادشاه عادل و مقدس) همان اُرُد (پاک و عادل و مقدس) نواده سنتروک پادشاه اشکانی، یعنی همان شکست دهندگان و مقتول سازندگان مشهور کراسوس لژیونر معروف روم مراد می باشد که مطابق منابع بیزانسی و ارمنی در باب اُرُد و سورنا و یا همان آرتاشس و سنبات، معاصر آرتاوازد (یرواند=یاور) پادشاه متحد ارمنستان با رومیان بوده است.
می دانیم قصه حسین کُرد سالها یکی از قصههای مورد پسند مردم ایران بوده در قهوه خانه خانهها و گذرگاهها نقل میشدهاست. در این قصه میتوان گنجینهای ارزشمند از ویژگیهای زبانی فرهنگی و اجتماعی مردم ایران در زمان روایت داستان را یافت. این امر نشانگر آن است که آن صرفاً نه تبلور تخیل و تفکر عصر صفوی بلکه در اساس همانند داستان امیر ارسلان رومی پسر ملکشاه (در واقع الب ارسلان فاتح روم شرقی پدر ملکشاه) حکایت آن فردی یا افرادی تاریخی با حماسه مهمی نهفته بوده است که با اندکی تحقیق می توان این فرد یا افراد را با توجه به نام و نشانها و متون تاریخی نهفته در حکایت شناسایی نمود.
نظر به زبان و فرهنگ لَک (به زبان کًردی یعنی کوچک) و وجود نام تاریخی لُر کوچک و اینکه مردم یک میلیونی لک در اساس شاخه ای از همان مردمان لُر (لُر بزرگ) بزرگ هستند، مسلم میگردد که نام لَک با همان پیدایی لُر کوچک در حدود سال 300 هجری قمری پدید آمده است. اما خود نام لُر را با توجه به نام نیاکان کاسی ایشان که مأخوذ از نام ایزد و الهه قبیله ای شراب ایشان است، به راحتی می توان پرستندگان ایزد و الهه شراب گرفت. حتی خویشاوندان ایشان در شما غرب میتانیان میثره پرست نیز به سبب پرستش ایزد شراب و شادی به نام آشوری میتانی (مردم شراب و شادی) نامیده شده اند.
ملانصرالدین یا خواجه نصرالدین تاریخی کیست؟ و در چه زمانی می زیسته و چگونه شخصیتی بوده و اساساً چنین شخصی وجود حقیقی داشته یا ساخته و پرداختۀ ذهن ملت هاست. این ها سؤالاتی است که محققان تا حال نتوانسته اند با دلیل و برهان قانع کننده و کافی به آن ها پاسخ قاطع بدهند؛ گروهی هم که به درستی نام خواجه نصرالدین را خواجه نصیرالدین طوسی مقابله نموده اند به دنبال اقامه سند و آوردن دلایل مشخص، جز همان موضوع مشابهت و مطابقت بارز این دو نام نرفته اند. این، مخلص نتایج دید متقدمین در باب خواجه نصرالدین اساطیری است که در اینجا نکته پایانی بر ابقاء عهد راکد یا نیمه راکد ماندن آن میگذاریم چه بررسی اساطیر و مفهوم اسامی اساطیری مربوطه جواب قانع نماینده و تعیین کننده در باب خواجه نصرالدین تاریخی را در وجود همان خواجه نصیرالدین طوسی به دست می دهند. در روایت های عامیانۀ ترکی، زمانی او را هم عصر تیمور لنگ ترک- مغول تبار دانسته اند و حتی بنا بر همین روایات ملاقاتی هم بین ملانصرالدین و آن حاکم سفاک صورت پذیرفته بوده است. در این گفته هسته ای از حقیقت وجود دارد و آن این است که در اساس باید در روایات شفاهی مردم فلات ایران و آناتولی خاطره مقام وزارت و مرجعیت فکری خواجه نصیرالدین نزد هلاکوخان مغول اسبق بر تیمور لنگ به یادها مانده بوده است.
