نویسنده: آرتا انوری
آقای جمشیدی-سخنگوی قوه قضائیه- طی مصاحبه ای با خبرگزاری ایرنا در روز ٣۰ اردیبهشت، اعلان نموده که با «سایتها و وبلاگهایی که به ترویج بهاییت می پردازند برخورد خواهد شد» و این اقدام را عکس العملی در ادامه سلسله «فعالیتهای اینترنتی ضد دینی و ضد فرهنگی» قلمداد می کند.]۱[
در این سالها سیاستهای گوناگونی برای جدا نمودن جامعه بهایی از سایر ایرانیان صورت پذیرفته و تمام این تلاشها با هدف ممنوعیت انتشار و عقاید و آرا بهایی طرح ریزی شده است. در این سکوت جانگزای ناجوانمردانه، ۱۶۵ سال است که تنها صداهای نابهنجار تهمت و افترا در فضای رسانه ای و اجتماعی ایران می پیچد؛ از روزنامه ها و مجلات و ردیه گرفته تا منابر و مساجد و مدارس و دانشگاهها و تلویزیون و رادیو و این روزها اینترنت؛ و دل خوش دارند که ظفرمندند و فاتح میدان که فریادی بر می آورند و دهان آنکه بر او تهمت و افترا می زنند به دستمال تیره بی قانونی می بندند تا تنها صدای خودشان در فضا طنین افکند.
حال چندیست که داس ترس و نگرانی بر جانشان زخم زده. دروغها و سکوتی که در این سالها درباره آیین بهایی به نام دین و دفاع از ارزشهای دینی به ایرانیان خورانده شده، در فضای اینترنتی پاسخ داده می شود.
اندیشه ها و افکار بهایی فضای جاری شدن می یابند و جویندگان، بی استیحاش و ارتداد و اتهام و انگ بی دینی می توانند در پی پاسخ پرسشهای سالها در ذهن مانده شان بگردند.
اگر در فضای واقعی ایران آزادی قلم و بیان معنا ندارد و جای آزاد اندیشان، گوشه زندان است اما در دنیای مجازی می توان از فکر و اندیشه و احساس نگاشت. در اینجا نقابها به کناره می روند و رنگ رخساره ها بیشتر نمایان می شود. در اینجا ترس کمی رنگ می بازد و افکار، عریان تر به نمایش می آیند.
اما سیاست جدید، محدودیت همان سر سوزن آزادی دنیای مجازی است. اول ترس و ارعاب روانی و فیلتر سایتها و وبلاگها، بعد هم دستگیری نویسندگان؛ ولی چه انگیزه ای پشت تمام این فشارهاست و چه برچسبی بر این نگاشته ها خواهد خورد؟ بی شک این سایتها به عنوان سایتها و وبلاگهای الحادی و ضد دینی خوانده خواهند شد و انگیزه ای جز منع انتشار آزاد خبری و اطلاع رسانی نخواهند داشت.
کنترلی که بر تمام رسانه ها و وجوه اجتماعی و حتی حوزه های خصوصی مردم ایران سایه افکنده و گلوی حقیقت را فشرده بود، اینک به مدد رسانه های الکترونیک، خرده نفسی می کشد. این آزادی اندک برای کسانی که بهاییان را از طبیعی و پایه ای ترین حقوق شهروندی محروم ساخته اند، سخت و گزنده خواهد بود.
همیشه ستم پیشگان از کلمه می هراسیدند؛ خواه بر زبان بگردد و خواه بر کاغذ؛ گاه زبانها می دوختند و قلمها می شکستند و گاه سر قلم پروران می بریدند. مگر همین علمای اسلام نبودند که در احیان مشروطه با آزادی قلم و بیان مخالفت می ورزیدند یا آن را به مفهوم «امر به معروف و نهر از منکر» مندرج در شریعت اسلام تقلیل می دادند. مگر مستبدان و متشرعان قشری نبودند که ملک المتکلمین که کلام با نامش هم سرشته بود بر سر دار کردند.
بهاالله در ۱۶۵ سال پیش انتشار امرش را به قلم و بیان و اعمال محدود نمود و تنها ناصرش را «کلمه طیبه» و «اعمال طاهره مقدسه» ذکر نموده، پیروانش را از اعمال هر گونه خشونت و رفتار خلاف محبت و اصلاح باز داشت؛ بنابراین شمشیرهای احزاب قبل به غلاف راجع شد و سیف لسان و قلم به میدان آمد.
علمای دینی که از همام ابتدا علمدار مخالفت با بهاییان بودند و با کلام و دست و بیان به تحریک ساده دلان و نا آگاهان می پرداختند و جان و مال و هستی بهاییان را به اندک اشاره ای به حراج می گذاردند، پس از سالها در یافتند که این گروه اهل انتقام کشی و فساد و خونریزی نیستند. اینان گردنشان در برابر شمشیر برافراشته است و دستشان برای کند و زنجیر، پیش آمده؛ ولی آنچه در این سالیان دراز یافتند شیوه آرام ولی پر نفوذ بهاییان بود؛ قلم و بیان. از این رو آنان را حتی از تحصیلات دانشگاهی و بسیاری از مشاغل محروم نمودند تا بلکه قلمها را بخشکانند و زبانها را گنگ نمایند.
ذهن اگر پرورده و پر تراوش باشد واندیشه های نغز و زیبا بر دار خاطر ببافد، اما در کلمات متین و جملات رزین ننشیند، راکد می شود و از جریان و نفوذ باز می ماند. بنابراین نمی توان ذهن را از زبان و نوشتار غریبه کرد و متوقع بود که سیال و پویا بماند.
کتابهای بهایی در این ۱۶۵ سال ، در هیچ دوره تاریخی(قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی) اجازه انتشار نیافت. در عوض قلمهای پر طعنه و تهمت و فریب کینه توزان به جولان آمد و بسیاری از ایرانیان نیز به افسانه های دروغین همین ردیه ها خو کردند و بالیدند.
اما اینک حدود و مرز زمان و مکان با فشار یک انگشت و در یک آن در نوردیده می شود و اخبار و عقاید در شبکه ای به گستردگی عالم انسانی رد و بدل می گردد . دیگر تنگ نظری و کوته بینی در پهنه اندیشه بشری رنگ می بازد و ترس تنگ نظران هم از همین است.
ترس از قلمهایی که گرچه ممکن است به تیغ تحصیلات دانشگاهی رسمی، خوش تراش نشده باشند اما می نگارند.
ترس از زبانهایی که ممکن است سخنوری را در کلاس درس نیاموخته باشند ولی گویایند.
وترس از فریبها و دغلهایی که سالها مردمان را بدان خوابانیده اند و اینک به سرود حقیقت، بر همگان عیان می شود.
http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8801290764114758.htm [۱]