در میان قیامهای مهم علویان قیام بزرگ یحیی بن عمر با قیام مهدی موعود در کوفه پیوند اساسی دارد چون معنی نام یحیی یعنی کسی که زنده می ماند و یا جاوانی فرزند عمر (به معنی رهبر معمر و آبادگر= مهدی منجی معمر) و کنیه اش یعنی ابوالحسن (پدر حسن که می توانست در نزد ایرانیان کسی که پدرش حسن است مفهوم گردد) در حالت تفسیر معکوس ایرانی آن ((پسر حسن)) نشان میدهد که نام و نشان و قیام حماسی و مردمی وی در پیدایی باور اسطوره ای مهدی موعود اساسی ترین نقش تاریخی را داشته است. این امام مهدی تاریخیی در عهد حسن عسکری وجود ملقب به ابوالحسن که از شاخه دیگر خاندان حسین بوده است و قیام مردمی نیرومندی در کوفه را به عمل آورده بود که از قیام اشرافی ناموفق حسین به مراتب با ارزش تر بوده است. در واقع شیون و زاری به گزافی که ایرانیان همه ساله برای کشته شدگان کربلا (قادسیه= شهر مقدس) کرده و می کنند در اساس به یاد حادثه ناگوار شکست و اسارت تاریخی خودشان توسط اعراب در این منطقه بوده است.
در اساطیر حماسی آذریها نامهای بابک خرمدین به صورت بهرام و کور اوغلو معروف شده است که از این میان کوراوغلو مبارز مساوات طلب کوهستان چملی بل (بذ مه آلود) از معروفیت و محبوبیت بیشتری بر خوردار است. ولی اسطوره بهرام (آرامش دهنده و کشنده دشمن) و گل اندام هم حاوی مطالب مهمی است. از جمله گل اندام نام همان همسر بابک خرمدین بوده است که در فرار از محاصره قلعه بذ توسط به سوی ارمنستان تنها همسر همراه وی بوده است. در اسطوره بهرام و گل اندام همچنین از حیدر (شیر درنده) به عنوان برادر بابک نام برده میشود که در جستجوی بابک در بند زنجیر دشمنان بر می آید. این بی تردید اشاره به نام خیذر بن کاوس ملقب به افشین (افس-شین= جدا کننده زمین به قطعات) است که مخاصم شکست دهنده و تعقیب کننده بابک بوده است که مطابق روایات تاریخی ضمن خصومت دیرینه به هنگام اسارت بابک رفتار پسندیده ای با وی داشته است.
نگارنده در پی یافتن معنی لفظی نامکشوف پافلاگونیه در شمال آسیای صغیر بر آمده بودم که منجر به تنظیم این مطلب شد. چون دانشنامه ویکیپدیا محصول اصلی پافلاگونیه باستان را فندُق آورده است و این منطقه آسیای صغیر را مرکز تولید فندُق در عهد باستان آورده است. چون واژه فندق به زبانهای ژرمن هاسل نوت (یعنی محصول دارای هسته پوشیده) را می دهد. از سوی دیگر در این زبانها که محتملا ریشه در زبانهای اروپای جنوبی دارد پاپولا به معنی دانه است و گون به یونانی به معنی هسته و نطفه است یعنی پافلاگون به معنی دانه دارای هسته نهفته بوده است
نام قدیم خلیج فارس در اسطوره معروف اوتناپیشتیم به معنی دریای مصب رودخانه ها آمده است که شکل سومری آن را که برجای نمانده است می توان از روی لغت نامه سومری به صورت "َآبّا (دریا)-پو –ری-یا(مصب دور رودخانه ها) سا (سمت و سوی)" بازسازی کرد از اینجاست که داریوش در کتیبه اش نام آن را به صورت دریای سمت پارس آورده است. می دانیم خود نام پارس در زبانهای هندوایرانی به معنی سرزمین کناری را می دهد. حال برویم به سوی موضوع مورد بحث یعنی بررسی نام و نشان برخی از جزایرایرانی خلیج فارس. جزیره ابوموسی یعنی گپ سبزو نشانگر آن است که این جزیره در گذشته های دوردست به خدا- انسان جاودانه دریاها یعنی خضر (سبز) یا همان ائا ایزد خرد و آبهای ژرف آبهای بابلی و به تفسیری دیگر بنده او اوتناپیشتیم (شخص جاودان، نوح) نسبت داده میشده است.
نگارنده قبلاً نام قبیله آریایی و قفقازی میتانی را صرفاً از زبان خود مردم میتانی گرفته و آن را مأخوذ از نام ایزد قبیله ای عهد و پیمان و خورشید و جشن و شادمانی آنها یعنی میثه (میثره، مهر) میگرفتم. ولی همسایگان سامی این مردم در زبان خویش تفسیر دیگری از نام دیگر همین ایزد خورشید سور (خورشید، جشن و شادمانی) یا هور (خورشید و آتش) داشته اند. چه نامهای این مردم یعنی سوبی و میتانی در زبان ایشان به معنی شرابخوار و شادی و خوشی را می داده است. جالب است که نامهای دیگر نام مردم میتانی نزد آشوریان یعنی مهرانو(از ریشه مهر-ج، یعنی جشن و شادی) و مخرانو در زبا ن عربی به ترتیب به معنی مردم جشن و شادی و تهیه کنندگان شراب می باشند.
کاوشهاي باستانشناسي تپه کرداويچ کرمانشاه که با همکاري سازمان ميراث فرهنگي استان کرمانشاه، دانشگاه همدان و دانشگاه UCL لندن انجام گرفت، منجر به کشف اطلاعات ارزشمندي از قديميترين محل اسکان بشر دوره نوسنگي شد. اين محوطه باستاني 7 متر لايههاي باستاني دارد و قدمت آثار آن از 9800 قبل از ميلاد شروع ميشود و تا 7400 ادامه دارد. خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ مطالعات باستانشناسي روي آثار بدستآمده از تپه کرداويچ کرمانشاه، منجر به کشف قديميترين روستاي خاورميانه در اين منطقه شد. اين مطالعات نشان ميدهد که ايران يکي از اصليترين کانونهاي نوسنگيگرايي در منطقه بوده است.
آگاهی ما پیرامون تبار و زبان ایلامیان و اینکه آیا این تیره در دستهای از گروههای بزرگ قومی همچون هندواروپاییان (آریاییان)، سامیان و غیره جای میگیرند یا خیر بسیار اندک است. ایلامیان نزدیک به دو هزار سال یا بیشتر در تاریخ سیاسی، جنگی، مدنی و فرهنگی جنوب غربی سرزمین ایران حضور برجستهای داشتهاند. البته پژوهنده میتواند از راه بررسی اسناد و مدارک میانرودان (بین النهرین) به برخوردهای پر شمار ایلامیان با همسایگان توانمند غربی خود یعنی بابل و آشور پی ببرد. هرآینه، باید به این منابع، تورات را نیز افزود. چراکه در تورات بیش از 20 بار از ایلام نام برده شده است. بایسته است یادآوری گردد که گونهی اکدی و سامی ایلام در تورات "عیلام" است و شکل درست واژه، همان "ایلام" است
مساله يي که امروز تحت عنوان «انسان در فضا» بحث مي شود، مراد آن نيست که راکت چگونه در فضا به حرکت در مي آيد يا مکانيسم حرکت اجرام چگونه است؟ اين را کم و زياد مستمعان گرامي مستحضريد، بلکه غرض اين است که اگر انسان توانست به کيهان دست يابد، يعني توانست از منظومه شمسي خارج شود، آيا قوانين مکانيک و فيزيک و شکل اجسام که امروزه در کره زمين يا احياناً در منظومه شمسي، به آن عادت دارد، آيا در فضاي کيهاني هم به همان صورت خواهد بود؟ قوانين مکانيک و فيزيک يا اشکال هندسي صور خود را حفظ خواهند کرد يا نه؟ مراد از «انسان در فضا» اين است. يعني پيش از آنکه از منظومه شمسي خارج شود و به فضاي کيهاني دست يابد، بايد اين مساله را به طور نظري حل کرده باشد. يکي مساله تغيير شکل خود انسان است. زيرا به احتمال انسان در هيپراسپاس معمولاً در علم جديد فضايي، فضاي منظومه شمسي را فضاي اسپاس و فضاي خارج از منظومه شمسي را هيپراسپاس مي گويند. اسم آن را از نظر ابعاد، ابعاد بيش از سه بعد، فضا ي عالي بگذاريد - بي شک، شکلي که مي بينيد، به آن صورت نيست که از کره زمين، يا احياناً در منظومه شمسي مي بينيد
نام جزیرهً دیلمون را -که مکانش در سمت دریای بر آمدن خورشید (شرق بین النهرین) قید شده- در زبان سومری می توان به معنی بازار لباس معنی نمود. در زبانهای سامی از جمله آرامی معنی سرزمین روباه از آن مستفاد می شده است که به این هر دو معنی در اسطوره بابلی دیلمون اشاره رفته است. از این میان با توجه به معنی نام قیس (محل بافندگی میل زنی) یا کیش (مقنعه زن) و نام قدیم آن در منابع کهن یونانی یعنی آراراکتا (محل حریر) یا آرا کتا (آئو/رخته= دارای رختهای خوب) مسلم می نماید که معنی اصلی آن همانا مکان البسه خوب بوده است. گرچه می توان آن را به معانی سرزمین غنی و سرزمین محصور در آب (جزیره) و همچنین معبد آبها معنی نمود که این خود معنی لفظی ائا خدای خرد و زمین و آبهای ژرف بابلی هاست که پسر او یا اوتو تحت نام انساگ (بهترین سرور، انکی/ائا) خدای جزیرهً دیلمون به شمار میرفته است
ویشنو (مسلط بر همه) در نقش امام زمان موعود یعنی کالکی (=شاه-مؤبد آخرالزمان) همان مهدیانا (خدای بزرگ زمان) در نزد سومریان است که معبدش محلی به نام کبته (محل ازدحام= هارمگدون مسیحیان)، به عبارتی همان کعبه (به سومری یعنی خانه خداست) است. آیین مسیحیت هم مانند اسلام برپایه موعود باوری بنا شده است. بازگشت این موعود به شکل مهدی در نزد شیعیان با تعلیمات خود محمد متباین است چه وی در قرآن رسماً خود را همان احمد موعود معرفی نموده است.
نگارنده قبلاً در تحقیات خود بدین نتیجه رسیده بودم که مرقس نویسنده نخستین انجیل خانواده خود یعنی مادرش مریم و دایی و مرّبیش یوسف (ملقب به برنابا= واعظ) را در مقام والدین عیسی مسیح انجیلها قرار داده است. در این باب نامهای ایشان که در مقام تحویل گیرنده جنازه عیسی مسیح دیده میشوند، مّد نظر قرار نگرفته بود که در اینجا به اثبات اینهمانی این مریم (مریم مجدلیه) و یوسف (آریماتایا) با والدین اساطیری عیسی مسیح (یعنی یهودای جلیلی پسر زیپورایی) می پردازیم. نامهای مجدلیه و آریماتایا در اساس نه چنانکه تصور شده است نام مکانهای زادگاهی اینان بلکه عناوین احترام آمیز برای ایشان به مفاهیم معظم و والامقام (شیر راه خدا) بوده اند.
معنی لفظی این مناطق که از میان شهرک ویران شده گزن در جوار مراغه جایگه گشت و گذار زادبومی نگارنده در دوران کودکی بود، هنوز معمایی است که در اینجا به دنبال ارایهً ریشه منطقی برای این مناطق بر خواهیم آمد. معنی چوب ستبر که لغت نامه ها برای آن پیشنهاد می کنند ولی مفهوم پر از گزنه و خار برای آنها مناسبتر به نظر می رسد. چه در مورد منطقه شهر ویران شده گزن یعنی ایرانویج (ایران اصلی) که شهر مرکزی همچنین زمانی به اسامی رغه، برزه، هروم و گنجک معروف بوده است در بخش فرگرد اول وندیداد گفته شده است که اهریمن در آنجا مار سرخ بیافرید و این دال برآن است که نام گزن از ریشه گزیدن و گزنده گرفته میشده است